
https://t.me/NEDAYE_IMAN1
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان متوسط · 100 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/16
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 89 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
9. مزدکیان: این یک جنبش اجتماعی بود که توسط مزدک (درگذشت ۵۲۴ میلادی) تأسیس شد و به برابری در پول و زنان برای از بین بردن طبقات اجتماعی دعوت میکرد. این جنبش پس از آنکه توسط قباد اول، پادشاه فارس، مورد حمایت قرار گرفت تا قدرت خود را در برابر کاهنان تقویت کند، محبوبیت زیادی پیدا کرد. زرتشتیان علیه آن شورش کردند، زیرا این جنبش باعث هرج و مرج اجتماعی و از بین رفتن نسبها شده بود. سپس، قباد از حمایت خود از این جنبش دست کشید و پسرش (کسری انوشیروان) در سال ۵۲۴ میلادی، مزدک و تعداد زیادی از پیروانش را به قتل رساند. آنها پراکنده شدند و خود را در سراسر فارس پنهان کردند.🎯 نکاتی از بررسی ادیان سرزمین فارس:1. مجوسیت و مانیگری، خالقی دیگر برای شر قائل شدند تا خالق خیر را تبرئه کنند. این ایده شبیه به این است که گفته میشود: "انسان عمل خود را خلق میکند تا خالق از خلق شر پاک شود." آنها میخواستند خالق را از خلق شر تبرئه کنند، بنابراین یک خالق دیگر را اثبات کردند.2. بودیسم، سمانیسم و هندوئیسم، ریشه در مفهوم فنای معنوی و پیامدهای آن، مانند رستگاری، اتحاد و وحدت وجود دارند.3. نسطوریه، ریشه در تلفیق فلسفه با دین و مقدم قرار دادن عقل بر وحی دارد.4. سقوط ناگهانی امپراتوری فارس و تسلیم شدن مردم آن به دولت اسلام و همچنین همسایگی با هند و چین، باعث شد که باورها و فرهنگهای آنها قبل از اسلام در ذهنشان باقی بماند، بر خلاف امپراتوری روم صلیبی که صدها سال با ما جنگید.
🟥 ادیان سرزمین فارس1. مجوسیت و بودیسم از ۵۰۰۰ سال پیش در ایران، خراسان، هند و چین گسترش یافتهاند.2. مجوسیت (زرتشتیگری): این دین، دین رسمی فارس، دارای عقیدهای مشرکانه است؛ یک خدای خیر و نور و یک خدای شر و تاریکی که در یک نبرد دائمی با یکدیگر هستند. آتش در این دین مقدس شمرده میشود، زیرا نمادی از نور و حقیقت است. به همین دلیل، آتشکدههایی وجود دارند که در آنها آتش هرگز خاموش نمیشود، اما خود آتش پرستش نمیشود. پیروان این دین به اخلاق پایبند هستند و به کتاب مقدس خود، "اوستا"، که شامل تعالیم زرتشت و سرودهای گاتا است، اعتقاد دارند. [مهمترین بخش اوستا، ۱۷ سرود مذهبی است که به زرتشت نسبت داده میشود و در سال ۵۸۳ قبل از میلاد در بلخ، شمال افغانستان، گردآوری شده است.]3. مانیگری: پیروان مانی که توسط بهرام در سال ۲۷۲ میلادی کشته شد از ایران تبعید شدند و در سرزمینهای ماوراء النهر ساکن شدند. آنها به وجود دو خدا اعتقاد دارند: خدای نور و خدای تاریکی (دوگانهپرستی). آنها معتقدند که مانی حکمت مسیح، بودا، زرتشت و دیگران را جمعآوری کرده است. به عبارت دیگر، دین آنها تلاشی برای تلفیق زرتشتیگری، مسیحیت، بودیسم و دیگر ادیان است. این دین با حمایت حاکمان گسترش یافت. برای مثال، حاکم چین در زمان سلسله سامانیان، از مانیگری پیروی میکرد و به مسلمانان هشدار داده بود که اگر به مانیها آسیبی برسانند، او نیز آنها را خواهد کشت.4. بودیسم: این یک فلسفه دینی است که به خالق اعتقاد ندارد و به تناسخ ارواح معتقد است. بودیسم معتقد است که انسان باید از طریق پیروی از یک مسیر مشخص، از خواستهها و شهوات خود رها شود تا به نیروانا (فنای روحی، برترین حالت برای خاموش کردن همهی خواستهها و رنجها و رسیدن به آرامش و رهایی نهایی) دست یابد. این دین توسط سیدهارتا گوتاما (درگذشت ۴۸۳ قبل از میلاد در هند) با لقب "بودا" تأسیس شد. سپس، این لقب به هر کسی داده شد که به نیروانا دست یابد. بودیسم قبل از میلاد گسترش یافت، زمانی که امپراتور هندی، اشوکا موریا، به این دین گروید و آن را به عنوان دین رسمی کشور خود اعلام کرد و مبلغان را به سریلانکا و مناطق دیگر آسیا فرستاد. سپس، مدارس بزرگ بودایی تأسیس شدند و توانستند در سراسر شرق آسیا گسترش یابند.5. سمانیسم (سُمنیة): این دین ریشه در بودیسم دارد و پیروان آن، ماتریالیست هستند؛ یعنی به خالق، پیامبران، رسالتها، روز قیامت و هرگونه پدیدههای ماوراء الطبیعه اعتقاد ندارند. آنها به تناسخ ارواح اعتقاد دارند و لقبی مشابه "بوذا" در بودیسم دارند، یعنی "بوداسف". این لقب به کسی داده میشود که به درجه بسیار بالایی از تربیت، تعالی و رهایی معنوی رسیده باشد که نشاندهنده کمال است. آنها فقط به ماده و آنچه که حواس درک میکنند، اعتقاد دارند. آنها با جهم بن صفوان مناظره کردند و ماتریدی معتقد بود که این مناظره بیمعنی بود، زیرا آنها دلایل را انکار میکردند. او در تفسیر خود و کتاب "توحید" به شدت به رد این دیدگاهها و سایر فرقههای موجود در سرزمین فارس پرداخت.6. برهمانیسم (هندوئیسم): این یک دین هندی است که در هند، سند و بخشهایی از افغانستان گسترش یافت. این دین در طول هزاران سال، در نتیجه امتزاج باورها و سنتهای اقوام آریایی و قبایل هندی باستانی، تکامل یافته است. این دین بنیانگذار مشخصی ندارد و جهان موجود را یک توهم و پوچ میداند و به آن ارزشی قائل نیست. تنها چیزی که ارزش دارد، جهان "براهما" است، آن خدای بزرگ، کامل، واحد، خیر مطلق و ابدی. با وجود اینکه این دو جهان از هم جدا هستند، انسان باید از این مظاهر محسوس رها شود و از طریق "یوگا" (مجموعهای از تمرینات معنوی و جسمی برای کنترل نفس و اتحاد با جنبه الهی)، به سوی خیر کامل که همان جهان براهما است، صعود کند. این دین در حال حاضر سومین دین بزرگ جهان است.7. یهودیت: این دین از دیرباز در بابل (عراق کنونی) وجود داشته و مراکز علمی و دینی مهمی در آنجا داشته است.8. نسطوریان: این گروه از مسیحیان (کلیسای شرق) هستند که عقل را بر انجیل مقدم کردند و سپس آن را بر اساس عقل خود تحریف کردند. پس از تلفیق الهیات مسیحی با فلسفه یونانی، آنها ادعا کردند که خدا یکی است، اما دارای سه "اقنوم" (شبیه به کاتولیک). قرآن کریم در مورد آنها میفرماید: "کسانی که گفتند خدا سوم از سه هستند، کافر شدهاند. در حالی که هیچ معبودی جز خدای یگانه وجود ندارد." این "اقنومها" افزون از ذات خدا نیستند و نه خود خدا هستند. برخی از آنها، "قدر" (تقدیر) را انکار میکنند. این گروه پیروان زیادی در عراق و ایران داشت.👇👇👇
🔑 منصب، معیار بزرگی انسان نیست. کسی که به خاطر منصب خود مغرور شود و رفتارش خشک و بیاحساس شود، نشاندهنده حقارت اوست. بزرگان، با داشتن منصب، تغییر نمیکنند؛ آنها منصب را پلهای برای سقوط خود میدانند، نه برای ارتقا.
🔑 از نورالدین و صلاحالدین، رحمت خدا بر آنها، آموختم که امت برای مقابله با دشمنانش، باید آماده شود. یک امت ضعیف و متفرق نمیتواند پیروز شود، و این آمادگی باید در ابعاد ایمانی، فکری، اجتماعی، جهادی و اقتصادی باشد.
🔑 همراهی پیامبر اکرم (صلی الله علیه وسلم) با مسلمانان، دو نوع است: یک نوع همراهی که با وفات ایشان به پایان رسید؛ و این مربوط به اصحاب گرامی ایشان است، خداوند از همه آنها راضی باشد. و نوع دیگر، همراهی دائمی است که تا روز قیامت قطع نخواهد شد؛ و این همراهی، حضور پیامبر (صلی الله علیه وسلم) با مسلمانان از طریق هدایت، سنت، رفتار و اخلاق ایشان است. بنابراین، پیامبر اکرم (صلی الله علیه وسلم) همواره – بدون وقفه – با هدایت، سنت، رفتار و اخلاق خود، با ما همراه هستند.
