بندگی اختیاری و منطق رضایت در سلطه: از دولابوئسی تا فردریک لوردوناتین دو لا بوئسی را میتوان یکی از…
انتشار: 2026/07/11 05:49 UTC
بندگی اختیاری و منطق رضایت در سلطه: از دولابوئسی تا فردریک لوردوناتین دو لا بوئسی را میتوان یکی از نخستین متفکرانی دانست که مسئلهای را صورتبندی کرد که چند قرن بعد در آثار مارکس، فوکو و بهویژه فردریک لوردون بسط نظری یافت: سلطه چگونه نه فقط از بیرون و از طریق زور، بلکه از درون مناسبات اجتماعی و با مشارکت خودِ انسانها بازتولید میشود؟ او در گفتار در باب بندگی اختیاری با این گزاره مشهور که «اگر مردم خود نمیخواستند، نه یک مستبد، بلکه هزاران نیز نمیتوانستند بر آنان حکومت کنند»، نگاه رایج به قدرت را دگرگون میکند. مقصود او این نیست که مردم آگاهانه استبداد را برمیگزینند، بلکه نشان میدهد که بندگی میتواند در بستر عادت، خوگرفتگی و شبکههای وابستگی چنان درونی شود که به امری طبیعی و بدیهی بدل گردد. از همین رو مینویسد که مردم بهآسانی فراموش میکنند آزاد به دنیا آمدهاند و اندکاندک به وضعیتی خو میگیرند که گویی طبیعت آنان است.در این تحلیل، راز پایداری سلطه تنها در خشونت یا اجبار نیست، بلکه در توانایی آن برای پنهان کردن خاستگاه تاریخی خود نهفته است. هنگامی که روابط قدرت به صورت اموری طبیعی، اجتنابناپذیر و همیشگی جلوه داده شوند، اطاعت نیز دیگر صرفاً واکنشی به زور نخواهد بود، بلکه به عادتی اجتماعی و روانی تبدیل میشود. به همین دلیل، دولابوئسی تأکید میکند که استبداد تنها با زور برپا نمیماند، بلکه با «هزاران پیوند کوچک» استمرار مییابد؛ پیوندهایی از جنس منافع، ترسها، وابستگیها، امیدها و رضایتهای روزمره که افراد را به حفظ نظم موجود وامیدارند.همین پرسش را چند قرن بعد فردریک لوردون در کتاب بندگان مشتاق سرمایه، با الهام از مارکس و اسپینوزا، در بستر سرمایهداری بازخوانی میکند. لوردون نشان میدهد که سرمایهداری تنها نیروی کار انسانها را به استخدام خود درنمیآورد، بلکه میکوشد میل، آرزو و عواطف آنان را نیز سازمان دهد. او یادآور میشود که شگفتآور است چگونه مدیران و کارفرمایان میتوانند انسانهای بسیاری را متقاعد کنند که میل کارفرما را میل خود بدانند و با اشتیاق در خدمت اهداف او قرار گیرند. اما این توانایی را نباید ویژگی فردی مدیران پنداشت؛ همانگونه که مارکس نشان داده بود، این وضعیت محصول ساختارهای اجتماعی خاصی است که کارگر را از ابزار تولید و از محصول کارش جدا میکنند. لوردون یک گام فراتر میرود و توضیح میدهد که موفقترین شکل سلطه آن است که پیوند میان رنج ناشی از بندگی و آگاهی از منشأ این رنج را بگسلد؛ زیرا تا زمانی که انسان وضعیت خود را طبیعی یا تقدیری ناگزیر بداند، اندیشه اعتراض نیز مجال شکلگیری نخواهد یافت.از این منظر، میان دولابوئسی و لوردون پیوندی عمیق برقرار است. دولابوئسی نشان میدهد که سلطه با عادت و رضایت پایدار میشود و لوردون توضیح میدهد که سرمایهداری چگونه این رضایت را از طریق سازماندهی میل و عواطف تولید میکند. اگر دولابوئسی زبان اخلاق و سیاست را به کار میگیرد و از فراموشی آزادی و خوگرفتگی به بندگی سخن میگوید، لوردون با بهرهگیری از مارکس و اسپینوزا همان منطق را در قالب اقتصاد سیاسی میل بازسازی میکند. بدینترتیب، اندیشه دولابوئسی را میتوان نقطه آغاز سنتی دانست که بعدها مارکس آن را در نقد ایدئولوژی، فوکو در تحلیل سازوکارهای قدرت، و لوردون در نظریه «بندگان مشتاق سرمایه» ادامه دادند؛ سنتی که بر یک حقیقت بنیادین تأکید دارد: هیچ سلطهای تنها با زور دوام نمیآورد، بلکه زمانی پایدار میشود که اطاعت، وابستگی و رضایت به بخشی از تجربه روزمره انسانها بدل شوند. Sorayat.me/marzockacademy
