•شبیه ایرانیان عصر حمله مغولان شدهام، انگار در جستجوی آنم که از عاشقانهها مامنی برای خود بسازم تا…
انتشار: 2026/08/20 05:22 UTCدریافت: 2026/08/20 14:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 14:45 UTC
•شبیه ایرانیان عصر حمله مغولان شدهام، انگار در جستجوی آنم که از عاشقانهها مامنی برای خود بسازم تا زندگی را از هجوم چکاچک شمشیرها در امان دارم.آنقدر از در و دیوار تحلیل سیاسی و آینده پژوهی مبتنی بر تاریکی مطلق میبارد که چارهای ندارم جز پناه بردن به شعر، به عشق و حتی عرفان.نه اینکه بترسم یا بخواهم واقعیتهای موجود را ندیده بگیرم، نه، اما مرز واقعیت و غیرواقعی بودن را چه کسی در ذهنمان روشن میکند؟شاید پاسخ بیرونی نداشته باشد. هیچ مرجعی نیست که از بیرون بگوید کجا واقعیت تمام میشود و خیال آغاز می شود. تنها معیاری که میماند، پیوستگی کارکردی است؛ اینکه آیا این پناه، تو را در مواجهه با هجوم ناتوانتر میکند یا توانمندتر. اگر بعد از هر شعر همچنان میتوان به تحلیل بازگشت و آن را با همان دقت بی رحمانه نوشت، مرزی نشکسته است. مرز آن جا می شکند که یکی جای دیگری را بگیرد، نه آن جا که کنار هم بنشینند.عرفان و شعر ایرانیان عصر مغول هم انکار هجوم نبود. واکنشی بود به این پرسش که وقتی جهان بیرونی از دست میرود، انسان کجا باید بایستد؛ و پاسخ شان این بود، در جایی که هجوم نمیتواند به آن برسد. و عرفان و شعر آن پناه امن و آن نقطهی مقابل خشونتی بود که شمشیرهای آخته را به آن راهی نبود تا روح و فرهنگ ایرانیتمان را کاملا نابود کنند.#محسن_قریب