3⃣ فتوحات در سرزمینهای فارس در زمان امویان:قتیبه بن مسلم، فتوحات اسلامی را در شرق [سرزمینهای ماوراء النهر] در زمان امویان از سر گرفت.1- در سال ۸۶ هجری، قتیبه، بلخ را فتح کرد. بلخ، مرکز اصلی فلاسفه خراسان بود و محل گردهمایی فلاسفه از سراسر جهان بود.2- در سال ۸۶ هجری، قتیبه، بخش جنوبی منطقه طخارستان [جنوب رود جیحون] را فتح کرد.3- در سالهای ۸۷-۹۱ هجری، قتیبه از رود جیحون عبور کرد و بیکند را فتح کرد و منطقه سغد را فتح کرد و بخارا را محاصره کرد تا آن را با صلح فتح کرد.4- در سالهای ۹۱-۹۳ هجری، قتیبه، سمرقند، خوارزم و دیگر شهرها را محاصره کرد تا اینکه آنها را با صلح فتح کرد.5- در سالهای ۹۴-۹۶ هجری، فرغانه را فتح کرد، به سمت کاشغر [ترکستان شرقی] حرکت کرد و امپراتور چین را مجبور کرد که جزیه بپردازد.4⃣حاکمان سرزمینهای فارس در زمان عباسیان:1- تمام سرزمینهای ایران تحت سلطه دولت عباسی قرار گرفت تا زمانی که هارون الرشید درگذشت.۲- هارون رشید توصیه کرد که پس از او پسر بزرگش امین حکومت کند و پسرش مأمون، پس از امین. او مأمون را به خراسان فرستاد. وقتی امین به حکومت رسید [۱۹۳-۱۹۸ هجری قمری]، مأمون را از جانشینی خلع کرد و قصد داشت پسرش موسی که هنوز کوچک بود، به عنوان جانشین معرفی کند. اما مأمون این خلع را نپذیرفت و بیعت بزرگی از مردم خراسان گرفت، سپس ارتش خود را به سمت بغداد فرستاد. ارتش امین و مأمون در ری [یک منطقه در نزدیکی تهران امروزی] به هم رسیدند و نبردی در ری رخ داد که ارتش مأمون در آن پیروز شد. سپس ارتش مأمون به بغداد حمله کرد، بغداد را تصرف کرد، امین را کشت و پس از سه سال جنگ، بر دولت مسلط شد [۱۹۵-۱۹۸ هجری قمری].۳- مأمون در [۱۹۸-۲۱۸ هجری قمری] به حکومت رسید و به اسد بن سامان پاداش داد و یک امارت برای او اعلام کرد و با او مشورت میکرد و در تصمیمات مهم خود از او نظر میخواست. او از معتزله و جهمیه حمایت کرد و بعد از مشورت با آنها، اقدام به محنت خلق قرآن کرد. وقتی که حکومت عباسی ضعیف شد، سامانیان حکومت خود را اعلام کردند [سالهای ۲۰۴-۳۹۰ هجری قمری]. اسد بن سامان از خانوادهای فارسی بود که قبل از اسلام بر سرزمینهای فراتر از (ماوراءالنهر) حکومت میکردند و با چینیها ارتباط داشتند. مسلمانان در فتح این سرزمینها در سال ۹۲ هجری قمری با مشکل بزرگی روبرو شدند، زیرا از چینیها کمک گرفته بودند. حتی پسر نصر سامانی با دختر امپراتور چین ازدواج کرد، پس از اینکه امپراتور دخترش را به او پیشنهاد داد [سال ۳۳۱ هجری قمری].۴- مأمون به خراسان رفت و با جهمیه در مورد اعلام عقیدهی خلق قرآن مشورت کرد و آنها او را تشویق کردند. او در سال ۲۱۲ هجری قمری این عقیده را اعلام کرد که تقریباً باعث فتنه و آشوب شد. او تا سال ۲۱۸ هجری قمری از اعلام این عقیده خودداری کرد، سپس آن را اعلام کرد و علما را با آن امتحان میکرد. هر کسی که پاسخ مثبتی نمیداد، زندانی یا کشته میشد. امام احمد و گروهی از همراهانش در این امتحان ثابت قدم ماندند. مأمون در سال ۲۲۰ هجری قمری درگذشت، پس از اینکه معتصم را به امتحان کردن آنها توصیه کرد.۵- معتصم بن رشید به حکومت رسید [۲۱۸-۲۲۷ هجری قمری] و در دوران او، محمد خلق قرآن شدت گرفت و امام احمد دو سال و نیم زندانی شد. سپس او را آزاد کردند، اما به شرطی که در خانهاش بماند [حبس خانگی]. او تا زمان مرگ معتصم در این وضعیت باقی ماند.۶- واثق بن معتصم به حکومت رسید [۲۲۷-۲۳۲ هجری قمری] و راه فتنه را در پیش گرفت، به طوری که حتی امامان جماعت و مؤذنها را نیز امتحان میکرد.۷- سپس متوکل بن معتصم به حکومت رسید [۲۳۲-۲۴۷ هجری قمری] و سنت را آشکار کرد و پس از ۱۴ سال، امتحان و محنت مذکور را از مردم برداشت.۸- اعلام حکومت سامانی، حکومت طاهریه [۲۰۵-۲۵۹ هجری قمری] را تشویق کرد تا حکومت خود را اعلام کنند. آنها به عقاید سلف (پیشینیان) پایبند بودند.۹- حکومت سامانی [۲۰۴-۳۹۰ هجری قمری] به حساب حکومت طاهریه و سایر حکومتها گسترش یافت.۱۰- حکومت صفاریه [۲۵۴-۲۹۰ هجری قمری]، مانند بسیاری از پادشاهان، به عقاید اهمیت نمیدادند، اگرچه به مذهب شیعه اسماعیلی گرایش داشتند.۱۱- حکومت غزنوی [۳۵۱-۵۸۲ هجری قمری]. طولانیترین دوره حکومت متعلق به محمود غزنوی بود [۳۸۹-۴۲۱ هجری قمری]. او به اهل حدیث و کرامیه گرایش داشت و دستور داد که در منبرها، اهل بدعت لعنت شوند. این شامل اشاعره نیز میشد. او برخی از مبلغین فرقههای دیگر را در سال ۴۱۳ هجری قمری به قتل رساند.
🎬 نگاهی تاریخی و اعتقادی به سرزمینهای فارس1⃣ سرزمینهای ایران در طول تاریخ، تحت حاکمیت امپراتوریهای مختلفی قرار داشته و ادیان گوناگونی در آن رواج داشته است. از جمله مهمترین آنها عبارتند از:[سال ۱ هجری قمری = سال ۶۲۲ میلادی]؛1] امپراتوری آخمینیه [۵۵۰-۳۳۰ قبل از میلاد]؛ از خراسان تا مصر و ترکیه و دین آنها زردشتی [مجوسی] بوده است.2] امپراتوری سلوکی [۳۱۲-۶۳ قبل از میلاد]؛ که هلنستی [یونانیت، فرهنگ یونان باستان] را با ادیان ایرانی تلفیق کردند.3] امپراتوری ساسانی [کسراییان] [۲۲۴-۶۵۱ میلادی]؛ در خراسان، ایران، عراق و بخشهایی از شام، ترکیه و ارمنستان، دین آنها زردشتی بود. سقوط آنها در نبرد قادسیه در سال ۶۳۶ میلادی آغاز شد و پایتختشان مدائن را از دست دادند.⏹ خداوند متعال میفرماید: غلبت الروم فی ادنی الارض وهم من بعد غلبهم سیغلبون.1- سال ۶۰۵ میلادی، نبرد ارکسامون؛ در نزدیکی شهر رها [شمال شام] رخ داد و فارسها رومیها را شکست دادند.2- سال ۶۱۳ میلادی، نبرد انتاکیه؛ با پیروزی فارسها به پایان رسید و انتاکیه تا دمشق و اذرعات [درعا امروزی] سقوط کرد.3- سال ۶۱۴ میلادی، شهر قدس به دست فارسها و یهودیان شورشی علیه بیزانسیها افتاد و شهر غارت شد.4- سال ۶۲۱ میلادی، مصر به دست فارسها افتاد و آنها کنترل جزایر در دریای اژه را نیز به دست گرفتند و حتی قسطنطنیه را تهدید کردند.5- سال ۶۲۲ میلادی، هرقل، امپراتور روم، یک عملیات نظامی در آناتولی آغاز کرد و پیروز شد. این، آغاز سلسله پیروزیهای رومیان بود.6- سال ۶۲۷ میلادی، نبرد نینوا؛ رومیان پیروزی بزرگی کسب کردند و پس از آن، پیروزیهایشان ادامه یافت تا به پایتخت رسید. این نبرد باعث شد که ابوبکر صدیق، یکی از اصحاب پیامبر، برای کفار قریش شرطی بگذارد (در زمان نزول سوره روم). این داستان مشهور است.2⃣ فتح اسلامی سرزمینهای فارس در زمان خلفای راشدین:1= خلافت صدیق [۱۱-۱۳ هجری]؛ در این دوره، جنگهای ارتداد رخ داد و سپس مسلمانان به سمت سرزمینهای روم و فارس حرکت کردند.در سال ۱۲ هجری، نبرد کاظمه [شمال کویت] بین مسلمانان و فارسها رخ داد. این اولین نبرد بین آنها بود. این نبرد با قطع سر هرمز، فرمانده فارس آغاز شد، هنگامی که با خالد بن ولید فرمانده مسلمانان به مبارزه پرداخت. این نبرد، دروازه فتوحات بود.2= فتوحات در سرزمینهای فارس در زمان خلافت فاروق [۱۳-۲۳ هجری]؛1- در سال ۱۳ هجری، نبرد پل رخ داد. این، تنها نبردی بود که مسلمانان در برابر فارسها شکست خوردند و هزاران نفر از آنها شهید شدند.2- فاروق دستور داد که بصره ساخته شود تا محل سکونت مجاهدان، محل استراحت و ذخیرهسازی تجهیزات آنها باشد و برای یک نبرد سرنوشتساز با فارسها آماده شوند.3- در سال ۱۵ هجری، نبرد قادسیه [۴۰۰ کیلومتر شمال غربی بصره و ۳۰ کیلومتر جنوب غربی کوفه] رخ داد.4- چند ماه پس از قادسیه، مدائن فتح شد.5- در سال ۱۷ هجری، نبرد جلولا رخ داد که به دلیل غنیمتهای فراوان، "فتح الفتوح" نامیده شد.6- در سال ۱۷ هجری، مسلمانان کوفه را ساختند و چندین بار اهواز [خوزستان] را فتح کردند، اما هر بار آنها شورش میکردند.7- در سال ۲۰ هجری، تستر فتح شد و هرمزان، یکی از فرماندهان ایرانی، به حکومت عمر رضایت داد. این، دورترین نقطهای بود که مسلمانان در زمان فاروق به آن رسیدند.3= فتوحات در سرزمینهای ایران در زمان خلافت عثمان [۲۳-۳۵ هجری]؛1- در سال ۲۴ هجری، همدان و ری فتح شدند.2- در سال ۲۷ هجری، ارجان [بهبان] و دارابجرد [داراب] فتح شدند.3- در سال ۲۹ هجری، حلوان [سرپل ذهاب]، اصفهان، کرمان و تمام آبادیهای سیستان [شرق ایران، هرات، زرنج، بست و سرخس] فتح شدند. مردم سرخس، مرو و بلخ [مزار شریف] درخواست صلح کردند و بنابراین، با صلح فتح شدند.4- در سال ۳۰ هجری، طبرستان [تعداد زیادی آبادی در شمال ایران با کوههای صعبالعبور] با صلح فتح شد. حاکمان آن، در ازای پرداخت جزیه بر آن باقی ماندند، اما بارها عهد خود را نقض کردند. بنابراین، آنها محاصره شدند، مردانشان کشته شدند و فتح شدند. آخرین باری که طبرستان فتح شد، در سال ۱۴۱ هجری بود.🛑 نکات:1- پس از نبرد قادسیه، دولت فارس از نظر نظامی سقوط کرد. بنابراین، بیشتر فتوحات پس از آن، با صلح با مردم محلی انجام شد. این موضوع در فتح سیستان و خراسان مشهود است، یا در صورت عدم پذیرش اسلام و پرداخت جزیه، به زور فتح میشد.2- خراسان در مراحل مختلف در زمان عثمان فتح شد و سپس قتیبه بن مسلم در سالهای ۸۶-۹۶ هجری، در زمان امویان، فتح آن را تکمیل کرد.3- فتوحات از زمان شهادت عثمان در سال ۳۵ هجری تا شهادت ابن زبیر در سال ۷۳ هجری متوقف شد. برخی از اقوام، عهد خود را نقض کردند و عربها به جای آموزش اقوام دیگر، به خود مشغول شدند. این باعث شد که برخی از تصورات جاهلی آنها حتی پس از اسلام نیز باقی بماند.👇👇👇
از بزرگترین امتحاناتی که انسان در این دنیا با آن روبرو است، این است که توانایی او در آرزو کردن، از توانایی او در تحقق بخشیدن به آن آرزوها بیشتر است.نقاشان، تابلوهای خیرهکنندهای میکشند، آهنگسازان، ملودیهای زیبا خلق میکنند، نویسندگان، داستانهای افسانهای مینویسند، و شاعران، با بالهای شعر به پرواز در میآیند. و همه اینها، آرزوها را بیشتر از آنچه که واقعیت است، افزایش میدهد؛ همه اینها، ناشی از تمایل به فراتر رفتن از واقعیت، تجاوز به آن و برتری یافتن بر آن است.این تخیل سوزان در انسان، او را یادآوری میکند – در حالی که او در آسمان امکانات محدود واقعیت پرواز میکند – که او موجودی است برای مکانی دیگر، مکانی که بیشتر با طبیعت رویاپرداز و آرزومندش همخوانی دارد، و اقامت او در این دنیا، یک امتحان موقت با سرانجامی مشخص است، زیرا این دنیا، همانطور که نامش نشان میدهد، "دنیا" است؛ یعنی، آنقدر پست است که نمیتواند تخیل سرکش و خواستههای بلند روح او را ارضا کند.اگر انسان خود را با حیوان مقایسه کند، متوجه میشود که حیوان از رویاپردازی و فراتر رفتن از محدودیتهای زمینیاش ناتوان است، زیرا او موجودی است برای این دنیا، و از امکانات موجود در آن راضی است و به هیچ وجه به فکر فراتر رفتن از آن نیست.چه شگفتانگیز است که ناامیدی انسان از واقعیت دنیوی، همان دریچهای از نور است که افقهای آخرت را برای او میگشاید و به جای ترس و پژمردگی، امید و آرامش را به قلب او میبخشد!
