۲- حیات برهنه و حاکم تاریح سیری است ضروری برای استقرار حاکمیت . جهان طبیعی و اسطوره ایی در آسمان یا…
انتشار: 2026/08/14 09:53 UTCدریافت: 2026/08/14 14:21 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 14:21 UTC
۲- حیات برهنه و حاکم تاریح سیری است ضروری برای استقرار حاکمیت . جهان طبیعی و اسطوره ایی در آسمان یا زمین بطرف وحدت یافتن بر بستر شطی ناگزیر در حرکت بودند ، تا به جایگاه نامتناهی خویش وصول شوند . هومو ساکر [ انسانِ مقدس ] معنای قدسی خویش را بتدریج در حال واگذاری به صاحب اصلی بود . از متن همین درآمیزی در میدان واقعی بود که رازگونگی انسانِمقدس فروکاست و بدل به حیات برهنه شد . انسانی که هستی اش در امتداد امری به مفهوم " حاکم " جلوه می کند . این نوع به هم رسیدنِ پر ستیز را آگامبن اینگونه بازشناسی می کند : در دو حد نهایی این نظام ، حاکم و هوموساکر معرف دو تمثال قرینه اند که ساختاری یکسان دارند و متضایفند : حاکم کسی است که در نسبت با او همه بالقوه هومو ساکرند ، و هومو ساکر کسی است که در نسبت با او همهُ آدمهاحاکمند . در تحلیل آگامبن حاکم و هومو ساکر در هیئت کنشی به هم می رسند . نخستین فضای سیاسی در غرب که از هر دو حوزهُ دین و عرف ، از هر دو نظم طبیعی و قضایی ، متمایز است . مقدس بودن معنایی غیر از ادغام شدن حیات برهنه در نظام قضایی نیست .به معنایی واقعی تر ، حیات برهنه فقط تا جایی مقدس است که جزئی از استثنای حاکم باشد تا که جایی هومو ساکر برای آنکه به قتل برسد و نشان داده شود چقدر بی پناه است ، و یا حیاتش برهنه است ، تنها و سرگردان و بی تکیه بر جایی . اگامبن : قانون نوما ( دومین پادشاه افسانه ای روم ) در باب قتل نفس ( parricidas non damnatur ) ، به یک نظام شکل می دهد . این مجموعهُ درهم تنیده همان ساختار آغازینی است که قدرت حاکم را بنیان می نهد . اما آگامبن این توضیح را نیز می افزاید که اگر به قول فوکو در کتاب " تاریخ امر جنسی " یکی از امتیازهای برجستهُ قدرت حاکم حق تصمیم گیری دربارهُ زندگی و مرگ بود اما آنچه که محرز است اولین بار داشتن " حق تعیین مرگ و زندگی " وقتی است که با اختیار نامشروط پدر بر پسرانش مواجه می شویم و نه قدرت حاکم.و اختیار پدر یا شوهری است که دختر یا همسرش را حین ارتکاب زنا دستگیر کند . تا جاییکه این اختیارات به حوزه های قدرت حاکم هم تسری پیدا می کند ، قرابتی میان اختیار مرگ و زندگی پدر و حکومتِ قانون ، چنان این اختیارات معنای خود را در عمل تکمیل کردند که این دو حوزه درهم تنیده شدند .بدینسان پدر آمر یا قدر قدرت که خود هم خصلت پدر را دارد و هم قابلیت حکمرانی شخصی که ذره ایی در کشتن پسر خائن اش تردید نمی کند .اگر چه ممکن است این اختیار از جانب پسر بر پدر همچون شمشیری بر آهیخته فرود آید . با نمونه های فراوان در افسانه و تاریخ .حتی در روم باستان اختیار پدرانه نوعی وظیفهُ عمومی یا مدنی تلقی می شد و آن را به نحوی دنباله ایی از قدرت خدشه ناپذیر حاکم می دانستند . وقتی شاه عباس چشمان پسرانش را کور می کند ، همان قدرت تهدید به مرگ است ، در کندوکاوِ آگامبن وقتی لقب " پدر مردم " که در مدیحه سرایی ها مرسوم است و در هر عصری مختص رهبرانی است که از اقتدار حاکم برخوردارند همان معنای خونین را تداعی می کند . آگامبن : حاکمیت حکمران هیچ نیست مگر " اختیار مرگ و زندگیِ " پدر که اینک به همهُ شهروندان تعمیم می یابد . راه بهتری برای بیان این معنی وجود ندارد که نخستین شالودهُ زندگی سیاسی حیاتی است که می تواند به قتل برسد ، حیاتی که دقیقا به واسطهُ قابلیتِ سیاسی به قتل رسیدن سیاسی می شود . که در دنیای امروز به وفور در حال انجام است .ادامه دارد ...علی - زاهدیt.me/marzockacademy