دست من و آغوش تو با هم نمیخوانندلُختیِ من تنپوش تو با هم نمیخوانند!حتی دماوندیترین فریادها در م…
انتشار: 2026/07/10 13:53 UTCویرایش: 2026/08/08 02:55 UTCدریافت: 2026/08/15 04:43 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 04:43 UTC
دست من و آغوش تو با هم نمیخوانندلُختیِ من تنپوش تو با هم نمیخوانند!حتی دماوندیترین فریادها در منبا ترجمانِ گوش تو با هم نمیخوانندآیینهات بودم ولی بیچهره بودن همبا هالهی مخدوش تو با هم نمیخوانندعشق انتقام ناگهانِ قلب از مغز استضحاک و مار و دوش تو با هم نمیخوانند!رگهای باز و یورش پروانگیهایمبا پیلهی خاموش تو با هم نمیخوانندای حسِّ نامیرا! شعور خاک و ذوقِ آببا ریشهی بیهوش تو با هم نمیخوانندحالا که لهله میزند اقلیمِ بارانخواهحدّ خروش و جوش تو با هم نمیخوانندسنگینترین اقرار دردی در تنم ای شعر!صوت من و چاووش تو با هم نمیخوانندهرچند عقربوار پیگیری در آزارم ترتیبِ نیش و نوش تو با هم نمیخوانندترکیب بیدارِ درخت و ماه و صحرا همبا حالتِ مدهوش تو با هم نمیخوانندبر پوستم نقاشیِ جاندار یک زخم استنقش من و منقوش تو با هم نمیخوانندمن آخرین مشتم به دلتنگی این دیواردیوار و گوش و موش تو با هم نمیخوانند!بر پوستم نقّاشیِ بالیست بی پرواز نقش من و منقوش تو با هم نمیخوانند میشد خیالت را به رویا وصل کرد اماآغوشِ من آغوش تو با هم نمیخوانند!محسن آریا@mohsenaaria