به کاربران دستگاههای اپل:به کاربران محصولات چینی:(دولت چین، زندانیان اویغور را به شرکتهای بزرگ جه…
انتشار: 2026/08/18 11:42 UTCدریافت: 2026/08/19 09:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 09:05 UTC
به کاربران دستگاههای اپل:به کاربران محصولات چینی:(دولت چین، زندانیان اویغور را به شرکتهای بزرگ جهانی اجاره میدهد تا به صورت اجباری و رایگان کار کنند.)
پستهای تلگرام — امین پورصادقی
بنگلادش شش قرن پیش انقلاب و سایه ستم بر سرزمین بنگالدر اوایل قرن پانزدهم میلادی و پس از حدود دو قرن از استقرار حکومت اسلامی در بنگال، این سرزمین شاهد یک آشوب سیاسی شدید بود که بقا و هویت آن را تهدید میکرد. "گانیش"، یک اشرافزاده و وزیر درباری، از اختلافات داخلی و دسیسههای دربار در دولت الیایی سوءاستفاده کرد تا فرصتی برای کودتا پیدا کند و سلاطین بعدی را ترور کند و در نهایت خود بر تخت سلطنت نشست. این صعود گانیش، صرفاً یک تغییر در رأس قدرت نبود، بلکه تلاشی جدی برای ریشهکن کردن هویت اسلامی و فرهنگ آن در منطقه بود. او با خشم خود، به نهادهای علمی و مذهبی حمله کرد، علما و صوفیان را با شکنجه و اعدام هدف قرار داد و مسجد باستانی را به مقر اداره و جمعآوری مالیات خود تبدیل کرد. در این شرایط وخیم و با این ظلم و ستم گسترده، به نظر میرسید که یک ابر تاریک بر بنگال سایه افکنده است و تلاش میکند تا شعله علم و ایمان را که برای قرنها این سرزمین را روشن کرده بود، خاموش کند.مبارزه و پیامهایی که تاج و تختها را به لرزه درآورد.در مواجهه با این هجوم وحشیانه، علمای بنگال تسلیم واقعیت غمانگیز نشدند، بلکه رهبران وفاداری از میان آنها ظهور کردند که با شجاعت و حکمت، مسئولیت را بر عهده گرفتند. در رأس آنها، شیخ نور قطب العالم، عارف و دانشمند برجسته قرار داشت. شیخ به خطرات موجود و سرنوشت محتوم مسلمانان در صورت ادامه این ظلم و ستم پی برد، بنابراین شروع به سازماندهی نیروها و متحد کردن مردم کرد و از سوی دیگر، با دنیای اسلام همسایه ارتباط برقرار کرد. او پیامهای استغاثه پر از اندوه و درد به سلطان ابراهیم شرقی، حاکم منطقه جونبور و همچنین به استادش، شیخ اشرف جهانگیر سمنانی فرستاد. شیخ در این پیامها، وضعیت اسفناک کشور را توصیف کرد و از اینکه چگونه تاریکی ظلم و جور، سرزمین را فرا گرفته است، سوال کرد و پرسید که چگونه حاکمان مسلمان میتوانند در آرامش بخوابند در حالی که بنگال در آتش فتنه میسوزد و به کمک نیاز دارد. این پیامها، حس عدالتخواهی را در شیخ سمنانی و سلطان ابراهیم برانگیخت و سلطان به سرعت یک ارتش بزرگ جمعآوری کرد و به سمت بنگال حرکت کرد تا ظلم را سرکوب کند و مردمش را از چنگال گانیش نجات دهد.