شعر خواجودر شناخت شعر سعد و حافظ مهم استخواجو يك شاعر درجه دوم و حدواسط سعدی و حافظ است، اما شعر خو…
انتشار: 2026/07/10 10:40 UTC
شعر خواجودر شناخت شعر سعد و حافظ مهم استخواجو يك شاعر درجه دوم و حدواسط سعدی و حافظ است، اما شعر خواجو هم در شناختن شعر سعدي مهم است و هم در شناختن شعر حافظ و من به اين دليل به سمت خواجو رفتهام. خواجو شخصيت استثنايي و خيلی عجيبی است، آنچنان كه محققه خاندانش، كابلی بودند. از نظر زندگی از كرمان به نواحي مركزي ايران آمده و به آخرين امير ايلخانی رسيده و نتوانست يك شخصيتی را پيدا كند كه در پناه او، شاعری خود را آنطور كه بايد و شايد، ابراز نمايد. نه مثل حافظ آن توفيق را داشته كه در يك جايی مقيم باشد و به عنوان يك شاعر مقيم مجاهده كند و خودش در عالم خودش فرو برود و عرفان را بورزد و نه در اين همه سفر، توانسته يك جايی و يك پناهگاه مقبولي پيدا كند كه در پناه او سر ذوق بيايد، از اين جهت، به نظر من يك شاعر شكست خورده است. وقتي به طرف شيراز يا كرمان بازگشته، مردد بوده كه به سمت آل مظفر امير مبارز برود يا به طرف ابو اسحاق اينجو و آيا در اين مدتی كه ابو اسحاق اينجو حكومت ميكند، در شيراز اقامت كند يا به طرف يزد برود، كه عجب اينكه به هر دو طرف رفته است و اين خودش براي ادبيات ما يك خسرانه كه نتوانسته تصميم بگيرد كه به كدام طرف برود و به خصوص وقتی كه به دربار رفته، دربارها از او اشعار سفارشي طلبيدند. خواجو عارف نيست، يعني اگر عارف بود اين قدر از اين شاخه به آن شاخه و از اين ممدوع به آن ممدوع و از اين شهر به آن شهر نميرفت. آنقدر كه اسم شهرها در شعر خواجو آمده، تقريبا در آثار شاعر ديگه نيامده، از كاشان و اطرافش بگيريد تا بندرعباس و تبريز و بغداد و همدان. اسامی شهرهای فراوانی در شعرش آمده و ظاهرا در آنجا قرار داشته است. عرفان خواجو يعني عرفان قرن هشتم كه با عرفان مولوی خيلی متفاوت است. زبان خواجو، زبان تصوف عرفانه، اما فكر خواجو، فكر عرفانی نيست، چون شاعر از نظر فكر و از نظر دل مطمئن است و متكی به چيزی نيست. وقتی ميخواستم كه روضه الانوار را با مخزن الاسرار مقايسه كنم، گفتم كه نظامی در شمال غربی ايران زندگی ميكرده، يك جامعه ادبی و اجتماعی، بالنسبه آرام، جامعهای كه نه حمله و هجوم قوم ها را ديده، نه آن حمله مرگبار مغولها را، كه آرامش و سكون و آن روح سالم و روان مطمئن و آرام را از ايرانيان گرفتند و شعر نشاط قبل از مغول، بعد از آن حمله به شعر ديگري تبديل شد و ما ديگر شعر شاد نميبينيم. نظامی در آنجا يك ناحيه آرام و مطمئنی برايش پديد آمده بود و خودش هم عارف وصوفي نيست، اما اهل زهد و شريعت است. گاهی اوقات خودش را از بعضی چيزها تنزيه ميكند، اما خواجو اينطور نيست. خواجو در جامعهای زندگي ميكند كه بين امير مبارز و ابو اسحاق اينجو است. معلوم نيست شيراز مال كيست. دائما صلح و جنگ ميكنند و ببينيد شاعر در چه حالتی بوده است. خواجو اهل كرمان است و هميشه از كرمان مينالد و هيچوقت كرمان در شعرش به كار نرفته و با صوفيان كرمان بسيار مخالف بوده است. با اين حال، زبان خواجو به زبان مردم نزديك تر است. در صد بيت اول، اين همه ارباب مشاغل و صاحبان حرفه و پيشه و هنر كه در شعر خواجو آمده، معلوم است كه با توده مردم الفت داشته، شاعر با عامه و توده مردم درآميخته و تفاوتش با نظامی همين است. نكات ديگری در باب خواجو گفتنی است. در باب قصايدش كه بالنسبه ضعيفه، در باب نوساناتش از سنايی تا انوری. از سنايی كه اولين كسی است كه آن قصيده معروف سنايی را تضمين كرده، تا قصايدی كه بر استقبال شعر زهير گفته يا انوری را جواب داده يا امثال اين ها. همه اين ها نشان مي دهد، صرف نظر از اين كه زندگيش متغير، ممدوحش متفاوت و روحش متزلزل است، از نظر فكری هم نميتواند يك مقتدای خاص پيدا كند و مي توان گفت در اشاراتی هم فقط با انديشه هاي مولوی ارتباط دارد، اما اولين كسي است كه با آثار عراقي وغير مستقيم با انديشههای ابن عربی رابطه دارد. از عمدهترين خاصههای خواجو اين كه، عرصه زبانش خيلي باز است. يعني واژههای ساده و زبان توده در شعرش راه پيدا كرده است. يك خواسته ديگری كه در شعر خواجو هست، پيچيدن به ايهام است. هيچ كلمهای نيست كه در زبان خواجو وارد بشود، مگر اينكه يك معنی دومی برايش وجود داشته باشد.نقل از سخنرانی دکتر محمود عابدیدر شصت و هفمين نشستمركز پژوهشی ميراث مكتوببه روز دوشنبه ۲۹ مهر ماه ۱۳۸۷🔗 حامیان میراث مکتوب:mirasmaktoob.net/hamian%F0%9F%9B%8D فروشگاه میراث مکتوب:🌐 mirasmaktoob.net

