گفتگوی سقراطی 1 امر مثبت، امر منفی،سقراط برای دیدن دوست خود گلاوکن داشت کوچه های شهر را طی می کرد ت…
انتشار: 2026/07/02 10:31 UTC
گفتگوی سقراطی 1 امر مثبت، امر منفی،سقراط برای دیدن دوست خود گلاوکن داشت کوچه های شهر را طی می کرد تا به خانه گلاوکن برسد.اما از راه رفتنش معلوم بود که فکر او شدیداً درگیر مسئله ای ست چرا که نا خود آگاه دست هایش حرکت می کرد انگار داشت با خودش حرف می زد.کاملاً درگیر افکار خود بود که گلاوکن که داشت از جایی می آمد او را دید.گفت سقراط چه مسئله ای این گونه تو را در گیر کرده به کجا می روی؟سقراط، آه گلاوکن تو هستی؟ داشتم به خانه تو می آمدم،بله تو راست گفتی فکرم بسیار درگیر مسئله ای شده است گفتم بیایم تا با هم کمی گفتگو کنیم شاید در گفتگوی با تو برایم روشن شود قضیه چیست؟گلاوکن، سقراط تو خود به دانایی شهره شهری از من چه کاری ساخته است،وقتی این مسئله سقراط را این چنین درگیر خود کرده است. حالا بگو مسئله چیست؟سقراط، امر منفی،امر مثبت.دوست من ما همه در پی خیر و خوبی، شادی و لذت، عشق و دوستی هستیم و از رنج و شر،بد و ناکامی،مشقت و درد می گریزیم.گلاوکن،بله درسته اساسا تلاش همه برای سعادت و شادکامی و کمال است، این کجایش مسئله ی بغرنجی ست که تو را این چنین به خود مشغول کرده؟سقراط مسئله به این سادگی ها که تو گفتی نیست، بگذار مثالی بزنم تا تو هم به آن چیزی که من می اندیشم نزدیک شوی.در قصه ها و اسطوره ها داریم که خدام آدم را در بهشت آفرید و آدم در آن بهشت هر چه می خواست بی کار و زحمت،بی رنج و مشقت در اختیار داشت و شیطان آدم را وسوسه کرد تا از میوه ممنوعه بخورد و با این کار خدا او را از بهشت اخراج کرد و زندگی از همین وسوسه شیطان و اخراج از بهشت آغاز شد. اگر کارکتر شیطان را از این قصه حذف کنیم آیا زندگی به بن بست نمی رسد؟ یا مثلاً در داستان های عاشقانه لیلی و مجنون امر منفی به عنوان فراق انگیزه و عاملی می شود تا شور عشق و دلدادگی هر روز شعله ور تر شود. اما بیا فرض کنیم امر منفی نباشد و فردا لیلی و مجنون با هم ازدواج کنند، چه می شود؟ آیا عشق پایان نمی گیرد؟ آیا به سکون دچار نمی شود.یا اگر امر منفی به گونه ای دیگر وارد عمل شود مثل مخارج زندگی، چکنم های روز مره بگو مگوها آیا مجنون هم چنان از این وصل و وصال خشنود است یا این که دلش برای روز های فراق تنگ می شود؟آیا فردای امر مثبت،برای بودن و شدن به منفیت دچار نمی شود؟گلاوکن،راست می گویی تا کنون به این صورت به قضیه نگاه نکرده بودم، در ست است ما همیشه از امر منفی شکایت داریم و تلاش می کنیم تا از امر منفی عبور کنیم اما تو داری می گویی به محض نفی امر منفی خود امر مثبت نفی می شود یعنی مثبت برای بودنش به منفی نیاز دارد.مثل این که زندگی چیزی نباشد جز دیالکتیک امر مثبت و منفی.حق با توست اگر لیلی و مجنون ازدواج کنند و همه چیز با خیر و خوشی باشد داستان تمام می شود چرا که فردای ازدواج آن ها از ساحت اسطوره به ساحت بیولوژی و اقتصاد سقوط می کنند. چالش های روز مره ( تهیه خانه،مخارج،تفاوت های خلقی،خستگی های جسمی ) همان امر منفی جدید هستند که جایگزین فراق شده اند. سقراط آیا تو هم می پذیری که امر منفی موتور محرک هستی است؟گلاوکن به نظر این طور می آید، در واقع اگر منفیت نباشد نیاز نیست،اگر نیاز نباشد خواهش نیست و اگر خواهش نباشد حرکت نیست،اگر آنرا حذف کنیم به نقطه تکین یا سکون می رسد که در آن هیچ چیزی،هیچ چیز نیست.فکر می کنم آن چه ما شر یا امر منفی می نامیم در مقیاس کیهانی احتمالاً سوخت تکامل است.زندگی بدون چالش،بدون شیطان و بدون فراق یک زندگی مرده است،شاید به همین دلیل است که در بهشتی ترین تصورات انسانی همیشه نوعی انتخاب یا مشغله ی متعالی گنجانیده شده تا از سکون مطلق جلو گیری شود.سقراط آیا تو فکر می کنی امر مثبت برای این که بماند به شکل پارادوکسیکال به امر منفی نیاز دارد؟ گلاوکناین طور به نظر می رسد. سقراط بگذار پرسش را این گونه ببینیم،اگر منفی موتور محرک حیات و زندگی باشد،آیا امر مثبت مخل نیست؟آیا زندگی یا بطور کلی حیات یک نبرد منفیت بر سر امر مثبت است که هیچگاه نباید محقق شود و همیشه باید دور تر از زندگی ایستاده باشد؟آیا امر مثبت اگر محقق شود به جای نجات،اختلال ایجاد می کند؟ آیا حیات در اصل حرکت دائمی بر مدار تمنای امر مثبت است نه رسیدن به آن.گلاوکن موضوع پیچیده شد سقراط حق داشتی چنین درگیرش شوی.به نظر پاسخ تا حد زیادی بله باشد.اگر امر مثبت را به معنای یک کمال نهایی،بی نقص،بی تنش و تمام شده بگیریم محقق شدنش می تواند به نوعی پایان زندگی یا دست کم پایان شدن باشد،چون زندگی در ذات خود بیشتر با کمبود،فاصله،ناتمامی و امکان کار می کند تا با تحقق کامل. ادامه دارد...Azizit.me/marzockacademy