تحول بزرگ و بازگشت نور به بنگالبا نزدیک شدن فریادهای تکبیر و لشکر نجاتبخش، گانیش فرار کرد و حاضر نشد وارد نبرد شود. در همین زمان، یک تحول بزرگ رخ داد که مسیر رویدادها را تغییر داد. "یادو"، پسر گانیش، به اسلام گروید و از روش پدرش دست کشید و نام "جلال الدین محمد شاه" را برای خود انتخاب کرد، این کار را شیخ نور قطب العالم انجام داد. با وجود اینکه گانیش دوباره تلاش کرد تا کودتا کند و به خاندان شیخ خیانت ورزد، اما طمع او به مرگ او منجر شد و جلال الدین بر تخت خود تثبیت شد و دوباره قدرت را به دست گرفت. سلطان جدید، با تثبیت ارکان دولت و پاکسازی آن، عبارت "لا اله الا الله" را بر روی سکهها حک کرد و از عنوان "خلیفه الله" استفاده کرد تا بنگال را به دوران شکوه و ثبات خود بازگرداند، دورانی که بیش از پنج قرن به طول انجامید.خلوت علما و قلب مردم: پادشاهان واقعیموفقیت بزرگ این مقاومت در سرکوب کودتا، تصادفی نبود، بلکه نتیجه رابطه نزدیک بین علما و مردم بود. این بزرگان و صوفیان، منزوی در برجهای عاجی نبودند، بلکه خانقاهها و زوایای آنها، پناهگاه فقرا و نیازمندان، بیمارستان برای بیماران، مدارس برای تربیت نسلها و مکانی بود که مردم در آن امنیت و آرامش را مییافتند. آنها پل صادقانی بودند که بین آرزوهای مردم و رهبری سیاسی ارتباط برقرار میکردند و با تمام وجود و با اخلاص، به جامعه خدمت میکردند. به همین دلیل است که مورخان، نام آنها را با کلماتی از جنس طلا نوشتند و به درستی آنها را "پادشاهان واقعی بنگال" نامیدند، زیرا آنها تاج و تخت و قصر نداشتند، بلکه قلب مردم را در اختیار داشتند و کشورشان را به سمت نجات و صلح هدایت میکردند.
ام حکیم در روز فتح مکه، پس از اینکه خداوند قلبش را به اسلام گشود، به اسلام گروید و زنی عاقل و باهوش بود. پس از اسلام آوردن او، همسرش عکرمه، از ترس پیامبر اکرم (ص) به یمن گریخت. ام حکیم از پیامبر اکرم (ص) اجازه گرفت تا برای همسرش امان بگیرد و پیامبر اکرم (ص) این اجازه را به او داد.= او به دنبال همسرش به یمن رفت و او را به مکه بازگرداند. وقتی عکرمه به حضور پیامبر اکرم (ص) رسید، پیامبر اکرم (ص) با او خوش آمد گفت و اسلام او را پذیرفت. اسلام آوردن او، به لطف خدا و همچنین به دلیل هوش، تدبیر خوب و رفتار ام حکیم و حمایت او از شوهر و خانوادهاش بود.= پس از شهادت شوهرش عکرمه در نبرد یرموک، ام حکیم با صحابی بزرگوار، خالد بن سعید بن العاص ازدواج کرد. مراسم ازدواج او در نزدیکی مرج الصفرا، در مکانی به نام "قنطره" (که امروزه به "قنطره ام حکیم" معروف است) برگزار شد. در صبح روز بعد از مراسم، دشمنان به آن مکان حمله کردند و شوهرش خالد، به میدان نبرد رفت و شهید شد.= ام حکیم به جای اینکه بر همسرش گریه کند، لباسهایش را مرتب کرد و به ستون خیمهای که مراسم ازدواج در آن برگزار شده بود، چنگ زد و به میدان نبرد رفت تا با شجاعت با دشمنان بجنگد. او با لطف خدا، توانست هفت سرباز رومی را فقط با استفاده از ستون خیمه به قتل برساند. این یک اقدام قهرمانانه بود که نمونه آن در تاریخ بسیار نادر است.+ ام حکیم پس از این فداکاریها، در جامعه مورد احترام قرار گرفت و بعدها، خلیفه عمر بن خطاب رضی الله عنه با او ازدواج کرد. او در دوران خلافت راشده، پس از زندگی پر از فداکاری و ایثار در راه حمایت از این دین، به دیدار خدا رفت. خداوند او را رحمت کند.