زمانی که هارونالرشید به امپراتور روم نامه نوشت: «پاسخ من چیزی است که میبینید، نه آنچه میشنوید.»در سال 802 میلادی، نقفور اول بر تخت امپراتوری بیزانس نشست، پس از اینکه امپراتریس ایرین را سرنگون کرد. ایرین با خلیفه عباسی، هارونالرشید، پیمان بسته بود و موافقت کرده بود که جزیه بپردازد.اما نقفور نه تنها از پرداخت جزیه خودداری کرد، بلکه نامهای به رشید فرستاد و از او خواست که آنچه ایرین پرداخت میکرد به او بازگرداند، وگرنه او را با شمشیر مجبور خواهد کرد. به نظر میرسید که تغییر حاکم، موازنه قدرت را نیز تغییر داده است.هارونالرشید پاسخی داد که در کتابهای تاریخ ثبت شده است و لحن آن از شدیدترین نامههای سیاسی او بود:«از هارونالرشید، امیرالمؤمنین، به نقفور، سگ روم. نامه تو را، ای پسر کافر، خواندم. پاسخ من، آنچه میبینید است، نه آنچه میشنوید.»سپس رشید، پاسخ خود را فقط به یک نامه محدود نکرد.او ارتش خود را آماده کرد و شخصاً به سرزمین روم رفت.در سال 806 میلادی، هارون یک حمله بزرگ به آسیای صغیر رهبری کرد که یکی از بزرگترین حملات عباسی به امپراتوری بیزانس بود. ارتشها به عمق آناتولی پیشروی کردند و شهرهای مهمی مانند هرقل و طایانه سقوط کردند. توان نقفور برای ادامه درگیری، تحلیل رفت.این صحنه، فراتر از یک نبرد نظامی بود.رشید میخواست یک اصل سیاسی روشن را ثابت کند:«عهد و پیمانها با تغییر افراد تغییر نمیکنند. کشوری که میخواهد موازنه رابطه را تغییر دهد، باید مسئولیت تصمیم خود را بپذیرد.»وقتی نقفور متوجه شد که ادامه جنگ هزینههای بیشتری نسبت به آنچه میتواند تحمل کند، به او تحمیل میکند، فرستادگانی برای درخواست صلح فرستاد.شرایط خلیفه بسیار سخت بودند.امپراتور متعهد شد که جزیه سالیانه بپردازد. گفته میشود که جزیه به چهار برابر افزایش یافت. همچنین، او ملزم شد که استحکامات تخریب شده توسط مسلمانان را بازسازی نکند. مهمتر از همه، نقفور، پسرش و ولیعهدش، ملزم شدند که یک جزیه شخصی بپردازند. طبق روایت طبری، سهم نقفور چهار دینار و سهم پسرش دو دینار بود. این جزیه باید با یک مهر خاص که نشان دهنده این بود که از نقفور است، مهر و موم میشد. همچنین، یک هیئت رسمی از دربار روم باید برای تحویل این جزیه نزد رشید میآمد. این کار، به منظور تحقیر پادشاه روم و پسرش و نشان دادن تسلیم آنها در برابر شرایط خلیفه انجام میشد.در اینجا، ارزش این داستان آشکار میشود.پیام این نبود:«من از شما قویترم.»بلکه پیام عملی این بود:«اگر میخواهید قوانین رابطه را تغییر دهید، این کار را با مسئولیت خود انجام دهید و هزینه آن را خواهید پرداخت.»هارونالرشید درک کرد که اعتبار یک دولت فقط با کلمات ساخته نمیشود و همچنین با شمشیر حفظ نمیشود.بلکه با سه چیز ساخته میشود:قدرت که بازدارنده باشد، دیپلماسی که بداند چه زمانی مذاکره کند و رهبری که به دشمن نشان دهد پشت کلمات، توانایی اجرای آنها وجود دارد.به همین دلیل، کلمات او خطاب به نقفور، یکی از مشهورترین نامههای سیاسی در تاریخ باقی مانده است:«پاسخ من، آنچه میبینید است، نه آنچه میشنوید.»سیاستی که با قدرت حمایت نشود، به آرزو تبدیل میشود.قدرتی که با سیاست حمایت نشود، به اتلاف کشیده میشود.اما کشوری که ترکیبی از تصمیمات قاطع، قدرت بازدارنده و مدیریت خوب جنگ و صلح را داشته باشد، دشمن خود را وادار میکند که قبل از برداشتن اولین قدم، مجدداً حساب کند.اینگونه است که اعتبار دولتها ساخته میشود... نه با کلمات زیاد، بلکه با توانایی تبدیل کلمات به واقعیت.
🔑 جهاد فقط به جنگیدن محدود نمیشود. گفتن حقیقت، دفاع از مظلوم و حمایت از او، و تلاش برای رفع ظلم از او، از بزرگترین انواع جهاد است. حتی اگر کسی به خاطر این کارها کشته شود، شهید محسوب میشود.
🔑 اگر فردی را دیدید که به خاطر موقعیتش، حقیقت را نمیگوید، بدانید که او شخصیتی حقیر و دارای انگیزهای ضعیف است و شایسته آن موقعیت نیست. اما اگر او را دیدید که به دستورات الهی عمل میکند و با صداقت سخن میگوید، این نشاندهنده صداقت، بلندپروازی و اهمیت ندادن او به موقعیتش است.
کتاب الخراج اثر قاضی ابویوسف: زمانی که فقه به قانون اداره کشور تبدیل شدیکی از بزرگترین دستاوردهای دوران عباسی، در زمان خلیفه هارونالرشید، ایجاد یک نظام مالی و قضایی مبتنی بر عدالت بود. از برجستهترین نمونههای این نظام، کتاب "الخراج" است که توسط قاضی القضات، امام ابویوسف، یعقوب بن ابراهیم انصاری، شاگرد امام ابوحنیفه تألیف شد.ابویوسف این کتاب را به درخواست خلیفه هارونالرشید نوشت تا به عنوان مرجعی برای دولت در مدیریت امور مالی عمومی و خراج باشد. او تألیف این کتاب را در سال 182 هجری قمری به پایان رساند، سالی که خود ابویوسف نیز در آن فوت کرد. این کتاب، آخرین و مهمترین اثر او برای امت بود، به طوری که به عنوان یکی از اولین آثار شناخته میشود که فقه، سیاست مالی و اداره کشور را در یکجا گردآوری کرده است.اهمیت این کتاب در انتشار گسترده آن و حفظ نسخههای خطی آن در کتابخانههای جهان نمایان است. نسخههایی از این کتاب در کتابخانه چستر بیتی در دوبلین، دارالکتب مصری در قاهره و کتابخانه سلیمانیه در استانبول (که دارای قدیمیترین نسخههای خطی شناخته شده است) وجود دارد. همچنین، نسخهای به زبان فرانسه در کتابخانه ملی فرانسه در پاریس و نسخهای در موزه بریتانیا در لندن نگهداری میشود. این پراکندگی، نشاندهنده ارزش علمی و تاریخی این کتاب در شرق و غرب است.یکی از مهمترین موضوعاتی که کتاب الخراج به آن پرداخت، اصلاح نظام مالیات بر زمین بود تا عدالت بین مردم برقرار شود. ابویوسف، نظام مساحت (محاسبه مالیات بر اساس مساحت زمین، صرف نظر از اینکه کشت شده باشد یا نه) را مورد انتقاد قرار داد، زیرا این نظام، صاحبان زمین را در سالهای خشکسالی یا کاهش تولید، تحت فشار قرار میداد.در مقابل، امام ابویوسف، نظام مقاسمه (دریافت مالیات بر اساس درصد مشخصی از محصول واقعی) را تأیید کرد. بر اساس این نظام، کشاورز تنها در صورتی مالیات پرداخت میکند که زمینش محصول داشته باشد و میزان مالیات پرداختی، به حجم تولید بستگی دارد، نه صرفاً به مالکیت زمین. با این رویکرد، نظام مالی از جمعآوری مالیات ثابت به سمت عدالت مبتنی بر توان و تولید حرکت کرد که به نوبه خود، به تشویق کشاورزی و ایجاد تعادل بین حقوق دولت و حقوق کشاورزان کمک کرد.کتاب الخراج، تنها به تنظیم مالیات محدود نشد، بلکه یک اصل اساسی را تعیین کرد. ابویوسف تأکید کرد که اموال بیتالمال، متعلق به خلیفه نیست، بلکه متعلق به امت است، و خلیفه تنها میتواند با رعایت حق، از آن برداشت کند. این، مبنایی روشن برای تفکیک بین داراییهای مالی دولت و داراییهای مالی حاکم ایجاد کرد، اصولی که پیش از بسیاری از نظامهای سیاسی مدرن، این تفکیک را مورد توجه قرار دادند و داراییهای عمومی را از داراییهای حاکمان جدا کردند.کتاب الخراج، صرفاً یک اثر فقهی نیست، بلکه یک سند قانونی و اداری است که نشان میدهد دولت اسلامی در دوران هارونالرشید، بر اساس اجتهادات فردی یا سلیقهها اداره نمیشد، بلکه بر اساس نهادها و قواعد شرعی بنا شده بود که داراییهای عمومی را تنظیم میکرد، حقوق رعیت را حفظ میکرد و خود حاکم را نیز مشمول احکام شریعت قرار میداد.این موضوع نشان میدهد که قدرت دولت عباسی، نه تنها از وسعت قلمرو یا تعداد ارتشهایش ناشی میشد، بلکه از استقرار اصول عدالت، مدیریت صحیح داراییهای عمومی و حاکمیت احکام شریعت اسلامی بر همه چیز، سرچشمه میگرفت. این اصول، همواره مبنایی برای پیشرفت هر کشوری در هر زمان بودهاند.
شیخ شهابالدین احمد بن سلیمان زاهد (درگذشته سال ۸۱۹ هجری قمری) به زنان در مساجد وعظ و نصیحت میکرد و به طور خاص به آنها توجه داشت، نه به مردان، و به آنها احکام دین و حقوقی که در رابطه با همسر و همسایه دارند آموزش میداد.او میگفت: این زنان در کلاسهای درس علما شرکت نمیکنند و هیچکدام از همسرانشان آنها را آموزش نمیدهند.
«دجال ظهور پیدا نخواهد کرد، مگر اینکه مردم از یاد او غافل شوند و اینکه امامان، ذکر او را از منبرها کنار بگذارند.»مسند امام احمد.
