marzockacademyآگامبن و بنبست «حیات برهنه»؛ وقتی ترحم جای سیاست را میگیردآگامبن انسان حذفشده را ب…
انتشار: 2026/08/14 12:08 UTCدریافت: 2026/08/14 14:21 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 14:21 UTC
marzockacademyآگامبن و بنبست «حیات برهنه»؛ وقتی ترحم جای سیاست را میگیردآگامبن انسان حذفشده را به مرکز فلسفهی سیاسی میآورد اما درست در همین نقطه گرفتار تناقض میشود. او انسان را به «حیات برهنه» تقلیل میدهد و سپس او را در برابر قدرت به صورت موجودی بیپناه قرار میدهد. اما سؤال تعیینکننده این است: بعدش چه؟ اگر مهاجر حیات برهنه است راهحل چیست؟ اگر مرز دستگاه تولید هومو ساکر است آیا باید مرزها حذف شوند؟ اگر دولت با تعیین اینکه چه کسی وارد قلمرو سیاسی شود حیات برهنه تولید میکند آیا باید حق دولت برای کنترل مرزها از میان برود؟اینجا نظریه در برابر نخستین مسئلهی واقعی سیاست فرو میریزد. هیچ جامعهی سیاسی بدون تعیین قلمرو عضویت حقوق تعهدات و حدود دسترسی به منابع عمومی دوام نمیآورد. حتی جامعهای که ادعای بیمرزی دارد ناچار است تعیین کند چه کسانی عضو آن هستند چه کسانی مالیات میدهند چه کسانی از خدمات عمومی استفاده میکنند و چه کسی دربارهی ورود و خروج تصمیم میگیرد. حذف مرز مسئلهی عضویت را حذف نمیکند فقط شکل آن را عوض میکند.آگامبن دربارهی انسانی سخن میگوید که از قانون بیرون گذاشته شده اما سیاست عملی پایدار و قابل اجرایی برای جایگزین کردن آن ارائه نمیکند. هومو ساکر در نظریه باقی میماند چون برای بیرون آوردن او از وضعیت استثنا باید او را درون یک نظم سیاسی مشخص قرار داد و به محض سخن گفتن از قانون مرز مسئولیت منابع و عضویت همان مسئلهای بازمیگردد که آگامبن میخواست از آن فرار کند. سیاست بدون تصمیمگیری دربارهی اینکه چه کسی درون است و چه کسی بیرون وجود ندارد.نمونهی سیوتا این بنبست را عریان میکند. مهاجری که از مراکش وارد سیوتا میشود میتواند انسانی آسیبپذیر باشد اما سیوتا فقط حصاری در برابر یک انسان نیست. یک شهر واقعی است با جمعیت واقعی منابع محدود خدمات عمومی اقتصاد امنیت نظام حقوقی و تعهدات سیاسی. اگر همهی اینها را کنار بگذاریم و فقط انسانی را ببینیم که پشت حصار ایستاده است در واقع سیاست را از تصویر حذف کردهایم تا بتوانیم از قربانی دفاع کنیم.اینجا ترحم خود را جای سیاست مینشاند. ترحم میگوید او رنج میکشد پس باید نجاتش داد. سیاست میپرسد چرا این وضعیت ایجاد شده چه نیروهایی آن را تولید کردهاند چه کسی از آن سود میبرد و چه نیروی اجتماعی میتواند آن را تغییر دهد. این دو یکی نیستند.آگامبن هومو ساکر را به عنوان قربانی قدرت صورتبندی میکند اما او را به عنوان سوژهای که بتواند قدرت تولید کند صورتبندی نمیکند. او قربانی است نه سازماندهنده. موضوع اخلاق است نه سوژهی سیاست. این همان جایی است که نظریهی او به جای رهایی سیاسی به زیباشناسی رنج نزدیک میشود.هرچه انسان بیقدرتتر بیتابعیتتر بیریشهتر و بیرونافتادهتر باشد برای این دستگاه نظری نمونهی خالصتری از حیات برهنه میشود. اما سیاست رهاییبخش باید دقیقاً خلاف این مسیر حرکت کند. انسان نباید برای همیشه در مقام قربانی باقی بماند؛ باید به سوژهای دارای منافع سازمان مسئولیت حقوق تکالیف و قدرت سیاسی تبدیل شود.اینجا نقد آگامبن به چپ معاصر نیز میرسد. وقتی مهاجر فقط «قربانی مرز» دیده شود پرسشهای اقتصاد سیاسی کنار میروند. چرا مهاجرت در این ابعاد تولید میشود؟ چرا سرمایه به نیروی کار مهاجر نیاز دارد؟ چه صنایعی از نیروی کار ارزان سود میبرند؟ چرا دولتها همزمان مرز را کنترل و نیروی کار مهاجر را جذب میکنند؟ چرا بحران مسکن و فشار بر خدمات عمومی به مسئلهای سیاسی تبدیل شده است؟ و چرا بخشی از طبقهی کارگر احساس میکند در رقابت بر سر دستمزد مسکن و منابع عمومی قرار گرفته است؟اگر پاسخ همهی این پرسشها فقط «دولت مهاجر را طرد میکند» باشد بخش بزرگی از واقعیت سیاسی حذف شده است. مهاجرت فقط مسئلهی حقوق بشر نیست؛ مسئلهی سرمایه نیروی کار دولت حاکمیت مرز ژئوپلیتیک و توزیع منابع نیز هست.به همین دلیل مسئله این نیست که استثنا وجود دارد یا ندارد. مسئله این است که چه نوع تصمیمی دربارهی چه جمعیتی مشروع و قابل دفاع است و چه کسی باید هزینهی آن تصمیم را بپردازد. دولت مدرن ناچار است دربارهی ورود اقامت تابعیت مالیات رفاه امنیت و عضویت سیاسی تصمیم بگیرد. نظریهای که این تصمیمگیری را صرفاً به تولید «حیات برهنه» تقلیل دهد در نهایت از خود سیاست عقب مینشیند.آگامبن میگوید هومو ساکر انسانی است که میتوان او را کشت اما قربانی نکرد. سیاست واقعی باید سؤال دیگری بپرسد: چگونه میتوان او را از وضعیت قربانی بودن بیرون آورد و به انسانی تبدیل کرد که بتواند خودش در تعیین سرنوشت سیاسی خویش مشارکت کند؟ فرید کیانیt.me/marzockacademy