بیان وبال خیال فاسد و نکال سوء ظن حاسد در دو کس کز آن دو یک کس کور بود شرکتی در خوردن انگور بود کور…
انتشار: 2026/07/16 15:30 UTC
بیان وبال خیال فاسد و نکال سوء ظن حاسد در دو کس کز آن دو یک کس کور بود شرکتی در خوردن انگور بود کور را افتاد در خاطر شکی او دو تا هر بار گیرد، من یکی همچو او من نیز بردارم دو تا تا نیاید غبن بر من از عمی پس دو تا برداشتن آغاز کرد یک دوباری خورد و فکری باز کرد او مرا چون دید اکنون همچو خویش چار و پنجی میرباید، بلکه بیش ناگهان افتاد بالای طبق گفت ای ظالم! بیا مگذر ز حق نیست رسم انگور خوردن مشتمشت ای جفاپیشه، مرا ظلم تو کشت کین خلق، اکثر ز وسواس دل است چارۀ، بیهوده رنجیِ مشکل است میرود بر باد از طبع دنیدوستیها در خیال دشمنیخود کمال فاسدش آرد قلق إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ اثم گفت حق بدگمانیها شود آخر نفاق همچنان که جفت گردد جمع طاق چون نفاق آمیخت با اغراض دل بدترین قسمی است از امراض دل آن کسانی را که دل دارد مرض واگذارد حق که افزاید عرض یک شرر هرگاه در خرمن فتد رفتهرفته شعلهها بالا کشد میگریزد زیرک از بیم شرر بٌله وقتی خانهسوزد سر به سرمثنوی منٌ و سلوی (سخن عالی)، سرودهٔ میرزا محمد نورالدین نعمت خان عالی شیرازی؛ مقدمه، تصحیح و تعلیقات: مجید محسنی وادقانی، تهران: مؤسسهٔ پژوهشی میراث مکتوب،۱۴۰۳، ص ۸۷@astanejanan