🔑 از مهمترین دلایل استقامت در این دوران، پس از توفیق و تثبیت الهی، این است که خود را با همراهانی نیکو و افراد خیرخواه احاطه کنید، کسانی که در صورت اشتباه، با شما مدارا نکنند و در صورت لغزش، شما را رها نکنند.به خدا قسم، این یک نعمت بزرگ است؛ چه کلمات صادقانه ای که صاحب خود را از فتنه دور کرده اند و چه برادران خیرخواهی که بین برادر خود و مسیری که اول آن لغزش و آخر آن گمراهی است، مانع شده اند.اغلب انحراف از همین جا آغاز می شود: انزوا، سپس دوری از صالحان، سپس سنگین شمردن نصیحت، سپس خودپسندی و تکبر در نظر و عقیده، تا جایی که انسان فقط پژواک صدای خود را بشنود.افرادی دچار انحطاط شده اند، برخی در دام افراط و تفریط افتاده اند و برخی دیگر به سمت سهل انگاری گرایش پیدا کرده اند؛ و از جمله مواردی که بین آنها مشترک بود: انزوا، دوری از صالحان، قطع ارتباط با نصیحت، سپس سوء ظن به مردم، دشمن دانستن آنها، و تصور اینکه همه در حال توطئه علیه آنها هستند یا آنها را درک نمی کنند، تا جایی که انسان تمام درهایی را که ممکن است از آنها اصلاح یا بازنگری حاصل شود، بر روی خود میبندد.اینجا خطر نهفته است؛ اینکه نصیحت کننده در نظر شما به یک دشمن تبدیل شود، مخالف به یک دشمن و انتقاد به یک توطئه و در نهایت، فقط کسانی در اطراف شما باقی بمانند که از شما حمایت کنند یا آنچه را که شما می گویید، تکرار کنند.پس فریب دانش خود، عقل خود، یا طول مدت استقامت خود را نخورید؛ بلکه با کسانی باشید که اگر لغزش کنید، شما را اصلاح کنند، اگر غفلت کنید، شما را بیدار کنند و اگر اشتباه کنید، به شما بگویند: "تو اشتباه کردی."همراهی نیکو، سپری است که خداوند با آن، قلب و دین شما را حفظ می کند.
🔑 بلا (محنت) امری اجتنابناپذیر است و هیچکس از آن مصون نیست. خداوند متعال را با صبر و تحمل در برابر آن، بدون نارضایتی و همچنین تلاش برای رفع، مبارزه و کاهش آن، تا حد امکان، عبادت میکنیم.
🔑 افراد، در مواجهه با اسباب، به دو دسته تقسیم میشوند: یک دسته آنها را به عنوان "همه چیز" در نظر میگیرند، و دسته دیگر آنها را به عنوان "هیچ" میدانند... اما حقیقت، در میانه این دو دیدگاه قرار دارد.
🔑 بسیاری از سیاستمداران، برای دلایل و عوامل مختلف، محاسبات فراوانی انجام میدهند، اما از خالق، تقدیرکننده و تنظیمکننده این عوامل غافل میشوند!
عواصم: تصمیمی نظامی که از دولت عباسی و جایگاه هارون الرشید محافظت کرد.یکی از بزرگترین دستاوردهای هارون الرشید که شایسته توجه بیشتری است، تصمیم نظامی و استراتژیک او برای ایجاد منطقه عواصم بود. این تصمیمی است که نشاندهنده تفکر یک رهبر است که با ذهنیت یک دولت فکر میکند، نه با ذهنیت واکنشهای آنی.هارون الرشید در سالهای اولیه حکومت خود درک کرد که خطرناکترین تهدید برای دولت عباسی، جبهه شمالی با امپراتوری بیزانس است. شهرهای مرزی اسلامی به طور مداوم مورد حمله قرار میگرفتنددکه این امر ضرورت ایجاد یک سیستم دفاعی کارآمدتر و قویتر را ایجاب میکرد.از این رو تصمیمی تاریخی برای بازسازی منطقه گسترده در شمال شام گرفت که شامل مناطقی در حومه حلب، قنسرین، معره النعمان و اطراف آن بود و یک منطقه نظامی مستقل با نام عواصم ایجاد کرد. انتخاب این نام تصادفی نبود، بلکه به این منظور بود که این منطقه به عنوان یک "حامی" برای دولت عمل کند، یعنی یک مانع که از آن محافظت کند و از رسیدن خطرات به عمق آن جلوگیری کند.این فقط به ایجاد یک منطقه جدید محدود نشد، بلکه هارون الرشید ساختار فرماندهی نظامی را نیز بازسازی کرد، به طوری که اداره نظامی از اداره مدنی جدا شد و فرماندهان ارتش دیگر تحت دستورات والیان قرار نمیگرفتند، بلکه مستقیماً با بالاترین سطوح دولت در ارتباط بودند.این سازماندهی تأثیر بسزایی در سرعت تصمیمگیری نظامی، وحدت فرماندهی و افزایش آمادگی در مرزها داشت.منطقه عواصم به عنوان یک پایگاه نظامی پیشرفته در پشت شهرهای مرزی قرار داشت، که تأمین تدارکات، بسیج نیروها، جذب نیروهای کمکی و ایجاد یک عمق دفاعی را فراهم میکرد که از نفوذ دشمن به خاک کشور به آسانی جلوگیری میکرد.به این ترتیب، مرزها دیگر فقط یک خط تماس نبودند، بلکه به یک سیستم دفاعی یکپارچه و چند لایه تبدیل شدند، همانطور که در علوم نظامی مدرن شناخته شده است.بیزانسیها از این تحول بزرگ در ساختار دفاعی عباسی شگفتزده شدند، زیرا با ارتشی سازمانیافتهتر، فرماندهی سریعتر و استحکامات قویتر روبرو شدند که این امر جایگاه دولت عباسی را تقویت کرد و موازنه بازدارندگی را در مرزهای شمالی مستحکم نمود.به همین دلیل، بسیاری از مورخان معتقدند که ایجاد منطقه عواصم یکی از مهمترین عوامل موفقیت نظامی در دوران هارون الرشید بود، زیرا نه تنها بر شجاعت تکیه داشت، بلکه بر سازماندهی خوب، ایجاد نهادهای نظامی و آمادگی دائمی قبل از وقوع خطر نیز استوار بود.این درس تاریخی تأیید میکند که کشورهای قدرتمند منتظر حمله نمیمانند، بلکه سیستمهای دفاعی خود را از قبل ایجاد میکنند و به نهادهای نظامی خود استقلال سازمانی و کارآمدی رهبری لازم را میدهند، زیرا امنیت کشور از برنامهریزی دقیق آغاز میشود، نه از قدرت سلاح.به این ترتیب، هارون الرشید ثابت کرد که رهبری موفق، رهبری نیست که فقط نبردها را ببرد، بلکه رهبری است که نهادهایی را ایجاد میکند که قادر به محافظت از کشور برای دههها هستند. به همین دلیل، تصمیم ایجاد منطقه عواصم یکی از بزرگترین تصمیمات نظامی در تاریخ اسلام بود.
اگر یکی از علمای ما اشتباه کند یا مرتکب خطایی شود، ما او را تقدیس نکرده و اشتباهش را توجیه نمیکنیم، بلکه با حق و استدلال با او برخورد میکنیم، در حالی که به جایگاه علم احترام میگذاریم و از بیعدالتی اجتناب میکنیم.ما نمیگوییم که علما معصوم هستند، زیرا عصمت مختص پیامبران است در آنچه از جانب خدا به مردم منتقل میکنند، اما همچنین اشتباه برخی از کسانی که خود را به علم منتسب میکنند بهانهای برای حمله به تمام علما قرار نمیدهیم و حدس و گمان و اتهامات را به عنوان روش خود قرار نمیدهیم.عالم با دانش و استدلال شناخته میشود. اگر درست بگوید، گفتههایش پذیرفته میشود و اگر اشتباه کند، اشتباهاتش با عدالت و ادب اصلاح میشود، نه با توهین، افترا و انتقامجویی.حق برای ما از افراد مهمتر است و عدالت باید حتی با کسانی که با آنها اختلاف نظر داریم، رعایت شود.
محاسبه علما و اصلاحگران از حاکمان به خاطر تضییع داراییهای عمومی و استفاده نادرست از آنها، موضوعی است که در مشروعیت آن اختلاف وجود ندارد. حاکم، نمایندهای است که در جایگاه یکی از شرکا قرار دارد و شریک، شریک خود را در مورد غفلت و سوء استفاده از امانت، مورد محاسبه قرار میدهد.
با قلبهایی سرشار از خشوع و اشکهایی که از شادی و تأثر جاری میشوند، این دختر جوان حفظ کل قرآن کریم را به پایان رساند. ما میخواهیم نسلهایمان نیز اینگونه باشند: به هدایتهای آن پایبند، حافظ آیاتش و عملگر به احکامش.پروردگارا، قرآن کریم را بهاری برای قلبهایشان، نوری برای سینههایشان و درمانی برای غمهایشان قرار بده. آن را حجتی برایشان قرار بده، نه علیه آنها، و آنها را موفق به عمل به آنچه حفظ کردهاند، ساز.
هارون الرشید و استقلال قوه قضائیه: زمانی که خلیفه در برابر عدالت تسلیم شدهنگامی که از خلیفه هارون الرشید نام برده میشود، معمولاً ذهن به دورانی از قدرت، شکوفایی علمی و معماری که دولت عباسی به آن دست یافته بود، معطوف میشود. اما یکی از بزرگترین دستاوردهای آن دوران که کمتر مورد توجه قرار میگیرد، ایجاد یک نهاد قضایی مستقل بود که یک تحول اساسی در تاریخ دولت اسلامی به شمار میرفت.در دوران هارون الرشید، تعیین قضات دیگر از اختیارات والیان در مناطق مختلف نبود، همانطور که در بسیاری از دورههای قبل رایج بود. در آن زمان، والی همزمان از هر دو قدرت اجرایی و قضایی برخوردار بود که این امر راه را برای دخالت در احکام و تأثیرگذاری بر قوه قضائیه باز میکرد.به همین دلیل، هارون الرشید گام اصلاحی بزرگی برداشت و منصب قاضی القضات را ایجاد کرد، تا به عنوان مرجع قضایی عالیرتبه در کشور، بر قوه قضائیه نظارت داشته باشد و قضات را در مناطق مختلف تعیین کند. این امر به تقویت استقلال قوه قضائیه از نفوذ والیان و مقامات اجرایی کمک میکرد.اولین فردی که این منصب را بر عهده گرفت، امام یعقوب بن ابراهیم انصاری (ابو یوسف)، شاگرد امام ابو حنیفه نعمان بود. او در تاریخ با لقب قاضی القضات شناخته شد، لقبی که از آن زمان به بعد به بالاترین مقام قضایی در دولت اسلامی اطلاق میشد.هارون الرشید نه تنها به بازسازی قوه قضائیه اکتفا نکرد، بلکه از ابو یوسف خواست تا کتابی بنویسد که اصول شرعی مدیریت امور مالی عمومی، مالیات و رابطه مالی بین دولت و مردم را بیان کند. این کتاب، کتاب الخراج نام داشت و یکی از اولین آثار تخصصی در زمینه مدیریت مالی دولت اسلامی بود و به عنوان یک مرجع مهم برای تنظیم مسائل مالیات و حقوق بر اساس احکام شریعت، مورد استفاده قرار میگرفت.ابو یوسف درک میکرد که وظیفه قاضی، خشنود کردن سلطان نیست، بلکه برقراری عدالت است. به همین دلیل، با خلیفه به این صورت صحبت میکرد:"شما فقط یک چوپان هستید و چوپان نباید گوسفندان خود را به گرگها بسپارد."این عبارت، فلسفه حکومت در اسلام را خلاصه میکند. قدرت، یک امتیاز نیست، بلکه یک مسئولیت و امانت است.یکی از شگفتانگیزترین نمونهها از استقلال قوه قضائیه در آن دوران، این بود که خلیفه هارون الرشید یک بار در یک نزاع بر سر یک قطعه زمین با یکی از مخالفان خود، به دادگاه مراجعه کرد و یکی از مقامات ارشد دولت، به نام فضل بن الربیع را برای شهادت به نفع خود فراخواند.اما قاضی ابو یوسف، با استناد به احکام قضایی، از پذیرش شهادت او خودداری کرد، بدون اینکه به جایگاه شاهد یا اینکه طرف مقابل، خود خلیفه مسلمانان بود، توجهی کند.این، تصویری شگفتانگیز از دولتی بود که در آن، خلیفه برای اثبات حق خود به دادگاه مراجعه میکرد و در برابر قاضی، به عنوان یک طرف دعوا، حضور مییافت. در حالی که قاضی از استقلال و اقتدار کافی برخوردار بود تا در صورت عدم تطابق شهادت با شرایط شرعی، شهادت یکی از مقامات ارشد دربار را رد کند.هارون الرشید درک کرد که قدرت یک کشور، فقط بر اساس اقتدار سلطان نیست، بلکه بر اساس برجسته کردن جایگاه شریعت، پذیرش حاکمیت آن در عمل و نه فقط در گفتار و همچنین عدالت قوه قضائیه است. به همین دلیل، دوران او، نمونهای از این بود که تمدن واقعی، فقط با افزایش ارتشها و گسترش فتوحات حاصل نمیشود، بلکه با ایجاد نهادهای عادلانهای امکانپذیر است که همه را، از مردم عادی گرفته تا خود خلیفه، در برابر سلطه حق قرار میدهند.این یکی از مهمترین پیامهایی است که تاریخ اسلام به ملت امروز میدهد: یک دولت قوی، دولتی نیست که در آن حاکم، فراتر از قوه قضائیه باشد، بلکه کشوری است که در آن همه، در برابر احکام شریعت تسلیم هستند و عدالت، بالاترین مقام است که هیچکس بالاتر از آن نیست.
