یادداشت روز: مصطفی مهرآیین را سالهاست که ندیدهام. روزگاری در مؤسسهی فرهنگی او تدریس میکردم. خشا…
انتشار: 2026/06/24 12:21 UTC
یادداشت روز: مصطفی مهرآیین را سالهاست که ندیدهام. روزگاری در مؤسسهی فرهنگی او تدریس میکردم. خشایار دیهیمی و شمس لنگرودی هم آنجا درس میدادند و دوستان دیگری هم بودند که دیدارشان مایهی دلخوشی من بود. مهرآیین را جامعهشناس پرشوری یافتم که سخت در اندیشهی…«از یک کلاس کوچک تا یک کنش ملی»گاهی یک اتفاق کوچک، یک جمله ساده، یا حتی یک تصمیم شخصی، آغازگر چیزی میشود که بعدها در تاریخ از آن با عنوان «نقطه چرخش» یاد میکنند. شاید هیچکس در لحظه وقوع، اهمیت آن را درنیابد، اما زمان که میگذرد، روشن میشود که آن اتفاق کوچک، در واقع بذر یک تغییر بزرگ بوده است.امروز، در دل همین روزهای پرهیاهو و گاه ناامیدکننده، حرکتی آرام اما عمیق در حال شکلگیری است؛ حرکتی که با عنوان «مدرسه مهرآیین» آغاز شده و میتواند به تدریج به یکی از همان نقطههای چرخش تبدیل شود. داستان از جایی شروع میشود که یک استاد دانشگاه، پس از سالها تدریس، نوشتن، اندیشیدن و بخشیدن، تصمیم میگیرد خلاف عادت دیرینهاش، از مردم کمک بخواهد. نه از سر ضعف، نه از سر نیاز شخصی، که از سر اصرار بر استقلال فکری، از سر این باور که معلم باید آزاد بماند تا بتواند بیندیشد، نقد کند، بیاموزد و بیاموزاند. این درخواست کمک، در ظاهر ساده است، اما در عمق خود حامل یک پیام مهم است: اینکه جامعه، اگر بخواهد آینده فرهنگی خود را بسازد، باید از کسانی که چراغ اندیشه را روشن نگه میدارند، حمایت کند. این همان چیزی است که بسیاری از جوامع پیشرفته از سالها پیش فهمیدهاند، اینکه بدون حمایت از روشنفکران، بدون تقویت سرمایه فرهنگی و بدون ایجاد نهادهای مستقل، هیچ جامعهای به آزادی، رفاه و پایداری نمیرسد.اما آنچه این حرکت را جذابتر میکند، نه فقط درخواست یک اندیشمند، که پاسخ مردم است. هر بار که فردی، حتی با مبلغی کوچک، به این مدرسه کمک میکند، در واقع دارد رأی میدهد؛ رأی به استقلال اندیشه، رأی به آزادی بیان، رأی به ساختن جامعهای بهتر، رأی به اینکه فرهنگ باید از دل مردم بجوشد نه از بالا تحمیل شود. این مشارکتهای کوچک، اگر ادامه یابد و گسترده شود، میتواند به تدریج یک شبکه مردمی بسازد، شبکهای که نه به حکومت وابسته است و نه به سرمایهداران، که تنها به اعتماد و آگاهی مردم تکیه دارد. چنین شبکهای، در بسیاری از کشورها، پایه شکلگیری جامعه مدنی بوده است؛ جامعهای که میتواند خود را سازمان دهد، خود را تقویت کند و خود را از درون دگرگون سازد.در این میان، نکتهای وجود دارد که شاید در نگاه اول دیده نشود، اما اهمیتش بسیار بیشتر از آن چیزی است که به چشم میآید. اگر تعداد کسانی که در این حرکت مشارکت میکنند، از چند صد نفر به چند هزار نفر برسد، و از چند هزار نفر به دهها و صدها هزار نفر، آنگاه این حرکت دیگر یک پروژه فردی نخواهد بود، دیگر «کنش ملی» است، کنشی که میتواند به شکلگیری یک بنیاد فرهنگی مستقل منجر شود. بنیادی که نه تنها از یک معلم، بلکه از نسلهای آینده معلمان، پژوهشگران، نویسندگان و اندیشمندان حمایت میکند. بنیادی که میتواند زیرساختی پایدار برای رشد علوم انسانی، گسترش تفکر انتقادی و تقویت آگاهی عمومی فراهم کند. بنیادی که اگر درست مدیریت شود، میتواند آینده فرهنگی کشور را برای همیشه بیمه کند.این تصویر شاید در نگاه اول بلندپروازانه به نظر برسد، اما تاریخ نشان داده که بسیاری از تحولات بزرگ، دقیقاً از همین مسیر آغاز شدهاند: از یک حلقه کوچک، از یک معلم، از یک کلاس، از یک جمع کوچک اما مصمم. آنچه امروز با عنوان مدرسه مهرآیین در حال شکلگیری است، میتواند همان حلقه کوچک باشد؛ حلقهای که اگر مردم آن را جدی بگیرند و اگر مشارکتها ادامه یابد، به تدریج به یک جریان فرهنگی تبدیل میشود. جریانی که نه با شعار، نه با هیجانهای زودگذر، بلکه با آگاهی، مطالعه، گفتوگو و مشارکت داوطلبانه پیش میرود. جریانی که میتواند آرامآرام، اما عمیق و ماندگار، جامعه را به سمت آزادی بیشتر، رفاه بیشتر و آیندهای روشنتر هدایت کند.در نهایت، شاید سالها بعد، وقتی تاریخ این روزها نوشته میشود، از این حرکت به عنوان یکی از همان نقطههای چرخش یاد شود، نقطهای که در آن مردم تصمیم گرفتند به جای تماشای فروپاشی فرهنگ، خود دست به کار شوند و چراغی را که در حال خاموش شدن بود، دوباره روشن کنند. شاید آن روز، نام «مدرسه مهرآیین» نه فقط نام یک کانال تلگرامی، بلکه نام یک بنیاد ملی، یک سنت فرهنگی و یک جریان ماندگار باشد. و شاید آن روز، همه ما با لبخند بگوییم: «ما از همان ابتدا، بخشی از این داستان بودیم.» °°°AMIR°°°t.me/marzockacademy
