عشق را اندر دو عالم هیچ پذرفتار نیستچون گذشتی از دو عالم هیچکس را بار نیستهر دو عالم چیست رو نعلین…
انتشار: 2026/08/20 09:39 UTCدریافت: 2026/08/22 03:11 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 03:11 UTC
عشق را اندر دو عالم هیچ پذرفتار نیستچون گذشتی از دو عالم هیچکس را بار نیستهر دو عالم چیست رو نعلین بیرون کن ز پایتا رسی آنجا که آنجا نام و نور و نار نیستچون رسی آنجا نه تو مانی و نه غیر تو همپس چه ماند هیچ، کانجا هیچ غیر از یار نیستچون نمانی تو، تو مانی جمله و این فهم رادر خیال آفرینش هیچ استظهار نیستچون رسیدی تو به تو هم هیچ باشی هم همهچه همه چه هیچ چون اینجا سخن بر کار نیستآنچه میجویی تویی و آنچه میخواهی توییپس ز تو تا آنچه گم کردی ره بسیار نیستکل کل چون جان تو آمد اگر در هر دو کونهیچکس را هست صاعی جز تو را دربار نیستچون به جان فانی شدی آسان به جانان ره بریزانکه از جان تا به جانان تو ره دشوار نیستجان چو در جانان فرو شد جمله جانان ماند و بسخود به جز جانان کسی را هیچ استقرار نیستجمله اینجا روی در دیوار جان خواهند دادگر علاجی هست دیگر جز سر و دیوار نیستگر گمان خلق ازین بیش است سودایی است بسور خیال غیر در راه است جز پندار نیستهر که آمد هیچ آمد هر که شد هم هیچ شدهم ازین و هم از آن در هر دو کون آثار نیستهیچ چون جوید همه یا هیچ چون آید همهچون همه باشد همه پس هیچ را مقدار نیستراه وصلش چون روم چون نیست منزلگه پدیدحلقه بر در چون زنم چون در درون دیار نیستهست گنجی از دو عالم مانده پنهان تا ابدجای او جز کنج خلوتخانهٔ اسرار نیستدر زمین و آسمان این گنج کی یابی تو باززانکه آن جز در درون مرد معنیدار نیستدر درون مرد پنهان وی عجب مردان مردجمله کور از وی که آنجا دیده و دیدار نیستتا تو بر جایی طلسم گنج بر جای است نیزچون تو گم گشتی کسی از گنج برخوردار نیستگر تو باشی گنج نی و گر نباشی گنج هستبشنو این مشنو که این اقرار با انکار نیستتا دل عطار بیخود شد درین مستی فتادبیخودی آمد ز خود او نیست شد عطار نیست