ویلیام شاکین، یک یهودی آمریکایی که در شهر نیویورک زندگی میکرد، پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به "اسرائیل" رفت تا در نبردها در غزه شرکت کند.او از طریق برنامه "ماحال" که برای داوطلبان خارجی طراحی شده بود، به ارتش اشغالگر پیوست و در گردان ۱۳ وابسته به تیپ گولانی خدمت کرد و در عملیاتهای نظامی در داخل نوار غزه شرکت داشت.او در آگوست ۲۰۲۶ در نیویورک به دلیل وخامت وضعیت روحی ناشی از شوکهای جنگ و کشته شدن تعدادی از همرزمانش، خودکشی کرد.موارد مشابه این بسیار زیاد هستند.
حقوق زن و مرد، یک حق واحد و به هم پیوسته هستند؛ اگر یکی از آنها از بین برود، دیگری نیز از بین میرود!چگونه ممکن است مردی از حقی که به او تعلق دارد، خوشحال شود، در حالی که حق زن از بین رفته است؟ زنی که مادر، همسر، خواهر و دختر اوست. و چگونه ممکن است زنی از حقی که به او تعلق دارد، خوشحال شود، در حالی که حق مرد از بین رفته است؟ مردی که پدر، همسر، برادر و پسر اوست؟
هارون الرشید: زمانی که تمدن اسلامی به اوج شکوه خود رسید.وقتی نام خلیفه عباسی، هارون الرشید، مطرح میشود، ذهن بسیاری از افراد به داستانها و افسانههایی که برخی از آثار ادبی ساختهاند، معطوف میشود. در حالی که این واقعیت را فراموش میکنند که این مرد، یکی از بزرگترین دورهها را در تاریخ تمدن اسلامی رهبری کرد، به طوری که در دوران او، حکومت عباسی به قدرتمندترین دولت جهان تبدیل شد و به چنان شکوه و اقتداری دست یافت که مورخان، دوران او را عصر طلایی حکومت عباسی میدانند.هارون الرشید، دولتی قدرتمند را به ارث برد که توسط منصور تأسیس شده بود و در دوران والدش المهدی، رونق یافته بود. اما او توانست این دولت را به مرحلهای جدید ارتقا دهد، به طوری که خلافت اسلامی به مرکز اصلی سیاسی، اقتصادی و علمی جهان تبدیل شد.در دوران او، عظمت سرزمین اسلامی از مرزهای چین در شرق تا اقیانوس اطلس در غرب گسترش یافت و دهها ملت و منطقه تحت سلطه آن قرار گرفتند. بغداد به پایتخت جهان تبدیل شد و دانشمندان، تجار و نمایندگانی از سراسر جهان به آنجا هجوم میآوردند. این جایگاه، نتیجه قدرت نظامی صرف نبود، بلکه نتیجه یک مدیریت موفق، اقتصاد پر رونق، نهادهای مستحکم و عدالت بود که ثبات کشور را حفظ میکرد.از نظر نظامی، هارون الرشید، عظمت کشور اسلامی را حفظ کرد و شخصاً در تعدادی از حملات شرکت کرد. حملات و درگیریها در مرزهای امپراتوری بیزانس ادامه داشت، به طوری که امپراتوری بیزانس متوجه شد که ورود به یک رویارویی مستقیم با حکومت عباسی، هزینههای سنگینی خواهد داشت.یکی از برجستهترین مواردی که جایگاه دولت را در دوران او نشان میدهد، نامهای بود که او به امپراتور بیزانس، نقفور، نوشت. نقفور، که تعهدات گذشتگانش را نقض کرد. هارون الرشید به او نوشت: "از هارون، امیر مومنان، به نقفور، سگ رومیها... پاسخ چنان خواهد بود که میبینید، نه آنطور که میشنوید." سپس، شخصاً در رأس ارتش به میدان جنگ رفت و عظمت دولت را دوباره احیا کرد و نقفور را مجبور به صلح و پرداخت جزیه کرد.هارون الرشید، نه تنها یک رهبر نظامی بود، بلکه یک شخصیت سیاسی بود که درک میکرد تمدن، فقط بر اساس زور و قدرت نظامی بنا نمیشود، بلکه بر اساس علم، اقتصاد و مدیریت است. دوران او شاهد رونق علمی بزرگی بود. فعالیتهای تألیف و ترجمه گسترش یافت و دانشمندان، فقها، پزشکان و زبانشناسان برجسته در بغداد گرد هم آمدند که این امر، زمینه را برای جنبش علمی فراهم کرد که در دهههای بعدی به اوج خود رسید.همچنین، تجارت در دوران او به شکلی بیسابقه رونق یافت، به لطف امنیت راهها، ثبات کشور و گسترش بازارهای آن. بغداد به محل تلاقی کاروانهایی تبدیل شد که از شرق و غرب میآمدند و حکومت عباسی به قلب اقتصاد جهانی در آن دوران تبدیل شد.هارون الرشید، از خدمت به حرمین شریفین و حجاج نیز غافل نشد. همسرش، زبیده بنت جعفر با پروژه چشمه زبیده نام خود را در تاریخ جاودانه کرد. این پروژه مهندسی بزرگ، که او از دارایی شخصی خود برای آن هزینه کرد، آب را به مکه و سرزمینهای مقدس رساند و قرنها به حجاج و ساکنان منطقه خدمت کرد. این پروژه، یک عمل فردی و جداگانه نبود، بلکه نتیجه یک محیط تمدنی بود که در آن، خدمت به ملت و تأمین منافع آن، از بزرگترین راههای نزدیکی به خداوند تلقی میشد.هر کس که زندگی نامه هارون الرشید را مطالعه کند، متوجه میشود که او فردی بسیار عابد بود. مورخان میگویند که او هر سال به حج میرفت و هر سال به جنگ میرفت و به این ترتیب، هم به عبادت خداوند میپرداخت و هم از سرزمین محافظت نموده و از منافع مسلمانان مراقبت میکرد. این تعادل بین ایمان، رهبری و عمل، یکی از رازهای موفقیت تمدن اسلامی در آن دوران بود.دوران هارون الرشید، شاهد یک واقعیت مهم در ساخت ملتها بود: تمدن، زمانی شکل نمیگیرد که ثروت به تنهایی جمع شود، یا زمانی که یک کشور فقط دارای یک ارتش قوی باشد، بلکه زمانی که ترکیبی از رهبری خردمند، نهادهای قوی، اقتصاد پر رونق، عدالت، علم و ایمان به رسالت ملت وجود داشته باشد. در آن زمان، یک دولت از یک قدرت سیاسی صرف، به یک الگوی تمدنی تبدیل میشود که اثر خود را در تاریخ باقی میگذارد.هارون الرشید، دولتی قدرتمند را تحویل گرفت و آن را در اوج شکوه خود به دیگران سپرد. به همین دلیل، دوران او به عنوان نمادی از شکوفایی تمدن اسلامی شناخته میشود و نشان میدهد که ملتهایی که میتوانند تعادلی بین قدرت، عدالت و علم برقرار کنند، میتوانند جهان را رهبری کنند، نه اینکه فقط به دنبال تقلید از دیگران باشند.
یکی از بزرگترین ظلمها، ظلمی است که بر بسیاری از زنان بیوه وارد میشود. زن بیوه از فرزندان خود دست نمیکشد – و این حق اوست – و در عین حال، او جوان است و میخواهد به خواست طبیعی، ازدواج کند، اما خانوادهی همسرش تهدید میکنند که فرزندان را از او میگیرند و او را از آنها محروم میکنند. بنابراین، او از این طرح منصرف میشود، نه ازدواج میکند و نه میتواند به درستی از فرزندانش مراقبت کند، زیرا مادر نمیتواند با کمبود پول، نبود مسکن و آرامش، همزمان نقش والدین را ایفا کند.و پس از اینکه دوران جوانیاش به پایان میرسد، فرزندانش ازدواج میکنند یا به خانه پدربزرگ و مادربزرگشان میروند و او تنها میماند، بدون همسر. او از خانه برادرش به خانه خواهرش نقل مکان میکند و همه با نگاهی ترحمآمیز و تحقیرانه به او نگاه میکنند.جامعه از او خسته میشود؛ بلکه خود او نیز از خودش خسته میشود.
یک بار، یکی از قضاتی که به رشوه خواری معروف بود، بین دو نفر اختلاف را حل میکرد: یکی فروشنده مرغ و دیگری فروشنده هندوانه.فروشنده مرغ، یک قفس پر از مرغ را به عنوان رشوه برای قاضی فرستاد و فروشنده هندوانه، پنج عدد هندوانه فرستاد تا قاضی به نفع او حکم کند.قاضی تصمیم گرفت به نفع فروشنده مرغ حکم کند، چون ارزش قفس مرغ بیشتر بود. بعد از آن، همسرش یکی از مرغهای قفس را پخت و خورد.به همسرش گفت: "یک هندوانه برایم بیاور."همسرش گفت: "آیا شما به نفع فروشنده مرغ حکم نخواهی کرد؟"قاضی گفت: "اشکالی ندارد که کمی از هندوانه را بچشیم." سپس یک هندوانه را برش زد و داخل آن یک سکه طلا پیدا کرد. هندوانه دیگر را هم برش زد و دوباره یک سکه طلا پیدا کرد.هر بار که یک هندوانه را برش میزد، یک سکه طلای دیگر پیدا میکرد... در این لحظه، قاضی تصمیم گرفت به نفع فروشنده هندوانه حکم کند.به محض اینکه قاضی حکم را اعلام کرد، فروشنده مرغ با عصبانیت فریاد زد: "چه شد مؤذن صبح؟!"قاضی به او گفت: "برای ما مشخص شد که او یک منافق است، به مردم اذان میگوید اما خودش با آنها نماز نمیخواند. اما آن دیگری، ایمانش در قلبش است، هر بار که به قلبش نگاه میکنیم، آن را خالص، درخشان و براق میبینیم!"
