براتون عجیب نیست، از روشنفکر زندانی شده که مدتی انفرادی بوده تا کسانی که آزادند همه اینروزها از عشق…
انتشار: 2026/08/26 12:51 UTCدریافت: 2026/08/27 06:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/27 06:55 UTC
براتون عجیب نیست، از روشنفکر زندانی شده که مدتی انفرادی بوده تا کسانی که آزادند همه اینروزها از عشق مینویسند ،آیا تمام مشکلات اقتصادی اجتماعی وسیاسی با همین جمله سحر آمیز حل میشوند یا اینکه مد شده؟😉درود هامن با این تصور که عشق واژهای مد شده برای پوشاندن زخم های اقتصاد و سیاست و جامعه است موافق نیتسم. این نگاه پیش از آنکه عشق را نقد کند انسان را از معنای عمیق خویش تهی میکند. اگر عشق را از حیات انسانی حذف کنیم چه چیزی باقی میماند که انسان را از منطق سود جدا کند و به دیگری پیوند بزند. اقتصاد پیش از آنکه جدول اعداد باشد رابطهای میان انسانهاست و بدون اعتماد و مسئولیت و انصاف به سازوکاری برای تصاحب تبدیل میشود. سیاست پیش از آنکه فن توزیع قدرت باشد پرسشی اخلاقی است درباره اینکه قدرت برای چه کسی و در خدمت چه چیزی قرار گرفته است. قانون اگر از کرامت انسان جدا شود میتواند به ابزاری دقیق برای بیعدالتی تبدیل شود. حکومت نیز اگر مردم را نه انسان بلکه جمعیتی قابل مدیریت ببیند هرقدر منظم و مقتدر باشد از معنای حکومت تهی شده است. عشق به وطن یعنی وطن را ملک شخصی قدرت و ثروت ندانیم و حاضر نباشیم رنج میلیونها انسان را قربانی منفعت عدهای کنیم. عشق به فرزند فقط احساس نیست بلکه مسئولیتی است که انسان را در برابر آینده دیگری متعهد میکند. عشق به انسان نیز یعنی رنج دیگری را تا زمانی که به در خانه ما نرسیده انکار نکنیم. بنابراین عشق قرار نیست تورم را با یک جمله پایین بیاورد یا فساد را با یک لبخند نابود کند. چنین انتظاری سادهلوحانه است. اما این هم سادهلوحانه است که چون عشق به تنهایی هیچ نظامی را اصلاح نمیکند پس در اصلاح جهان نقشی ندارد. هیچ قانون و هیچ نظام اقتصادی و هیچ ساختار سیاسی بدون انسانهایی که برای دیگری ارزشی فراتر از منفعت خود قائل باشند از درون اخلاقی نمیشود. شاید مسئله امروز کمبود عشق نباشد. مسئله این باشد که کلمه عشق را بسیار آسان بر زبان میآوریم اما مسئولیتی را که این کلمه بر دوشمان میگذارد بسیار سخت میپذیریم. عشق واقعی نه بیانیه سیاسی است نه مُسکن اجتماعی و نه فرار از واقعیت. نیرویی است که اگر از احساس به مسئولیت تبدیل شود میتواند در خانواده اخلاق جامعه اقتصاد سیاست و حتی در نسبت انسان با قدرت اثر بگذارد. بنابراین من از عشق دفاع نمی کنم چون واژه زیبایی است. از آن دفاع میکنم چون بدون نوعی پیوند عمیق با دیگری توضیح دادن بسیاری از شریفترین تصمیمهای انسانی دشوار میشود. جهان را فقط با عقل محاسبه گر نمیتوان ساخت. محاسبه میتواند بگوید چه چیزی سودآور است اما به تنهایی نمیتواند پاسخ دهد چرا باید در لحظه ای که میتوان دیگری را قربانی کرد از قربانی کردن او خودداری کنیم. آنجا جایی است که انسان از عدد فراتر میرود. و شاید تمام تفاوت تمدن با توحش همین باشد.aimen Ayoubit.me/marzockacademy