ای دل که بی گدار به آب ها نمیزدی بی قایقت ، میانه ی دریاچه میکنی ؟
انتشار: 2026/07/26 04:44 UTCدریافت: 2026/08/14 00:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 00:35 UTC
ای دل که بی گدار به آب ها نمیزدی بی قایقت ، میانه ی دریاچه میکنی ؟
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 1 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — متن مجری|فن بیان|دکلمه|مجری گری| پادکست|سخنوری|بداهه گویی|
بچهها… یه سورپرایز توی راهه! 🎧🔥این تکهای که الان براتون میفرستم، نسخهی ناقصِ ریمیکسِ «همدم» ابیه؛ فقط در حدی که با حالوهوای کار آشنا بشید.ماجرا از این قراره که بعضی از آهنگهای خاطرهانگیز قدیمی، با تنظیم و فضای تازه دوباره جون میگیرن؛جوری که هم برای گوش دادن توی ماشین حال بده، هم برای دورهمی و مهمونی، و خلاصه هر جا که موزیک باید یه کم بیشتر «بترکونه»! 😎🎶اما این تازه اول ماجراست…بهزودی یه کانال تلگرام بهتون معرفی میکنیم که پره از همین آهنگای دوپسدوپسِ قدیمی و جدید، با ریمیکسهای شنیدنی و متفاوت. 🔥فعلاً همین تکه رو داشته باشید و صبر کنید برای سورپرایز اصلی… 😉🎧راستی کار خانوادهی حکیمیانه پس منتظر یه اتفاق متفاوت باشید! ❤️🔥
درود و مهرِ تابستانی پیشکشِ دوستدارانِ صدا، پلاتو و اجرا؛همراهانِ پردیسِ پرند و پرنیان...در هجدهمین روزِ مرداد گرم و روشن،دلتان گرمِ مهر،لبخندتان خنکایِ نسیمی از پگاهِ تابستانو روزگارتان آفتابی و سرشار از نیکروزی باد.امید که هر غروبِ مرداد،خستگیِ روز را از شانههایتان بتکاندو هر طلوع،پنجرهای تازه رو به امید و خوشبختی بگشاید؛تابستان میگذرد،اما خاطرهی روزهای خوب،در دفترِ دل ماندگار است...و چه خرسندم از شماکه پلاتوهایی را که با مهر نگاشتهام،با صدای خویش جان میبخشید؛دکلمه میکنیدو حاصلِ این مهر و همراهی رابرای من و گاه برای دوستانتان میفرستید.اینکه واژههای من،به همتِ شما صدا میشوند و جان میگیرند،برایم مایهی بسی خرسندیستو از این همه مهر و همراهی،صمیمانه سپاسگزارم.🙏با مهر و ارادتمرتضـےحڪیمیان
به نام خدا درود بر شما، نیکاندیشان و مهرورزانِ گرامی... بینندگانِ جانما رو از قاب شبکهی اول سیما تماشا میکنید؛ جایی که قراره چند دقیقهای، از هیاهو و شلوغی این روزها فاصله بگیریم و برگردیم به جایی که شاید هنوز، بخشی از وجودمون دلتنگِ اونجاست... کجا؟ "به روزهای خوب کودکی..." به روزهایی که یه بسته مداد رنگییه بادکنک،یا یه بستنی از نوع یخی، میتونست تمامِ خوشبختیِ ما باشه.بعضی وقتا فکر میکنم ما آدما وقتی بزرگ میشیم، یه چیزایی رو یاد میگیریم که کاش هیچوقت یاد نمیگرفتیم!! یاد میگیریم پشت نقاب تموم دلتنگیامونو ، بغضهامون قایم بشیم، و لبخند بزنیم و بگیم :خوبم چیزیم نیست... اما کجا رفتن اون کودکیامون که واسه رسیدنِ عید، روزها رو شماره میکردیم.کجا رفتن...شایدم لازمه تا از این همه جدیت، از این همه حساب و کتاب، چند لحظهای فارغ بشیم. و فقط یه اجازه بخوایم. اجازه برای برگشتن به همون دوران کودکی. اجازه!میشود که باز برگردم به آن دنیای دیرین و به آن رویای شیرین و به آن خوشبختیِ محضی که نامش کودکیها بود... به آن شوقِ کلاسِ درس، به آن بوی نمِ باران و عطرِ دفترِ کاهی، به آن پاییزهای مهرآغازین که هر برگش سرودِ مهربانی بود... که یک جعبه مداد رنگی، رنگینکمانی بود اجازه!میشود یک شاخه گل در جیب بگذارم و باز از نو میان کیفِ چرمی، سیب بگذارم... که هرکس را که دیدم غصهای دارد، ببخشم قاچی از آن را و از لبخند پُر سازم تمامِ کوچه و پسکوچهها و هر خیابان را... اجازه!سخت دلتنگم برای خندههای از تهِ دل که فضای خانهها را مستِ خود میکرد... برای برقِ امیدی که در چشمان هر همسایه پیدا بود... برای شادی و شوری که در غوغای هر آوازهخوانِ دورهگردی بود... برای روزگاری که نه اندوهی، نه دردی بود... و شاید غصه، توپی بود بازیگوش و شیطان که دوباره در حیاطِ پُرگلِ همسایه میافتاد... اجازه!