شاید بزرگترین درسی که این دوره به ما میدهد این است که پیشرفت، نتیجه یک رهبری عاقلانه، یک مدیریت آگاه، نهادهای قوی و یک دیدگاه است که خدمت به ملت را هدف قرار میدهد، نه فقط یک شعار. وقتی این عناصر وجود داشته باشند، رونق یک نتیجه طبیعی است و تاریخ شاهد تمدنی خواهد بود که برای قرنها اثر خود را بر بشریت گذاشته است.
خلافت مهدی: چرا به «عروس خلافت عباسی» لقب گرفت؟همه دورههای شکوفایی در تاریخ ملتها، به دلیل افزایش فتوحات یا گسترش مرزها به وجود نیامدهاند. برخی از دورهها شایسته ماندگاری هستند، زیرا در تبدیل قدرت به تمدن، ثروت به توسعه و ثبات به پیشرفت همهجانبه موفق بودهاند. از جمله این دورهها، خلافت خلیفه عباسی مهدی است که مورخان آن را «عروس خلافت عباسی» توصیف کردهاند، زیرا شاهد ثبات سیاسی، رونق اقتصادی، پیشرفت عمرانی و عدالت اداری بود و به الگویی برای دولتی تبدیل شد که به خوبی از منابع خود استفاده میکرد و نهادهایش را بنا میکرد.مهدی پس از دریافت یک دولت قدرتمند از پدرش ابو جعفر منصور، خلافت را بر عهده گرفت. پدرش در تثبیت بنیانهای خلافت عباسی، سرکوب چالشهای داخلی و ایجاد نهادهای حکومتی موفق بود. وقتی خلافت به مهدی رسید، نیازی به جنگ برای تثبیت کشور نداشت، بلکه باید آن را از مرحله ساخت و بنیانگذاری به مرحله شکوفایی و رونق منتقل میکرد و او در این کار موفقیت چشمگیری کسب کرد.در دوران حکومت او، مملکت شاهد یک رونق اقتصادی بزرگ بود. تجارت به دلیل امنیت راهها و ثبات اوضاع رونق گرفت، بازارها شکوفا شدند، منابع افزایش یافت و بغداد به یکی از بزرگترین شهرهای جهان در آن دوران تبدیل شد، جایی که تجار، دانشمندان و صنعتگران از سراسر جهان اسلام و فراتر از آن به آنجا میآمدند. این رونق نتیجه مدیریتی بود که درک میکرد امنیت، اساس اقتصاد است و قدرت یک کشور، در توانایی آن برای ایجاد رفاه برای مردمش سنجیده میشود.مهدی همچنین توجه ویژهای به منافع مردم داشت، از راههای زیارت (حج) مراقبت میکرد و دستور مرمت آنها را صادر میکرد، پروژههای عمرانی را گسترش میداد و به اماکن مقدس (حرمین شریفین) اهمیت میداد، تلاش میکرد به مظالم رسیدگی کند، دستگاه قضایی و اداری را تقویت کند. او معتقد بود که وظیفه دولت فقط محافظت از مرزها نیست، بلکه شامل خدمت به جامعه، تحقق عدالت و مراقبت از منافع مردم نیز میشود و این موضوع به طور مستقیم بر ثبات و رونق کشور تأثیر گذاشت.توجه مهدی به عدالت، فقط به صدور دستورات یا انتصاب قضات محدود نمیشد. او میخواست شکایات مردم بدون هیچ مانعی از سوی مقامات یا فساد کارمندان به او برسد. منابع تاریخی ذکر میکنند که او یک پنجره آهنی ویژه ایجاد کرد تا افراد مظلوم بتوانند درخواستها و شکایات خود را مستقیماً از طریق آن به داخل مکانی که او در آن حضور داشت، ارسال کنند، دور از دست واسطهها و محافظان، تا هیچکس نتواند شکایتی را پنهان کند یا آن را مختل کند یا از آن سوء استفاده کند. سپس مهدی خود این درخواستها را بررسی میکرد که نشاندهنده درک عمیقی از ماهیت اداره بود. او درک کرد که عدالت فقط با صالح بودن حاکم به دست نمیآید، بلکه به یک سیستم نیاز دارد که از فساد جلوگیری کند و اطمینان حاصل کند که درگاه حاکم برای مظلومان بدون واسطه یا تبعیض باز باشد.در زمینه علمی، مهدی به حمایت از دانشمندان و فقیهان ادامه داد، حلقات علمی را تشویق کرد، جنبش تألیف را تقویت کرد و یک محیط علمی ایجاد کرد که بعدها به پایهای برای جنبش بزرگ علمی در دوران عباسی تبدیل شد. تمدن فقط با شمشیرها ساخته نمیشود، بلکه با ذهنهایی که دانش تولید میکنند و با نهادهایی که از آن محافظت و آن را منتشر میکنند، ساخته میشود.در سطح نظامی، او قدرت و اعتبار کشور را حفظ کرد، حملات به مرزها ادامه یافت و مرزهای کشور امن باقی ماند، بدون اینکه کشور به موجودیتی تبدیل شود که خود را در جنگهای مداوم تحلیل ببرد. مهدی درک کرد که قدرت نظامی، هدف نهایی نیست، بلکه وسیلهای برای حفظ امنیت و ثبات است، تا ملت بتواند به ساخت و ساز و تولید بپردازد.به همین دلیل، لقب «عروس خلافت عباسی» فقط یک توصیف ادبی نبود، بلکه بیانگر دورهای بود که مهمترین عناصر پیشرفت در آن جمع شده بودند: یک رهبری مستقر، یک مدیریت کارآمد، عدالت، امنیت، یک اقتصاد شکوفا، عمران و حمایت از علم و دانشمندان. وقتی این عناصر جمع میشوند، کشور از مرحله بقا به مرحله رهبری تمدنی منتقل میشود.هر کسی که به خلافت مهدی نگاه کند، متوجه میشود که کشورهای بزرگ فقط با وسعت مرزها یا قدرت ارتشهایشان سنجیده نمیشوند، بلکه با توانایی آنها در پرورش انسان، تحقق عدالت، ایجاد نهادها و فراهم کردن امنیت و رفاه برای مردمشان سنجیده میشوند. این راز است که باعث شد مورخان در این دوره تأمل زیادی کنند و آن را «عروس خلافت عباسی» توصیف کنند، زیرا تصویری از کشوری را به نمایش میگذاشت که به درجه بالایی از تعادل بین قدرت و عدالت، بین رونق مادی و پیشرفت تمدنی رسیده بود.👇👇👇
یک سال از زمانی که پاکستان مرزها را بسته است میگذرد، اما صادرات افغانستان بازارهای جایگزین پیدا کرده است؛ محصولات نخی به ترکیه، بنگلادش و ایران صادر میشوند و نخ پنبه در هرات تولید میشود.
عبدالصمد طَیالسی میگوید: دستم را روی احمد بن حنبل کشیدم، سپس دستم را روی بدنش کشیدم، در حالی که او نگاه میکرد؛ او به شدت خشمگین شد و شروع به تکان دادن دستش کرد و گفت: "این کار را از چه کسی آموختهاید؟!" و این کار را با شدت انکار کرد.
بدترین ویژگیهای ما مردان، زمانی آشکار میشود که صحبت از طلاق یا تعدد زوجات پیش میآید. در این شرایط، در میان ما کسانی هستند که از انسانیت خود دور میشوند و به موجودی وحشی تبدیل میگردند؛ نه دین و نه اخلاق، هیچیک مانع او نمیشود و به هر وسیلهای متوسل میشود تا به همسر سابق یا همسر اول خود آسیب برساند و در انواع روشهای آزار، تحقیر و محروم کردن، خلاقیت به خرج میدهد.به همین ترتیب، برخی زنان نیز پس از طلاق، حیا را از دست میدهند - که زیباترین ویژگی آنهاست - و به دروغگویی و تهمتزنی روی میآورد و به موجودی شیطانی تبدیل میشود.
کودکی، یک دیوار طبیعی است که کودک را از (رازهای روابط خصوصی، خشونت و مشکلات بزرگسالان) محافظت میکند. اما کودکی که تلفن همراه دارد، در واقع یک تبر دارد که آن سپر را از بین میبرد.او دیگر کودک نیست، زیرا به رازهای بلوغ، خیانتها و سایر مسائل دسترسی پیدا کرده است...ما با پدیدهای به نام کودک بالغ روبرو هستیم، و این بدترین نوع بیماریهای مزمن است، بیماریای که ویرانگرترین و غمانگیزترین عوارض را دارد.
درک درست از دین، تنها تاج و تخت کاهنان را تهدید میکند.آنها دین را فاسد کردند و با دینداران تجارت.آنها اسلام را به عنوان یک مسکن برای مردم معرفی میکنند، نه یک پروژه برای تمدن و پیشرفت. از شیطان یک بار به خدا پناه ببرید و از کاهنان هزاران بار.
چرا دولت، این همه پول را صرف کرد؟زیرا اسلام، به سلامتی به عنوان خدمتی که میتوان از آن صرف نظر کرد، نگاه نمیکرد.بلکه آن را به عنوان ضرورتی برای حفظ جان میدانست که یکی از اهداف بزرگ شریعت است.انسان بیمار نمیتواند به درستی خدا را عبادت کند.نمیتواند کار کند.نمیتواند زمین را آباد کند.نمیتواند از دین و کشور خود دفاع کند.و نمیتواند تمدنی بسازد.به همین دلیل، هزینه درمان به بخشی از ساخت دولت تبدیل شد، نه بار مالی برای بودجه آن.تفاوت بین تمدن و تجمل:یک دولت ممکن است قصرهای باشکوهی بسازد، اما قادر به درمان یک فقیر نباشد.و ممکن است ذخایر مالی عظیمی داشته باشد، در حالی که مردم در مقابل بیمارستانها میمیرند.اما خواسته تمدن اسلامی این بود که اولین چیزی که یک انسان بیمار احساس کند، این باشد که دولت در کنار اوست.آنها بیمار را به عنوان یک بار اقتصادی نمیدیدند.بلکه او را به عنوان انسانی میدیدند که دولت، حق مراقبت از او را تضمین میکند.در اینجا تفاوت بین دولتی که انسان را به عنوان وسیله میبیند و دولتی که انسان را به عنوان هدف قرار میدهد، آشکار میشود.پیام بیمارستان:بیمارستان صرفاً یک ساختمان درمانی نبود.بلکه، اعلامیهای عملی درباره روش حکومت در اسلام بود.دولت، صرفاً یک ابزار جمعآوری مالی نیست.و نه یک نهادی برای حفظ قدرت.و نه یک پروژه اقتصادی صرف.بلکه، حامی منافع مردم است.به همین دلیل، در تخصیص بودجه برای ساخت بیمارستانها، آموزش پزشکان، تأمین دارو و مراقبت از بیماران، تردیدی نداشت.زیرا ارزش یک دولت، با میزان ثروت انباشتهشده در خزینههایش سنجیده نمیشود، بلکه با خدماتی که به مردمش ارائه میدهد.پیامبر اکرم (ص) فرمودند:«هر یک از شما مسئول است و مسئولیت مراقبت از زیردستان خود را بر عهده دارد.»در پایان:هنگامی که انسان تاریخ بیمارستانهای اسلامی را مطالعه میکند، درک میکند که تمدن، با تعداد ساختمانهایی که ساخته شده، سنجیده نمیشود، بلکه با کرامتی که برای انسان به ارمغان آورده، سنجیده میشود.بیمارستانها در تمدن اسلامی، قبل از اینکه یک مؤسسه باشند، یک پیام بودند؛ قبل از اینکه یک خدمت باشند، یک رحمت بودند؛ و قبل از اینکه یک سیاست عمومی باشند، یک واجب شرعی بودند.به این ترتیب، خلافت اسلامی به ما آموخت که بزرگترین سرمایهگذاری دولت، نه در طلا و نه در کاخها، بلکه در انسان است.اگر بیمار، یک تخت تمیز، یک پزشک دلسوز، داروی رایگان و مراقبتی که به کرامت او احترام بگذارد، پیدا کند، دولت وظیفهاش را انجام داده است و ثابت کرده است که تمدن، در چیزهایی نیست که چشم را خیره میکنند، بلکه در چیزهایی است که جان را حفظ میکنند، انسان را صیانت میکنند و رحمت را به عنوان یک نظام حکومتی قرار میدهند، نه صرفاً یک ویژگی فردی.