زندگی بانوی بزرگوار، ام حکیم بنت الحارث بن هشام المخزومی، تصویری افتخارآمیز از زن مسلمان را به نمایش میگذارد که در او، شرافت، هوش و شجاعت بینظیری در حمایت از دین خدا و پیامبر اکرم (ص) جمع شده بود.= ام حکیم، دختر الحارث بن هشام بن المغیره المخزومی، از خانوادهای اصیل و سرشناس در قریش بود. عموی او، ابوجهل (عمرو بن هشام) بود و همسر اولش، عکرمه بن ابوجهل.👇👇👇
9. مزدکیان: این یک جنبش اجتماعی بود که توسط مزدک (درگذشت ۵۲۴ میلادی) تأسیس شد و به برابری در پول و زنان برای از بین بردن طبقات اجتماعی دعوت میکرد. این جنبش پس از آنکه توسط قباد اول، پادشاه فارس، مورد حمایت قرار گرفت تا قدرت خود را در برابر کاهنان تقویت کند، محبوبیت زیادی پیدا کرد. زرتشتیان علیه آن شورش کردند، زیرا این جنبش باعث هرج و مرج اجتماعی و از بین رفتن نسبها شده بود. سپس، قباد از حمایت خود از این جنبش دست کشید و پسرش (کسری انوشیروان) در سال ۵۲۴ میلادی، مزدک و تعداد زیادی از پیروانش را به قتل رساند. آنها پراکنده شدند و خود را در سراسر فارس پنهان کردند.🎯 نکاتی از بررسی ادیان سرزمین فارس:1. مجوسیت و مانیگری، خالقی دیگر برای شر قائل شدند تا خالق خیر را تبرئه کنند. این ایده شبیه به این است که گفته میشود: "انسان عمل خود را خلق میکند تا خالق از خلق شر پاک شود." آنها میخواستند خالق را از خلق شر تبرئه کنند، بنابراین یک خالق دیگر را اثبات کردند.2. بودیسم، سمانیسم و هندوئیسم، ریشه در مفهوم فنای معنوی و پیامدهای آن، مانند رستگاری، اتحاد و وحدت وجود دارند.3. نسطوریه، ریشه در تلفیق فلسفه با دین و مقدم قرار دادن عقل بر وحی دارد.4. سقوط ناگهانی امپراتوری فارس و تسلیم شدن مردم آن به دولت اسلام و همچنین همسایگی با هند و چین، باعث شد که باورها و فرهنگهای آنها قبل از اسلام در ذهنشان باقی بماند، بر خلاف امپراتوری روم صلیبی که صدها سال با ما جنگید.
🟥 ادیان سرزمین فارس1. مجوسیت و بودیسم از ۵۰۰۰ سال پیش در ایران، خراسان، هند و چین گسترش یافتهاند.2. مجوسیت (زرتشتیگری): این دین، دین رسمی فارس، دارای عقیدهای مشرکانه است؛ یک خدای خیر و نور و یک خدای شر و تاریکی که در یک نبرد دائمی با یکدیگر هستند. آتش در این دین مقدس شمرده میشود، زیرا نمادی از نور و حقیقت است. به همین دلیل، آتشکدههایی وجود دارند که در آنها آتش هرگز خاموش نمیشود، اما خود آتش پرستش نمیشود. پیروان این دین به اخلاق پایبند هستند و به کتاب مقدس خود، "اوستا"، که شامل تعالیم زرتشت و سرودهای گاتا است، اعتقاد دارند. [مهمترین بخش اوستا، ۱۷ سرود مذهبی است که به زرتشت نسبت داده میشود و در سال ۵۸۳ قبل از میلاد در بلخ، شمال افغانستان، گردآوری شده است.]3. مانیگری: پیروان مانی که توسط بهرام در سال ۲۷۲ میلادی کشته شد از ایران تبعید شدند و در سرزمینهای ماوراء النهر ساکن شدند. آنها به وجود دو خدا اعتقاد دارند: خدای نور و خدای تاریکی (دوگانهپرستی). آنها معتقدند که مانی حکمت مسیح، بودا، زرتشت و دیگران را جمعآوری کرده است. به عبارت دیگر، دین آنها تلاشی برای تلفیق زرتشتیگری، مسیحیت، بودیسم و دیگر ادیان است. این دین با حمایت حاکمان گسترش یافت. برای مثال، حاکم چین در زمان سلسله سامانیان، از