گفتگوی سقراطی 1 امر مثبت، امر منفی، سقراط برای دیدن دوست خود گلاوکن داشت کوچه های شهر را طی می کرد…
انتشار: 2026/07/02 11:15 UTC
گفتگوی سقراطی 1 امر مثبت، امر منفی، سقراط برای دیدن دوست خود گلاوکن داشت کوچه های شهر را طی می کرد تا به خانه گلاوکن برسد. اما از راه رفتنش معلوم بود که فکر او شدیداً درگیر مسئله ای ست چرا که نا خود آگاه دست هایش حرکت می کرد انگار داشت با خودش حرف می زد.…گفتگوی سقراطی 2 با همه این حرف ها سقراط این نکته مهم است که،زندگی فقط نبرد یا نفی نیست.زندگی هم چنین آفریدن معنا در دل همین نا تمامی هم هست.اگر مثبت به کمال مطلق بدل شود ممکن است مخل شود. اگر امر مثبت یعنی آرامش کامل،وصال کامل،بی نیازی کامل،رفع همه ی تناقض ها،نبود رنج،فقدان، خطر و میل. آن وقت این مثبت دیگر شبیه زندگی نیست بلکه شبیه پایان زندگی ست.چرا. چون حیات از این چیزها نیرو می گیرد .میل،فقدان،انتظار،کوشش،خطر،خطا، اصلاح.اگر همه چیز تمام باشد دیگر خواستنی نیست،حرکتی نیست،انتخابی نیست،روایتی نیست،پس امر مثبت مطلق به جای اینکه نجات بخش باشد می تواند زندگی کش باشد چون زندگی را از کشش و تعلیق تهی می سازد. سقراط گلاوکن عزیز آنچه تو از ضرورت وجود امر مثبت گفتی بیشتر امر مثبت را به وعده سر خرمن امر منفی بدل کرده است تا با این وعدههای لذیذ مردمان را تحریک کند به زحمت و رنج تن بدهند.در بین حرفهای تو یک چیز برایم روشن شد در حقیقت تو امر مثبت را به مثبت یا کمال مطلق و مثبت و کمال نسبی و نا مطلق تقسیم کردی، کمال مطلق را مخل حرکت و زندگی دانستی و کمال نسبی را هم انگیزه حرکت و هم پاداش و نتیجه حرکت دانستی، و دیالکتیک امر منفی و مثبت را در نوع دوم امر مثبت یعنی خرده کمال ها یا کمال های نا تمام دانستی.گلاوکن بله دقیقاً همین طور است،اگر بگوییم حیات فقط نبرد منفیت است تصویر ناقص می شود. درون نبرد امر منفی فرایندی از معنا پردازی هم وجود دارد یعنی انسان فقط نمی خواهد بدی را دفع کند بلکه می خواهد چیزی بسازد،چیزی بفهمد،چیزی را دوست بدارد،چیزی را زیبا کند،چیزی شود.پس حیات هم مقاومت در برابر امر منفی است و هم تعویق تحقق نهایی مثبت تا امکان حرکت باقی بماند.این همان پارادوکس است ما به سوی خیر می رویم اما اگر خیر کاملاً و یک باره محقق شود خود حرکت از میان می رود.سقراطبه نظر می رسد در این دیالکتیک امر منفی و مثبت. امر منفی وانمود می کند که غایت اش امر مثبت است،اما از آن طرف امر مثبت نباید محقق شود چرا که پایان و سکون است.آیا گمان نمی کنی امر مثبت خدعه ی امر منفی باشد تا خود منفیت با وعده ی امر مثبت دوام داشته باشد؟اینکه باور داشته باشیم پایان شب سیه سفید است،سیاهی شب را تحمل پذیر تر می کند.این که امر مثبت نه باید خیلی دور با شد و نه خیلی نزدیک ، نه خیلی کامل و نه خیلی ناقص.گلاوکن بله این بد گمانی کاملاً جدی و از نظر فلسفی معتبر است.تو داری از درون خود منطق دیالکتیک،علیه آن اعتراض می کنی.اگر قرار است حرکت همیشه امر مثبت را در غایت خود داشته باشد و از آن به عنوان وعده سود برد.اما خود امر مثبت هرگز نباید واقعا محقق شود،پس شاید امر مثبت فقط طعمه ای برای بقای خود منفیت باشد.این حرف ساده نیست این دقیقاً نقطه ای ست که دیالکتیک می تواند به چشم یک ساز و کار فریب دیده شود. سقراط نه گلاوکن عزیز من قصد ندارم دیالکتیک را نقض کنم بیا دوباره مسئله را مرور کنیم.1 دیالکتیک می گوید منفی موتور حرکت است.2 حرکت ظاهراً به سوی امر مثبت است یعنی منفی قصد دارد مثبت بیافریند.3 اما اگر مثبت واقعاً محقق شود حرکت می ایستد.4 پس حرکت برای بقای خود،نباید بگذارد مثبت کاملاً محقق شود.5 در نتیجه مثبت به صورت وعده حفظ می شود نه به صورت تحقق.6 پس شاید حقیقت پنهان دیالکتیک این باشد که منفی برای حفظ خودش،مثبت را به شکل افق نگه می دارد.این صورت بندی بسیار نیرومند است.در این شکل ماجرا مثبت به ایدئولوژی تبدیل می شود. در این جا امر مثبت دیگر حقیقت غایی که ضرورتآ باید محقق شود نیست بلکه ابزار مشروعیت بخشی به رنج،کمبود،تعویق و ناتمامی می شود. یعنی به ما گفته می شود این رنج را تحمل کن،چون به خیر می رسی. این فقدان را بپذیر چون وصالی در راه است،این تضاد را تاب بیاورد چون سنتز خواهد آمد. گلاوکن عزیز آیا این چیزی نیست که قدرتمندان به زیر دستان می گویند، آیا این همان وعده همیشگی انقلاب ها نیست؟ هر انقلابی منفی عمل می کند،وضع موجود را نفی می کند و در این نبرد نفی وضع موجود امر مثبت آزادی و عدالت را به عنوان وعده ای در غایت به مثابه افق می گذارد اما به محض رفع وضع موجود خود بدل به شکل دیگری از منفیت می شود و باز امر مثبت عقب تر می رود. گلاوکن بله درسته اگر این گونه ببینیم امر مثبت چیزی شبیه این می شود.وعده ای که نمی گذارد اعتراض نهایی شکل بگیرد،امیدی که رنج را قابل تحمل می کند.افقی که هیچ وقت به زمین واقعیت نمی رسد.یعنی منفیت خود را پشت نقاب مثبت باز تولید می کند.اگر این تفسیر تو را بپذیریم،دیگر ماجرا این نیست که منفی وسیله ای برای رسیدن به مثبت است بلکه بر عکس مثبت وسیله ای برای باز تولید منفی است. این واژگونی بسیار مهم است همان ایدیولوژی که گفتی. ادامه دارد...t.me/marzockacademy
