روزنامه سازندگی/ یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵/ یادداشت روزهزینههای جنگ و فرصتهای صلح؛ زمان تصمیم بزرگ فرا…
انتشار: 2026/08/02 17:11 UTCدریافت: 2026/08/08 08:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 08:20 UTC
روزنامه سازندگی/ یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵/ یادداشت روزهزینههای جنگ و فرصتهای صلح؛ زمان تصمیم بزرگ فرا رسیده استفریدون مجلسی گاه بزرگترین پیروزی نه در ادامه نبرد، بلکه در یافتن راهی برای پایان دادن به آن است. ایران و ایالات متحده امروز در نقطهای ایستادهاند که هر اشتباه محاسباتی میتواند منطقه را به جنگی فراگیر بکشاند؛ جنگی که هزینههای آن تنها متوجه دو طرف نخواهد بود، بلکه سراسر خاورمیانه و حتی اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار خواهد داد.از زمان برهم خوردن تفاهم میان ایران و آمریکا در ۲۸ خرداد، روابط دو کشور وارد مرحلهای شده که شاید بتوان آن را خطرناکترین مقطع چند دهه اخیر دانست. افزایش تنشهای نظامی، هشدارهای مکرر درباره احتمال ورود دوباره اسرائیل به میدان و شکلگیری ائتلافهای امنیتی جدید در منطقه، همگی نشانههایی از نزدیک شدن به بحرانی بزرگ هستند.اما پرسش اساسی این است که ادامه این مسیر چه دستاوردی برای ایران خواهد داشت؟واقعیت آن است که هیچ جنگی تنها با شعار و اراده سیاسی اداره نمیشود. توازن قدرت، ظرفیت اقتصادی، توان صنعتی و تابآوری اجتماعی، عوامل تعیینکننده در هر رویارویی بلندمدت هستند. ایالات متحده همچنان بزرگترین قدرت نظامی و اقتصادی جهان است و بودجه دفاعی آن از کل تولید ناخالص داخلی بسیاری از کشورها، از جمله ایران، بیشتر است. نادیده گرفتن این واقعیت و تصمیمگیری بر پایه آرزوها یا پیشبینیهای خوشبینانه درباره افول قریبالوقوع آمریکا، میتواند به خطاهای راهبردی پرهزینه منجر شود.در مقابل، ایران طی سالهای اخیر با تحریمهای سنگین، کاهش سرمایهگذاری، فرسودگی زیرساختها، بحران انرژی، کمبود آب و مشکلات گسترده اقتصادی روبهرو بوده است. در چنین شرایطی، توان کشور برای تحمل یک جنگ فرسایشی دیگر بهشدت محدود است.اگر امروز امکان مدیریت بحران وجود دارد، شاید فردا، پس از وارد آمدن خسارتهای سنگینتر به زیرساختها، صنایع و زندگی مردم، چنین فرصتی دیگر در دسترس نباشد و هزینههای بسیار سنگینتری بر کشور تحمیل شود.تحولات منطقه نیز بر پیچیدگی معادله افزوده است. تشکیل ائتلاف دریایی به رهبری عربستان سعودی با مشارکت چند کشور و حضور پاکستان ــ کشوری که همزمان نقش میانجی میان تهران و واشنگتن را نیز بر عهده دارد ــ صرفاً یک آرایش امنیتی ساده نیست، بلکه نشانهای از تغییر موازنههای منطقهای است. در چنین فضایی، هرگونه گسترش درگیری میتواند کشورهای بیشتری را وارد بحران کند و دامنه جنگ را از مرزهای ایران و آمریکا فراتر ببرد.از سوی دیگر، تصور اینکه قدرتهای بزرگ یا شرکای اقتصادی ایران در هر شرایطی در کنار تهران خواهند ایستاد، با واقعیتهای سیاست بینالملل سازگار نیست. چین، بهعنوان بزرگترین شریک تجاری بسیاری از کشورهای حوزه خلیج فارس، بیش از هر چیز به ثبات مسیرهای انرژی و تجارت نیاز دارد. اروپا نیز، هرچند ممکن است در برخی موضوعات با واشنگتن اختلاف نظر داشته باشد، اما امنیت کشتیرانی و جریان آزاد انرژی را یک اولویت راهبردی میداند. از اینرو، امید بستن به شکافهای مقطعی میان قدرتهای غربی یا حمایت بیقیدوشرط شرکای شرقی، نمیتواند جایگزین یک راهبرد واقعبینانه باشد.اکنون مسئله تنگه هرمز نیز به یکی از مهمترین محورهای بحران تبدیل شده است. این آبراه حیاتی، شریان اصلی انتقال انرژی جهان است و هرگونه اختلال در آن، واکنش گسترده جامعه بینالمللی را در پی خواهد داشت. اگر بتوان بازگشایی و تضمین امنیت این مسیر را در قالب توافقی جامع، با رفع تدریجی محدودیتهای اقتصادی، کاهش محاصره دریایی و اقدامات متقابل اعتمادساز پیوند زد، شاید فرصتی برای خروج آبرومندانه از چرخه تنش فراهم شود.تاریخ بارها نشان داده است که هنر سیاست تنها در آغاز کردن نبرد نیست؛ بلکه در شناخت زمان مناسب برای پایان دادن به آن است.امروز ایران و آمریکا بیش از هر زمان دیگری به یک راهحل سیاسی نیاز دارند؛ راهحلی که نه بر پایه تسلیم، بلکه بر اساس منافع ملی، کاهش هزینهها و جلوگیری از ویرانی بیشتر شکل گیرد. صلح پایدار تنها زمانی امکانپذیر خواهد بود که هر دو طرف بپذیرند ادامه رویارویی، برندهای نخواهد داشت و بزرگترین قربانی آن، مردم و آینده منطقه خواهند بود⭕ ️کانال مطالعات روابط بین الملل ⭕️@motaleeat_ravabt t.me/motaleeat_ravabt
