درخت اضطراب اضطراب فقط چیزی نیست که در ظاهر تجربهاش میکنیم.گاهی آنچه میبینیم، فقط برگهای درخت اضطراب است:فکرهای زیاد، بیقراری، تحریکپذیری، ناتوانی در آرام شدن، اجتناب، جلب رضایت دیگران یا مدام دنبال اطمینان گشتن.اما ریشهها معمولاً عمیقترند.ترس از قضاوت شدن، ترس از دست دادن، تجربههای غیرقابلپیشبینی دوران کودکی،شرمهای قدیمی، استرسهای انباشته، نیاز شدید به کنترل، سوگهای حلنشده، ترس از شکست و هوشیاری مفرط...به همین دلیل است که گاهی تلاش میکنیم یکی از نشانههای اضطراب را خاموش کنیم، اما مدتی بعد نشانهی دیگری ظاهر میشود.چون برگ را دستکاری کردهایم، اما ریشه هنوز سر جایش است.البته این به این معنا نیست که هر اضطرابی حتماً ریشه در کودکی دارد یا هر نشانهای یک علت پنهان مشخص دارد. اضطراب میتواند تحت تأثیر عوامل مختلفی شکل بگیرد؛ از شرایط فعلی زندگی و فشارهای مزمن گرفته تا تجربههای گذشته و الگوهای فکری و رفتاری.اما یک سؤال مهم میتواند شروع خوبی باشد:«اضطراب من فقط دربارهی چیزی است که همین امروز اتفاق میافتد، یا چیزی قدیمیتر را هم در من فعال میکند؟»گاهی درمان اضطراب فقط یاد گرفتنِ آرام شدن نیست؛بلکه فرصتی است برای فهمیدن اینکه چه چیزی در درون ما هنوز احساس امنیت نمیکند.وقتی ریشهها را بهتر میشناسیم، بهجای جنگیدن مداوم با نشانهها، میتوانیم با خودمان رابطهی عمیقتری برقرار کنیم.آنچه در بالا میبینیم، نشانهها هستند؛آنچه در زیر خاک است، داستان ماست.@mentalskills