بیمارستانهای اسلامی: زمانی که درمان حقی برای هر انسانی بود.«زمانی که بیمار وارد بیمارستان میشد، بدون نگرانی از هزینه دارو، قبضها و معیشت.»در دنیای امروز، کیفیت سیستمهای بهداشتی بر اساس تعداد بیمارستانها، کارآمدی پزشکان، هزینههای درمان و درصد بیمه درمانی سنجیده میشود. اما در تمدن اسلامی، تصوری کاملاً متفاوت وجود داشت: درمان نه امتیازی برای ثروتمندان، بلکه حقی از حقوق بشر و وظیفهای از وظایف دولت بود.بیمارستانهای اسلامی، یکی از بزرگترین شواهد این تمدن منحصربهفرد را تشکیل میدهند.بیمار بدون پرسش از ثروت، طبقه اجتماعی، اصل و نسب یا شغل خود وارد بیمارستان میشد و پزشک، دارو، غذا، تخت تمیز و خدمات عالی بدون هیچگونه هزینهای در اختیارش قرار میگرفت.حتی برخی از بیمارستانها، هنگام ترخیص، مبلغی را به بیمار میدادند تا بتواند تا زمان بازگشت به کار، از آن استفاده کند و مجبور نشود قبل از بهبودی کامل، بیمارستان را ترک کند یا به کار برگردد در حالی که هنوز بیمار است.این یک داستان خیریه یا یک ابتکار فردی نیست، بلکه یک سیاست دولتی است.بیمارستان، صرفاً مکانی برای درمان نبود:کلمه "بیمارستان" واژهای فارسی به معنای خانه بیماران است، اما در تمدن اسلامی، این مفهوم از یک بیمارستان معمولی فراتر رفت.بیمارستان، همزمان یک مؤسسه بهداشتی، علمی و اجتماعی بود.یک بیمارستان برای درمان بود.یک دانشکده برای آموزش پزشکی.یک آزمایشگاه برای توسعه دانش پزشکی.یک داروسازی کامل.یک کتابخانه علمی.یک مرکز آموزش پزشکان.و یک مؤسسه برای مراقبتهای اجتماعی.مسلمانان از دیرباز درک کردند که ساخت تمدن فقط با شمشیرها ممکن نیست، بلکه با حفظ انسانی که حامل این تمدن است، امکانپذیر است.به همین دلیل، بیمارستانها به بخشی جداییناپذیر از ساختار دولت اسلامی تبدیل شدند و از بغداد تا دمشق، از قاهره تا حلب، از قدس تا گرانادا گسترش یافتند و به یکی از برجستهترین نمادهای معماری اسلامی تبدیل شدند.زمانی که دولت، همه را درمان میکرد:یکی از زیباترین جنبههای سیستم بیمارستانها این بود که درمان فقط به ثروتمندان یا افراد بانفوذ محدود نمیشد.بلکه برای هر انسانی در دسترس بود.فقیر و غنی.مقیم و مسافر.مرد و زن.حتی بسیاری از بیمارستانها، غیرمسلمانان را نیز پذیرش میکردند، زیرا آنها را از رعایای دولت میدانستند که شرع، حق مراقبت از آنها را تضمین کرده بود.هزینههای درمان از طریق بیتالمال یا از وقفهای اسلامی که نیکوکاران برای این منظور اختصاص داده بودند، تأمین میشد، تا بیماری به بار مالی برای انسان یا خانوادهاش تبدیل نشود.این فلسفهای است که به طور اساسی با بسیاری از سیستمهایی متفاوت است که دسترسی به درمان را به توانایی مالی گره میزنند.بیمارستانی که قرنها از زمان خود جلوتر بود:چنانکه برخی تصور میکنند بیمارستانهای اسلامی، مکانهای ابتدایی برای درمان نبودند.آنها دارای بخشهای تخصصی برای بیماریهای داخلی، جراحی، چشم، استخوان، بیماریهای روانی و بیماریهای عفونی بودند.هر بخش، پزشکان، پرستاران، پروندهها، داروها و تجهیزات خاص خود را داشت.حتی برخی از بیمارستانها، سیستم بازدیدهای روزانه پزشکان، پروندههای بیماران، آزمایشهای علمی برای پزشکان و ممنوعیت فعالیت پزشکی برای کسانی که صلاحیت خود را ثابت نکرده بودند، داشتند.همچنین، نظافت یک شرط اساسی بود و کیفیت هوا، جریان آب، تغذیه مناسب و آرامش روانی بیمار، مورد توجه قرار میگرفت.و این بخشی از فلسفه درمان بود.گرانادا... زمانی که شفقت، به یک مؤسسه تبدیل شد:یکی از برجستهترین نمونهها، بیمارستان گرانادا بود که توسط سلطان محمد پنجم الغنی بالله در قرن هشتم هجری تأسیس شد.این بیمارستان توسط وزیر و مورخ لسان الدین بن الخطیب به طور شگفتانگیزی توصیف شد. او از وسعت محوطه، زیبایی معماری، جریان آب، هوای پاک و ترتیب مناسب آن صحبت کرد، به طوری که به یکی از افتخارات اندلس اسلامی و نمادی از توجهی که دولت به سلامت انسان داشت، تبدیل شد.ادامه 👇👇👇
افراد آگاه و تاریخدان از دوران آغاز نگارش تا به امروز، همگی بر این باورند که از جمله دلایل سقوط دولتها، از دست رفتن حقوق، گسترش ظلم و سپردن امور به افراد نالایق است.
در ماه صفر، سال دوم هجری، پیامبر اکرم (ص) در اولین غزوه خود به سمت "اَبْوَا" حرکت کردند. این عملیات به رهبری خود ایشان انجام شد و در آن هیچ درگیری رخ نداد.از مهمترین نتایج این غزوه، انعقاد پیمانی با قبیله "بنی ضمره" بود که در آن، این قبیله متعهد شد با دشمنان مسلمانان همکاری نکند.این غزوه، جنبه مهمی از تدبیر پیامبر اکرم (ص) را نشان میدهد؛ به این معنا که در کنار استفاده از قدرت نظامی برای حفظ دولت نوپا، ایشان همزمان به عقد اتحادها، تأمین مرزها و مدیریت روابط با قبایل اطراف مدینه پرداختند که این امر به تقویت ثبات جامعه مسلمان و حفظ منافع آن کمک میکرد.
اصل علم، شناخت حقیقت از منابع آن است.این تیمیه میگوید: (هر کس میخواهد دین اسلام را بشناسد، باید به متون نبوی توجه کند و بداند که صحابه و تابعین چه میکردند و بزرگان سلف چه میگفتند، تا بداند چه چیزی مورد اجماع است و چه چیزی مورد اختلاف).امروزه، دانش را از حواشی میگیریم که در دوران تعصب مذهبی و تقلید کورکورانه نوشته شدهاند. یک دانشجو، اگر اصلاً شروع کند، با یک متن متاخر شروع میکند و به همان متن ختم میشود. و کتابهای اصلی هر مذهب، فقط برای برکت هستند، به طوری که اگر یک دانشجو از یک مذهب، از آنها نام ببرد که دیدم برخی از متعصبان میگفتند: نباید کتاب "الأم" شافعی چاپ شود. از یک استاد دانشگاه پرسیدم: چرا دانشجویان تحصیلات تکمیلی را به خواندن کتاب "المحلی" اثر امام ابن حزم تشویق نمیکنید؟ در پاسخ، جوابی داد که خلاصه تراژدیهای ما در طول قرنها بود: اگر دانشجو ابن حزم را بخواند، چگونه میتواند از ما بشنود یا در کلاسهای ما شرکت کند.ما میخواهیم دانشجو زیر پرچم استاد، بلکه زیر چکمههای او بماند، تا استاد در نظر او، امام دنیا و دین و آغاز و پایان باشد.
اسلام از زن مسلمان میخواهد که از طریق اطاعت از شوهرش، بندگی خود را نسبت به خداوند متعال تحقق بخشد. او دروازه اصلی برای اصلاح مسیر خانواده و تحقق اهداف شریعت است.بسیاری از زنان امروزی، فرهنگ مصرفی غریزی و سیریناپذیری دارند؛ آنها مرد را به عنوان یک "دستگاه خودپرداز" میبینند و هرچه میزان "پول" کمتر شود، دوری و تعارض بیشتر میشود.و بسیاری از مردان امروزی، به طور داوطلبانه یا اجباری، حالت تسلیم را پذیرفتهاند؛ و مرد ضعیف، برای زن آزاد، یک مانع است.
"در دمشق، فریاد میزدند: هر کس به عقیده ابن تیمیه اعتقاد داشته باشد، خون و داراییاش حلال است."... در عین حال، پیروان ابن عربی، ابن سبعین و حلاج که دارای عقاید وارداتی بودند و توحید را نقض میکردند با عقایدی چون حلول، اتحاد و وحدت وجود، از جایگاه و نفوذ بسیار بالایی نزد بزرگان و قضات آن دوران برخوردار بودند.بین "ثریّا" (یک ستاره) و "ثرى" (زمین) مقایسه کنید، در آن صورت متوجه خواهید شد که دشمنان ابن تیمیه چه کسانی بودند، کسانی که دروغ را به دین تبدیل کردند.
