فضیلتی که در عصر فریاد گم کردیم: شنیدنآزاده مدنیما از محمد بسیار گفتهایم؛از مردی که پیام آورد، جام…
انتشار: 2026/08/12 07:23 UTCدریافت: 2026/08/14 19:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 19:40 UTC
فضیلتی که در عصر فریاد گم کردیم: شنیدنآزاده مدنیما از محمد بسیار گفتهایم؛از مردی که پیام آورد، جامعهای ساخت، جنگید، صلح کرد، بخشید و در میان آدمهایی که هر کدام سود و زیان و تعصب و ترس خود را داشتند، راهی تازه گشود.اما در میان این همه روایت، یک ویژگی کمتر دیده میشود:محمد شنونده بود.شاید این تعبیر در نگاه اول چندان باشکوه به نظر نرسد. پیامبر را با «شنیدن» به یاد نمیآوریم. پیامبر، در تصور ما، کسی است که میگوید؛ دیگران میشنوند.اما قرآن تصویر ظریفتری دارد.در آیهای که پس از ماجرای اُحد نازل شد، خداوند به محمد میگوید اگر تندخو و سختدل بودی، مردم از اطرافت پراکنده میشدند؛ سپس از بخشیدن آنان و مشورت با آنان سخن میگوید.این نکته کوچک نیست.محمد در جایگاهی نبود که برای شنیدهشدن محتاج قدرت بیشتری باشد. اتفاقاً مسئله او این بود که چگونه، در اوج اقتدار معنوی و اجتماعی، رابطهاش با آدمها را به رابطه فرماندهنده و فرمانبر تقلیل ندهد.حتی تعبیر جالبتری هم در قرآن هست. مخالفان به او طعنه میزدند که «اُذُن» است؛ یعنی کسی که زیاد گوش میدهد و حرفها را میشنود. پاسخ قرآن، بهجای آنکه اصل این ویژگی را انکار کند، معنای آن را برمیگرداند: اگر گوش است، گوشِ خیر است.چه تصویر غریبی است.پیامبری که یکی از طعنههای مخالفانش درباره او این بود که «زیاد گوش میدهد».و شاید همین برای زمانه ما نکته مهمی باشد.ما معمولاً قدرت را با توان سخن گفتن، تصمیم گرفتن و اثر گذاشتن میسنجیم؛ کمتر به این فکر میکنیم که قدرت، ظرفیت شنیدن را چگونه تغییر میدهد.آدمی که قدرتی ندارد، مدام با واقعیت برخورد میکند.اگر اشتباه کند، کسی به او تذکر میدهد.اگر تصمیم بدی بگیرد، نتیجهاش را بیواسطه میبیند.اگر حرف نادرستی بزند، ممکن است دیگری همانجا در برابرش بایستد.اما قدرت، اگر طولانی شود، میان آدم و بخشی از واقعیت پرده میکشد.دیگر همه حرف خودشان را نمیزنند.بعضیها برای حفظ موقعیت سکوت میکنند.بعضیها خبر را آنطور نقل میکنند که خوشایندتر باشد.بعضیها مخالفت را به تأخیر میاندازند.و کمکم اتفاق عجیبی میافتد:صاحب قدرت هنوز حرفهای زیادی میشنود، اما ممکن است دیگر چیزی نشنود که به کارش بیاید.این شاید یکی از خطرناکترین شکلهای تنهایی باشد.نه اینکه اطراف آدم خالی شود؛بلکه اطرافش پر از آدم بماند و هیچکس نتواند واقعیت را بیپیرایه به او بگوید.اینجا سیره محمد، بیآنکه نیاز به خطابه سیاسی داشته باشد، پرسشی جدی پیش روی هر صاحب قدرتی میگذارد.حاکم یا مدیر یا استاد یا پدر خانواده، هرکس که در موقعیتی قرار گرفته که سخنش وزن بیشتری دارد، باید از خودش بپرسد:چه کسی هنوز میتواند به من بگوید اشتباه میکنم؟نه در جلسهای رسمی.نه در قالب گزارشی که از چندین صافی گذشته.بلکه آنقدر بیپرده که اگر حرفش ناخوشایند بود، باز هم بتواند آن را تمام کند.زیرا شنیدنِ موافقان، هنر چندانی نمیخواهد.شنیدنِ ستایشگران آسان است.آنچه دشوار است، باقی گذاشتن جایی برای سخنی است که نظم ذهنی ما را برهم میزند.شاید به همین دلیل، «شنیدن» فقط یک فضیلت اخلاقی نیست؛ نوعی انضباط در برابر قدرت است.محمد به ما یادآوری میکند که بزرگی انسان الزاماً با بلندتر شدن صدایش سنجیده نمیشود.گاهی با این سنجیده میشود که چه اندازه فضا برای صدای دیگری باقی گذاشته است.و شاید بد نباشد این معیار را درباره خودمان هم به کار ببریم.از کجا بفهمیم که هنوز میشنویم؟شاید از لحظهای که کسی روبهروی ما میایستد و حرفی میزند که دوست نداریم؛ و ما، پیش از آنکه برای پاسخدادنش آماده شویم، مکث میکنیم.شاید آن آدم اشتباه کند.شاید حتی بیانصاف باشد.اما اگر قدرت، ما را چنان تربیت کرده باشد که پیش از شنیدن، گوینده را بیاعتبار کنیم، دیر یا زود به جایی میرسیم که فقط پژواک خودمان را خواهیم شنید.محمد از میان ما رفته است.اما شاید یکی از دشوارترین میراثهای او همین باشد:اگر روزی آنقدر بزرگ شدی که همه برایت حرف زدند، مراقب باش آنقدر تنها نشوی که دیگر هیچکس نتواند حقیقت را به تو بگوید.و شاید معنای شنیدن همین باشد:نه اینکه هر سخنی را بپذیری؛بلکه آنقدر فروتن باشی که هیچ سخنی را پیش از شنیدن، ناممکن نکنی.قدرت را شاید از تعداد کسانی که از ما فرمان میبرند بتوان سنجید؛اما اخلاقِ قدرت را از تعداد کسانی باید سنجید که هنوز جرئت دارند با ما مخالفت کنند.و اگر روزی رسید که همه موافق بودند،شاید وقت جشن گرفتن نباشد.شاید وقتِ ترسیدن باشد.🌀| @MarpichChannel


