🔺️گیلان؛ بهشت مزههافکر نمی کنم هیچ کدام از مناطق ایران به اندازه گیلان شایسته باشد که بهشتِ مزهها…
انتشار: 2026/08/17 19:34 UTCدریافت: 2026/08/22 03:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 03:15 UTC
🔺️گیلان؛ بهشت مزههافکر نمی کنم هیچ کدام از مناطق ایران به اندازه گیلان شایسته باشد که بهشتِ مزهها نامیده شود. ببینم تو از دیدن غذاهایی با رنگهای مختلف و مزههای متفاوت خوشت نمیآید؟ از خود بیخود نمیشوی وقتی مثلا یک کاسه باقلا قاتق (سبز و زرد و سفید) را کنار یک بشقاب برنج (سفید) و چند کولی برشته (قهوه ای کمرنگ و پررنگ) میبینی؟ اصلا تا به حال غذا خوردن گیلانیها را دیدهای؟ میدانی مادربزرگِ من چه جوری غذا میخورد؟فرض کن ناهار ظهر جمعه ماهی سفید باشد با سبزی پلو... فکر میکنی الان که این را گفتم میتوانی محتویات سفرهی غذا را حدس بزنی؟ نمیتوانی...در یک دیس سبزیپلو و در دیس دیگر ماهی سفید جا خوش کرده است. خب! دیگر چه؟فکر کن مهمانی در کار نباشد. سفرهی خودمانی چیده باشند. البته برای گیلانیها سفره خودمانی و سردستی معنی ندارد. سفرهشان همیشه بهترینِ ممکن است. همراه با مخلّفات؛ ترشی، باقالیِ خام، سیر خام، سبزی خوردن، پنیرِ برشته، مغز گردو، نارنج، ترب سفید، پنیر، اشپل ماهی، ماهی دودی، ماهی شور، پیاز، زیتون پرورده، کاله کباب و چیزهای دیگری که حالا یادم نیست. ولی به طور معمول حداقل یکی دو مورد از این چیزها را سر سفره میبینی.حالا سفره پهن است و مادر یزرگ من هم دست و رو شسته و خوشحال، بالای سفره نشسته است.شمالیها معمولا خوشحالند؛ موقع خوردنِ غذا از همیشه خوشحالتر. حتی اگر مجلس ختم پدرشان باشد، سرِ سفره، گل از گلشان باز میشود. تازه بعد از غذا هم اگر گوشهی مجلس غافلگیرشان کنی، احتمالا دارند در مورد کیفیت پخت کباب صحبت می کنند. از عروسی هم که بر میگردند قبل از اینکه آمار لباس و رقص و نگاه و طعنه و کفش مهمانها را با هم رد و بدل کنند، میروند سراغ ارزیابی شامی که خوردهاند. گویا سفتیِ کباب و شوریِ "چغترمه" مهمتر از بدرقصیِ عروس و هیز بودن برادرِ داماد است. از خوشحالیِ مادربزرگ میگفتم؛ دو زانو می نشیند سر سفره و دامنش را جمع میکند وسط پاهاش. دیسِ پلو را بر میدارد و خم میشود سمتِ بشقابِ تو و برایت غذا میکشد. با چی؟ خُب معلوم است؛ با دست. انتظار نداری که مادربزرگِ باسلیقه و تمیز من کفگیر بردارد و برود سراغ دیس برنج؟ پس دستهایش را برای چه شسته؟خودش اما اول برنج نمیکشد. دو تکه از ماهی را با دست جدا میکند و مینشیند به پاک کردنش؛ دقیق و با حوصله.غریبه باشی ممکن است غذایت تمام شود و سرت را بلند کنی ببینی مادربزرگ هنوز دارد ماهی پاک میکند. اگر اینطور شد معلوم است که ادبِ غذا نداری. دور اول غذا را باختی.تیغهای ماهی را که در آورد، یک نصفه نارنج روی آن میچکانَد و بعد برای خودش پلو میکشد.حالا با دست، ماهی و برنج را قاطی میکند طوری که از هرجا که لقمه برداشت، نسبت مشخصی از ماهی و برنج نصیبش شود. دو قاشق هم پنیر برشته میکشد گوشهی بشقابش. ( پنیر برشته، مخلوط برشتهشدهی پنیرِ محلی و زردچوبه و شوید و فلفل سیاه است. مزهای بینظیر برای ماهی!) حالا بشقابش دیدن دارد. لقمه را با دست بر میدارد. خیلی تمیز و شیک. بیاینکه دانههای برنج از مُشتش بریزد. حجم مشخص و کمی از برنج و ماهی را از بقیه محتویات بشقاب جدا میکند. با جلوی انگشتها کمی جمع و جورش می کند. دستش را کفِ بشقاب میچرخاند و لقمه را بالا میآورد و غافلگیرت میکند، چنان که مبهوت و مات میشوی از این همه حوصله و سلیقه.یک تکه مغز گردو یا یک تکه اشپل ماهی -بسته به اینکه لقمه قبلی را با چه مزهای خورده باشد- آخرین مسافریاست که سوار این لقمه میشود و به سمت دهانش میرود. لقمه بعدی دیگر پلو نیست. یک پر سیر ترشی یا یک تکه ترب یا چند پر سبزی، به تناوب بین لقمه های غذای اصلی خورده میشوند.میبینی؟! آیین غذا خوردن را میبینی؟ با حوصله و سلیقه. با دقت و خوشحالی. همهشان همینطوری غذا میخورند. بیشترشان هم شکم دارند. زن و مردشان را میتوانی ببینی که با دهانهای همیشهجنبنده و لبهای همیشهخندان در حال مکیدن شیرهی زندگیاند.@naserhamedi


