جستار هفته اکادمی فلسفه مارزوک. 🔹((انسان از نگاه مکاتب روانشناسی ، هر رویکرد چه تصویری از ما ترسیم…
انتشار: 2026/07/27 04:50 UTC
جستار هفته اکادمی فلسفه مارزوک. 🔹((انسان از نگاه مکاتب روانشناسی ، هر رویکرد چه تصویری از ما ترسیم میکند؟)) پرسشهای پنج روز (شنبه تا چهارشنبه): روز شنبه (فروید): به نظر شما تا چه اندازه زندگی روزمره مان زیر سایهٔ امیال و تعارضات ناخودآگاه پیش میرود و ردپای…احساس حقارت را نباید با خود تحقیر یکی گرفت زیرا تحقیر یک رویداد اجتماعی است اما احساس حقارت یکی از تفسیرهای ممکن آن رویداد است. اگر این دو از هم جدا نشوند ناچار هر تحقیری را شر مطلق خواهیم دانست. در حالی که تحقیر پیش از آنکه یک احساس باشد نوعی محتواست. محتوایی که از دیگری به سوی انسان پرتاب می شود و تازه در جهان ادراک انسان به معنا تبدیل می شود. ممکن است همان تحقیر در یک انسان عقده و نفرت تولید کند. در دیگری انگیزه آفرینش بیافریند. در فردی دیگر بی تفاوتی و در انسانی دیگر خودشناسی. بنابراین تحقیر علت نیست بلکه ماده اولیه ای است که شخصیت انسان آن را به صورت های گوناگون درمی آورد. از همین رو مسئله اصلی خود تحقیر نیست بلکه کیفیت مواجهه انسان با آن است. اگر انسانی در جزیره ای تنها زندگی کند بخش بزرگی از تحقیر اجتماعی از میان می رود زیرا نگاه دیگری وجود ندارد. اما محدودیت های هستی همچنان باقی می مانند. او همچنان در برابر مرگ بیماری طبیعت و زمان موجودی محدود است. پس حقارت وجودی از میان نمی رود اما تحقیر اجتماعی تا حد زیادی ناپدید می شود. این نشان می دهد که تحقیر زاده رابطه است نه ذات انسان. انسان از آغاز زندگی در شبکه ای از داوری ها رشد می کند. خانواده مدرسه دین سیاست اقتصاد و فرهنگ همگی او را می سنجند و او نیز به تدریج خود را با همان معیارها می سنجد. اما خطای بزرگ آنجاست که انسان این معیارهای تاریخی و اجتماعی را حقیقت مطلق می پندارد. جامعه پیش از آنکه از ما بپرسد چه کسی هستیم به ما می گوید چه کسی باید باشیم. موفقیت را تعریف می کند و همزمان شکست را نیز می آفریند. ثروت شهرت قدرت بهره وری و دیده شدن به معیارهای ارزش تبدیل می شوند و هر کس بیرون از این الگوها قرار گیرد ناخواسته احساس می کند کمتر است. در حالی که شاید تنها جرم او این باشد که زندگی را با معیار دیگری معنا کرده است. با این همه نباید از سوی دیگر بام افتاد. تحقیر همیشه دشمن انسان نیست. بخش مهمی از تمدن و فرهنگ از دل تحقیر زاده شده است. بسیاری از شاهکارهای ادبی فلسفی و هنری پاسخ هایی به تحقیر بوده اند. انسان بارها برای آنکه چرایی زندگی خود را اثبات کند دست به آفرینش زده است. در این معنا تحقیر گاهی نیرویی برای تولید معناست نه صرفا زخمی روانی. حتی می توان گفت تحقیر یکی از قطب های رضایت اجتماعی است. زیرا تا زمانی که جامعه ارزشی را تأیید نکند ضد آن نیز به صورت تحقیر ظاهر نمی شود. هر جامعه ای همزمان که قهرمان می سازد ضد قهرمان نیز می سازد و هر ستایشی سایه ای به نام تحقیر دارد. بنابراین حذف کامل تحقیر نه ممکن است و نه شاید مطلوب باشد. زیرا به معنای حذف داوری اخلاقی نیز خواهد بود. آیا هیچ یک از ما هرگز کاری نکرده ایم که از منظر باورهای خودمان سزاوار سرزنش یا تحقیر باشد. اگر پاسخ مثبت است پرسش دشوارتر آغاز می شود. آیا اگر همان معیار را درباره خودمان به کار ببرند آن را می پذیریم. بیشتر انسان ها تا زمانی عدالت را دوست دارند که داور باشند نه داوری شونده. از همین جا روشن می شود که مسئله فقط تحقیر شدن نیست بلکه ناتوانی انسان در پذیرش نتایج باورهای خویش نیز هست. از سوی دیگر ما نیز پیوسته دیگران را تحقیر می کنیم. گاه با فلسفه محبوب خود. گاه با سلیقه هنری خود. گاه با سبک زندگی خود. و گاه تنها با یک لبخند یا سکوت. هر اندیشه ای که خود را معیار حقیقت بداند بی آنکه متوجه باشد امکان تحقیر دیگری را نیز در دل خود حمل می کند. بنابراین تحقیر رابطه ای یک سویه نیست بلکه شبکه ای از کنش و واکنش های متقابل است که همه ما هم قربانی آن هستیم و هم تولید کننده آن. اگر چنین است پس راه حل نه حذف تحقیر بلکه دگرگون کردن نسبت خود با آن است. انسانی که شیفته خویش نیست ناچار برده نگاه دیگران می شود. او هر ستایش را هویت و هر تحقیر را نابودی خود می پندارد. اما انسانی که به خویشتن ایمان دارد تحقیر را پایان جهان تلقی نمی کند. او نخست از خود می پرسد آیا در این تحقیر حقیقتی برای آموختن وجود دارد. اگر پاسخ مثبت باشد آن را می پذیرد و رشد می کند. و اگر پاسخ منفی باشد آن را از خود عبور می دهد بی آنکه شخصیتش فرو بریزد. شیفتگی به خویشتن به معنای خودپرستی نیست بلکه به معنای داشتن بنیادی استوار برای ایستادن در برابر نوسان های افکار عمومی است. انسانی که چنین بنیادی ندارد اسیر هر تشویق و هر تمسخری خواهد شد. و انسانی که آن را دارد می داند هیچ پیروزی اجتماعی نیز او را از تحقیر مصون نخواهد کرد. زیرا هر موفقیتی همزمان مخالفان تازه ای می آفریند. حتی اگر انسان تمام معیارهای رسمی موفقیت را نیز به دست آورد باز هم خرده فرهنگ ها و پادفرهنگ های دیگر او را به دلایل خود تحقیر خواهند کرد. پس مسئله این نیست که چگونه زندگی کنیم تا هرگز تحقیر نشویم زیرا چنین زندگی ای وجود ندارد.
