گفتگوی سقراطی 3 عشق وعده داده می شود تا فقدان ادامه یابد. عدالت وعده داده می شود تا بی عدالتی قابل…
انتشار: 2026/07/02 11:18 UTC
گفتگوی سقراطی 3 عشق وعده داده می شود تا فقدان ادامه یابد. عدالت وعده داده می شود تا بی عدالتی قابل تحمل بماند. رستگاری وعده داده می شود تا رنج مشروع جلوه کند. کمال وعده داده می شود تا نا تمامی همچنان کار کند. بله من هم بر این باورم که در این نگاه مثبت می…گفتگوی سقراطی 4 سقراط گلاوکن عزیز بگذار کمی در خود امر مثبت و منفی تامل کنیم.احتمال نمی دهی که تو داری به یک دوگانه متفاوت و متمایز که هر کدام بیرون از دیگری حضور دارد فکر می کنی؟اگر آن. مثبت و منفی یکی باشند چه؟ یعنی یک شخص است که در هیئت دو شخصیت روی صحنه می آید،این را با هم در تئاترهایی که رفتیم بسیار دیده ایم،یعنی مثبت برای این که خود را نشان دهد و معرفی کند صورتک منفی به چهره می زند تا با نشان دادن منفیت امر منفی خود را آشکار کند یا برعکس منفی برای این که در صحنه بماند باید در بیرون یا دوردست مثبت را بنشاند تا برای رسیدن به مثبت در واقع خود را روی صحنه نگاه دارد و تماشاگر منتظر بماند تا در پس هنر نمایی منفی مثبت پیروز شود.در واقع ما بیش از یک اصل و زیر نهاد برای هستی نداریم که دائما در دگر خویش است.اکنون سوال این است که آن اصل و زیر نهاد کدام است صورت خیر یا صورت شر؟گلاوکن سقراط باید بگویم من واقعا گیج شدم، اگر هرچه مثبت می بینیم فقط ابزار دست منفی باشد پس هیچ چیز در جهان اصیل نیست.آیا واقعاً هیچ مثبت مستقلی نداریم؟آیا این نگاه بدبینانه نیست؟اگر این طور باشد که منفی مثبت را می سازد تا خودش زنده بماند،آیا راهی برای خروج از این چرخه هست؟یا این که ما محکومیم همیشه در تئاتر مثبت خیالی که توسط منفی حقیقی کارگردانی می شود بازی کنیم؟ سقراط در این گفتگو دیدیم که امر مثبت اگر در کمال خودش محقق شود یا پایان است و سکون و یا اینکه برای فرار از سکون باید خودش به منفی بدل شود.بنابراین فکر می کنم امر مثبت صرفاً لحظه های گذار امر منفی از شکلی به شکل دیگر باشد و امر مثبت برای امر منفی به مثابه ایدیولوژی عمل می کند تا امر منفی از جذابیت آن به عنوان طعمه استفاده کند،یا امر منفی در منفیت خویش مثبت را نشان می دهد تا منفی معنا دار شود و مثل آتش با سوزاندن همه چیز خود خاموش نشود.باز تکرار می کنم دو بن جدا و متضاد که یکی مثبت باشد یکی منفی نداریم یک بن است که برای حفظ خودش منفی عمل می کند یعنی وقتی مثبت است منفی ست،وقتی منفی ست مثبت است. گلاوکن ولی ما در زندگی بسیار شاهد حضور و دوام امر مثبت( پیروزی ها،لذت،ها،شادخواری ها،آزادی،و عدالت) هستیم.شاید پاسخ در لحظات کوتاه تحقق باشد،شاید در لحظاتی از زندگی نفی منفی در ایجاب و اثبات امر مثبت متوقف شود، اینجا همان جایی است که سنتز تعیین می یابد و یک دوره ی گذار را که نه این است و نه آن باز سازی می کند، در این لحظه مثبت دیگر ابزار دست منفی نیست بلکه خودش هست،گرچه خسته و کوفته از دیالکتیک منفی عبور کرده اما این لحظه که نه کمال و خیر مطلق است و نه منفی و شر لحظه ای از شادی محض،هنر خالص،یا عشق بی غرض تحت عنوان سنتز یا شق سوم خود را نشان می دهد. سقراطما سیری را به عنوان غایت در نظر داریم اما این ترس از گرسنگی ست که ما را بکار وا می دارد،دنیا داران برای انباشت دارایی به رنج کار به کمتر خوردن،برای امنیت جنگ،برای راحتی زحمت را تحمل می کنیم.شاید بتوان گفت مثبت وجود دارد اما نه به آن شکلی که ما تصور میکنیم،وجود دارد اما نه به عنوان پاداش.بلکه به عنوان انگیزه برای بقاء نفی. حالا بگو ببینم،اگر تو بدانی که این طعمه بخشی از نقشه شکارچی ست، آیا باز هم میل به گاز زدن آن خواهی داشت؟و اگر میل را کنار بگذاری آیا با مرگ خود،از امر منفی رها می شوی یا تنها به سکون مطلق می رسی. Azizit.me/marzockacademy