مانیگری پیروی میکرد و به مسلمانان هشدار داده بود که اگر به مانیها آسیبی برسانند، او نیز آنها را خواهد کشت.4. بودیسم: این یک فلسفه دینی است که به خالق اعتقاد ندارد و به تناسخ ارواح معتقد است. بودیسم معتقد است که انسان باید از طریق پیروی از یک مسیر مشخص، از خواستهها و شهوات خود رها شود تا به نیروانا (فنای روحی، برترین حالت برای خاموش کردن همهی خواستهها و رنجها و رسیدن به آرامش و رهایی نهایی) دست یابد. این دین توسط سیدهارتا گوتاما (درگذشت ۴۸۳ قبل از میلاد در هند) با لقب "بودا" تأسیس شد. سپس، این لقب به هر کسی داده شد که به نیروانا دست یابد. بودیسم قبل از میلاد گسترش یافت، زمانی که امپراتور هندی، اشوکا موریا، به این دین گروید و آن را به عنوان دین رسمی کشور خود اعلام کرد و مبلغان را به سریلانکا و مناطق دیگر آسیا فرستاد. سپس، مدارس بزرگ بودایی تأسیس شدند و توانستند در سراسر شرق آسیا گسترش یابند.5. سمانیسم (سُمنیة): این دین ریشه در بودیسم دارد و پیروان آن، ماتریالیست هستند؛ یعنی به خالق، پیامبران، رسالتها، روز قیامت و هرگونه پدیدههای ماوراء الطبیعه اعتقاد ندارند. آنها به تناسخ ارواح اعتقاد دارند و لقبی مشابه "بوذا" در بودیسم دارند، یعنی "بوداسف". این لقب به کسی داده میشود که به درجه بسیار بالایی از تربیت، تعالی و رهایی معنوی رسیده باشد که نشاندهنده کمال است. آنها فقط به ماده و آنچه که حواس درک میکنند، اعتقاد دارند. آنها با جهم بن صفوان مناظره کردند و ماتریدی معتقد بود که این مناظره بیمعنی بود، زیرا آنها دلایل را انکار میکردند. او در تفسیر خود و کتاب "توحید" به شدت به رد این دیدگاهها و سایر فرقههای موجود در سرزمین فارس پرداخت.6. برهمانیسم (هندوئیسم): این یک دین هندی است که در هند، سند و بخشهایی از افغانستان گسترش یافت. این دین در طول هزاران سال، در نتیجه امتزاج باورها و سنتهای اقوام آریایی و قبایل هندی باستانی، تکامل یافته است. این دین بنیانگذار مشخصی ندارد و جهان موجود را یک توهم و پوچ میداند و به آن ارزشی قائل نیست. تنها چیزی که ارزش دارد، جهان "براهما" است، آن خدای بزرگ، کامل، واحد، خیر مطلق و ابدی. با وجود اینکه این دو جهان از هم جدا هستند، انسان باید از این مظاهر محسوس رها شود و از طریق "یوگا" (مجموعهای از تمرینات معنوی و جسمی برای کنترل نفس و اتحاد با جنبه الهی)، به سوی خیر کامل که همان جهان براهما است، صعود کند. این دین در حال حاضر سومین دین بزرگ جهان است.7. یهودیت: این دین از دیرباز در بابل (عراق کنونی) وجود داشته و مراکز علمی و دینی مهمی در آنجا داشته است.8. نسطوریان: این گروه از مسیحیان (کلیسای شرق) هستند که عقل را بر انجیل مقدم کردند و سپس آن را بر اساس عقل خود تحریف کردند. پس از تلفیق الهیات مسیحی با فلسفه یونانی، آنها ادعا کردند که خدا یکی است، اما دارای سه "اقنوم" (شبیه به کاتولیک). قرآن کریم در مورد آنها میفرماید: "کسانی که گفتند خدا سوم از سه هستند، کافر شدهاند. در حالی که هیچ معبودی جز خدای یگانه وجود ندارد." این "اقنومها" افزون از ذات خدا نیستند و نه خود خدا هستند. برخی از آنها، "قدر" (تقدیر) را انکار میکنند. این گروه پیروان زیادی در عراق و ایران داشت.👇👇👇