سخت دلتنگم برای صبح و برنامهی کلاسی، برای صف گرفتنها، و گاهی دیر کردنها و اخمِ خطکشِ ناظم... برای خندهی بابای پیرِ مدرسه با خشخشِ جارو که با هر برگِ پاییزی سخن میگفت... اجازه!سخت دلتنگم برای روزهایی که تمامِ پولِ توجیبی، طلوعِ آفتابِ دهریالی بود... و شاید معنیِ خوشبختیِ ما، بیخیالی بود.آخ... آخ... آخ... شما هم رفتید به اون حالوهوا؟چه روزهایی بود... یک سکه که مامانمون بهمون میدادن ، میزاشتیمش توی جیبمون تا زنگ تفریح بخوره و بریم صف بوفه وایسیم و خوراکی بخریم.یک توپ توی حیاط، و یک دنیا برای برگشتن به خونه... و واقعن چقدر ما ساده خوشبخت بودیم.اما بزرگ شدیم... و شاید توی مسیرِ بزرگ شدن، فقط قد نکشیدیم؛ از بعضی چیزهای قشنگِ زندگی هم دست کشیدیم. یاد گرفتیم قوی باشیم، اما یادمون رفت گاهی لازم نیست همیشه قوی و منطقی بود.» شاید بزرگ شدنِ واقعی این نباشه که کودک درونمون رو خاموش کنیم... شاید این باشه که دستش رو بگیریم و با خودمون بیاریمش تا امروزتا وسطِ این همه جدیت دنیای آدم بزرگا ، هنوزم از بارون لذت ببریم، از یه موسیقی قدیمی دلمون شاد بشه با همون دلِ ساده.همون شوق و شور کودکانهبگیم: اجازه!میشود یکبار دیگر باز برگردم... به آن کوچه، به آن خانه، به آن دنیای دیرین و به آن احساس شیرین و به آن خوشبخت بودنها... به آن درس و کلاس و نیمکتهایی که چوبی بود و سرشار از صفا و لطف و خوبی بود... به دنیایی که عطرِ زندگی میداد، کنار همکلاسیهای بازیگوش و شیطانی که شاد و خندهرو بودند، که شوخ و بذلهگو بودند، که غرقِ های و هو بودند... اجازه!میشود آیا بیایم باز بر تختهسیاهِ شب به خطِ نور بنویسم؟ به غیر از زنگِ بیداری.به شوقِ صبحی از اندوه و غم عاری... که گاریچی بخواند: آی برخیزید... شب رفتهست... نورِ تازه، شورِ تازه آوردم... دوباره دلخوشی و شوقِ بیاندازه آوردم... اجازه! میشود... یکبار دیگر... بار دیگر... بار دیگر... باز برگردم... اجازه! سختدلتنگمبرای فارغ از اندوهِ دنیازنــــــــــدگی کردن.#پلاتو #متن_آغاز #محاوره_فاخر #کودکی #اجتماعیشاعر: شــــــــهراد میـــــــدریپلاتو ✍ : مرتضـےحڪیمیان🔹 ᴍ ᴀ ᴛ ɴ - ᴍ ᴏ ᴊ ʀ ɪ👍 ⚡️ˡᶦᵏᵉ ˢʰᵃʳᵉ
یه وقتایی اگه کسی زمین خورد...قبل از اینکه بگیم:«دیدی گفتم؟»کافیه دستش رو بگیریم.به گمون من...و خیلیاتون که با من موافقید...اگه قرار باشه یه جامعهی بهتر داشته باشیم،لازم نیست همهمون کارای خیلی بزرگی انجام بدیم.واقعش اینه که...جامعه...آینهی تمامنمای رفتار ماست.یه وقتایی حالِ دوستمون خوب نیست...همسرمون خوب نیست...همسایهمون خوب نیست...کافیه بیشتر بفهمیم...و کمتر قضاوت کنیم.و اگه نمیتونیم مشکل رو حل کنیم...حداقل خودمون...به اون مشکل اضافه نشیم!یادمون نره...دنیا به آدمای عجیب و غریب احتیاج نداره؛به آدمای معمولیای احتیاج دارهکه هنوز بلدنددلِ کسی رو بیدلیل نشکنند...و اگه مرهم نیستن...نمک روی زخم هم نباشن.اینها شاید خیلی ساده به نظر برسه...اما باور کنید،زندگی آدمابیشتر از اتفاقهای بزرگ...با همین رفتارهای کوچیک تغییر میکنه.و رفتارهای کوچیک ما هستند که در نهایت معادله ایجاد میکنند.اصلاً من اگه بخوام امشب یه آرزو کنم...آرزو میکنمهر کدوم از ما،وقتی از اینجا رفتیم...حداقل برای یه نفر...دنیا جای بهتری شده باشه.[مکث]خب...از اتاق فرمان اشاره میکننکه دیگه وقت نداریم و زمان با اتمام رسیده.[خنده😂]خلاصه که:سخن بسیار است اما رخصت گفتار نیست.میسپارمتونبه آغوش پروردگارِ بیهمتا...و خدا یار و نگهدارتون.🫡#اختتام #پلاتوی_پایانی #محاوره_فاخر پلاتو ✍ : مرتضـےحڪیمیان🔹 ᴍ ᴀ ᴛ ɴ - ᴍ ᴏ ᴊ ʀ ɪ👍 ⚡️ˡᶦᵏᵉ ˢʰᵃʳᵉ
🎙️ تمام ایدههایی که برای «پلاتو» به ذهنم میرسه، با عشق و کاملاً رایگان با شما به اشتراک میذارم.برای اینکه هیچ مجریای پشت تریبون، دستش خالی نباشه.بتونید از زاویههای مختلف به موضوع نگاه کنید،فضا بسازید،احساس ایجاد کنیدو مخاطب رو با خودتون همراه کنید.پلاتو فقط چند جملهی زیبا نیست؛پلاتو یه ابزار برای بهتر راهبری کردن صحنهی اجراس.پشت هر پلاتو، زمان، فکر و تجربهس...و من همهشون رو با عشق تقدیم شما میکنم.مرتضـےحڪیمیان 🎙️