کولن گری میگوید: «پیروزی نظامی تنها زمانی از نظر سیاسی تعیینکننده میشود که طرف شکستخورده، پذیرش نتیجه را بپذیرد.»پس از جنگ کویت در سال ۱۹۹۱، مقالاتی منتشر شدند که درباره «انقلاب نظامی» صحبت میکردند و معتقد بودند که ترکیب اطلاعات، استخبارات و سلاحهای هوشمند، به ارتشهای پیشرفته این امکان را میدهد که با کمترین تلفات، پیروزیهای تعیینکنندهای به دست آورند. این دیدگاه، یکی از اصول اساسی تفکر نظامی آمریکا در طول دهه ۱۹۹۰ شد.کولن گری از جمله اولین افرادی بود که نسبت به اغراق در این نتیجهگیری هشدار داد. او در سال ۲۰۰۲ نوشت که یک تجربه موفق، برای ساختن یک نظریه کلی در مورد جنگ کافی نیست. او تاکید کرد که فناوری یکی از ابعاد استراتژی است، اما مهمترین آن نیست. فناوری مزیتهایی را فراهم میکند، اما ماهیت جنگ را به عنوان یک درگیری بین دو اراده که دائما در حال یادگیری و تغییر هستند، از بین نمیبرد. او نتیجه گرفت که هیچ فرمول جادویی برای پیروزی وجود ندارد و منطق درگیری حکم میکند که آنچه امروز موفق است، ممکن است فردا موفق نباشد.او توضیح داد که دشمن منفعل نیست، بلکه دائماً با منابع قدرت دشمن خود سازگار میشود. بنابراین، کشورها یا گروههایی که با دشمنی قدرتمند از نظر مادی روبرو هستند، معمولاً سعی نمیکنند در نقاط قوت او، با او رقابت کنند، بلکه به دنبال راههایی غیرمتعارف برای جبران این نابرابری هستند و تلاش میکنند هزینههای سنگینی را بر دشمن تحمیل کنند، بدون اینکه نیاز به داشتن همان سطح تواناییها داشته باشند.گری اضافه میکند: «اکثر طرفهای درگیر، تلاش میکنند که عملیات خصمانه را قبل از زمانی به پایان برسانند که در آن، توانایی مقاومت دشمن به طور کامل از بین برود.» جنگها معمولاً زمانی به پایان میرسند که یکی از طرفین، آخرین سرباز یا آخرین تانک خود را از دست بدهد، نه زمانی که به این باور برسد که ادامه جنگ، سودهای بیشتری را به همراه نخواهد داشت که با هزینههای آن متناسب باشد. در واقع، بیشتر درگیریها با توافقهای سیاسی به پایان میرسند.بنابراین، کشوری که جنگ را بدون در نظر گرفتن شرایط مشخص برای پایان دادن به آن آغاز میکند، ممکن است به موفقیتهای نظامی دست یابد، اما ممکن است نتواند به نتیجه سیاسی مورد نظر خود دست یابد. گری به عنوان مثال، آلمان در طول جنگ جهانی دوم را ذکر میکند. پیروزیهای سریع که آلمان در سالهای ۱۹۴۰ و ۱۹۴۱ به دست آورد، باعث شد که رهبری نازی احساس کند که ارتش آلمان شکستناپذیر است. این موضوع، آنها را به انجام عملیات «بارباروسا» علیه اتحاد جماهیر شوروی سوق داد. با این حال، پیروزی نظامی قاطع بر فرانسه، منجر به سوءتفاهم در مورد تواناییهای دشمن، ظرفیتهای اقتصادی و انسانی او شد و در نهایت، یکی از دلایل شکست آلمان شد. او به این نکته اشاره میکند که ویلیامسون مورای و آلن میلیت گفتهاند که اشغال پاریس، به آلمان این توهم را القا کرد که همه چیز ممکن است، و این باور، در نهایت، یکی از خطرناکترین توهمات جنگ بود.از سوی دیگر، هیوی استراکان هشدار میدهد که بسیاری از طرحهای نظامی، بر یک سوال تمرکز دارند: «چگونه ارتش دشمن را شکست دهیم؟» در حالی که سوال مهمتر، یعنی «بعد از آن چه اتفاقی خواهد افتاد؟» نادیده گرفته میشود. همچنین، مایکل هاوارد، مورخ نظامی بریتانیایی، هشدار میدهد که هر صلحی که بر تحقیر طرف شکستخورده یا نادیده گرفتن منافع اصلی او استوار باشد، به ندرت صلحی پایدار است، زیرا پایان دادن به درگیری، لزوماً به معنای از بین بردن علل آن نیست. این موضوع، دلیل بازگشت بسیاری از درگیریها پس از سالها از اعلام پایان آنها است. بنابراین، موفقیت واقعی، در ایجاد سازوکارهای سیاسی است که قادر به کاهش انگیزههای بازگشت به جنگ هستند.
چشمه زبیده... تصویری درخشان از تاریخ اسلام:زمانی که ایمان با امکانات تجمیع شد، تمدنی شکل گرفت.چشمه زبیده یکی از بزرگترین پروژههای مهندسی و تمدنی در تاریخ اسلام است و نشاندهنده توجه مسلمانان به خدمترسانی به حرمهای شریف و حجاج بیتالله الحرام است. این پروژه صرفاً یک چاه یا کانال آب نبود، بلکه یک شبکه آبی یکپارچه بود که دهها کیلومتر در میان کوهها و درهها گسترش یافته بود و برای قرنها مفید بود.این پروژه، گواهی زنده بر تمدنی است که توسط افرادی رهبری میشد که دغدغه امت خود را داشتند و ثروت را به آبادانی، قدرت را به خدمت و ایمان را به عمل تبدیل میکردند و اثر آن برای قرنها باقی میماند.زبیده بنت جعفر، همسر خلیفه عباسی هارونالرشید، در اوج ثروت و نفوذ زندگی میکرد؛ او همسر خلیفهای بود که بر سرزمینی حکومت میکرد که از مرزهای چین در شرق تا اقیانوس اطلس در غرب امتداد داشت، به طوری که گفته میشد در اوج قدرت، سرزمین عباسی سرزمینی بود که "در آن خورشید هرگز غروب نمیکرد". با این حال، دغدغه او قصرها یا تجملات نبود، بلکه حجاج بیتالله الحرام بودند که در مسیر خود از تشنگی رنج میبردند.او در حین حج، از سختیهایی که مردم به دلیل کمبود آب متحمل میشدند، آگاه شد و تصمیمی گرفت که در حافظه تاریخ ماندگار شد: او دستور داد که چشمهها حفر شوند، کانالها ایجاد شوند و آب به مکه و مشاعر مقدسه منتقل شود، هرقدر که هزینههای آن هم باشد. او معروف به این جمله بود: "حتی اگر هر ضربه چکش یک دینار هزینه داشته باشد، کار کنید."این پروژه ساده نبود؛ کوهها شکافته شدند، تونلها حفر شدند، کانالها، مخازن و پلهای آبی ساخته شدند تا آب از دره نعمان به مکه و مشاعر مقدسه منتقل شود. این شبکه مهندسی یکی از بزرگترین دستاوردهای آبی در جهان اسلام محسوب میشود و برای صدها سال وظیفهاش را انجام داد.چشمه زبیده، معادله تمدنی بزرگی را برای ما ارائه میدهد؛ این نتیجه تجمیع سه عنصر است که اگر با هم باشند، ملتها پیشرفت میکنند: تقوا، امکانات و دغدغه امت. امکانات به تنهایی تمدنی را ایجاد نمیکنند اگر با ایمان همراه نباشند و ایمان محض نیز دستاوردهایی را به وجود نمیآورد اگر به عمل تبدیل نشود. دغدغه امت است که پول، علم و قدرت را به سمت خدمت به دین و خدمت به مردم هدایت میکند، نه به سمت خدمت به منافع شخصی.به همین دلیل، پول در دست زبیده وسیلهای برای تجمل نبود، بلکه ابزاری برای ایجاد پروژهای بود که اثر آن بیش از یک هزار سال باقی ماند و هنوز هم بخشهایی از این شبکه آبی وجود دارد. حتی برخی از ساکنان مناطق واقع در طول مسیر چشمه، به ویژه چوپانان، هنوز از آب آن در برخی مناطق استفاده میکنند، این صحنهای است که عظمت این وقف اسلامی را که بیش از یازده قرن عمر دارد، نشان میدهد.در اینجا سوال دردناکی مطرح میشود: چه تعداد از افراد ثروتمند و قدرتمند در عصر ما، اثری از خود بعد از یک هزار سال باقی خواهند گذاشت؟ و چه تعداد از پروژههایی که امروزه میلیاردها برای آنها هزینه میشود، پس از قرنها به نفع مردم خواهند بود، همانطور که چشمه زبیده عمل کرد؟تمدن اسلامی با شعارها ساخته نشد، بلکه با قلبهایی که پر از ایمان بودند، ذهنهایی که برنامهریزی را به خوبی انجام میدادند و دستهایی که امکانات را برای خدمت به امت به کار میگرفتند، ساخته شد. به همین دلیل، آثار آن گواهی بر این هستند که بزرگترین سرمایهگذاریها، سرمایهگذاریهایی نیستند که موجودیها را افزایش میدهند، بلکه سرمایهگذاریهایی هستند که نفع آنها برای نسلهای آینده باقی میماند.خداوند زبیده بنت جعفر را رحمت کند، او درسی ماندگار برای امت به جا گذاشت. اینکه انسان ممکن است از دنیا برود، اما عمل صالح، اگر با اخلاص و برنامهریزی خوب همراه باشد، میتواند برای قرنها در زمین زنده بماند، تشنگی را برطرف کند و گواهی بر تمدنی باشد که خدمت به مردم را راهی برای خشنودی خداوند میداند.
تمدن اسلامی:یک تصویر دقیق از نامهای که جورج دوم، پادشاه انگلستان و فرانسه و همچنین سوئد و نروژ، به هشام سوم، خلیفه مسلمانان در اندلس، نوشته است:جناب عالیمقام هشام سوم، پس از ادای احترام و تعظیم، ما از پیشرفت چشمگیری که در کشور پررونق شما، با برکت دانش و صنایع، وجود دارد، آگاه شدیم. ما خواستاریم که فرزندانمان از این فضیلتها الگو بگیرند، تا این امر، شروعی نیکو برای پیروی از شما در نشر نور دانش در کشور ما باشد، کشوری که در تمام جنبههایش به آن نیاز دارد. ما دختر برادرمان، شاهدزاده خانم (دوبانت)، را به عنوان رئیس یک گروه از دختران اشراف انگلیسی منصوب کردهایم، تا ایشان با افتخار، به دیدار تاج و تخت شما مشرف شده و مورد لطف و محبت شما قرار گیرند. ایشان و همراهانشان، مورد توجه و حمایت ویژه شما و دربار محترم خواهند بود. ما همچنین یک هدیه متواضعانه را به همراه شاهدزاده خانم برای شما، جناب عالیمقام، ارسال کردهایم. امیدواریم که این هدیه را بپذیرید، با احترام و عشق خالص.از خادم شما،جورج دوم.
همه چیزهایی که میتوان گفت، لزوماً قابل انجام نیستند. دایرهی گفتار گسترده است، در حالی که دایرهی عمل محدودتر است!ناتوانی در عمل، عرصهی گفتار و باور را از بین نمیبرد.
تاریخ، چه تاریخ اسلام و چه تاریخ غیر اسلام، نشان داده است که وقتی شبکهی روابط اجتماعی بر پایهی وفاداری کامل (به ایدهها و پیامهایی که ملت از آنها حمایت میکند و برای آنها زندگی میکند) استوار باشد، هر فرد در جامعه، چه زنده باشد و چه مرده، "محفوظ" و "محترم" تلقی میشود، حتی اگر نظراتش با دیگران متفاوت باشد. در این شرایط، درگیریها به خارج از جامعه هدایت میشوند، تلاشها متحد میشوند و به ثمر میرسند.اما زمانی که شبکهی روابط بر اساس محورهای وفاداری فردی، قبیلهای، مذهبی و منطقهای شکل بگیرد و بر اساس "چرخش" حول افراد و اشیاء (یعنی نه حول ایدهها و پیامها) باشد، انسان به ارزانترین موجود در داخل و خارج از جامعه تبدیل میشود. درگیریها در داخل خود جامعه رخ میدهند و آن را از هم میپاشند. در نتیجه، بوی ضعف و آسیبپذیری، افراد سودجو را از خارج جذب میکند.
پیروزی عبدالرحمن السيد بر ائتلاف صهیونیستها، نشاندهنده این است که نگرش آمریکاییها در حال تغییر است.و دیگر وفادار به این رژیم و افسانههای آن نیستند.و این همان چیزی است که ما (انقطاع حبل الناس) مینامیم.
اوکراین بدون سیستم دفاع هوایی است، چرا که تمام موشکهای روسی با موفقیت به اهداف خود در کییف رسیدند و هیچکدام مورد رهگیری قرار نگرفتند.موشکهای پاتریوت تمام شدهاند.
فاجعه بهداشتی در دارفور رو به وخامت است، با شیوع یک بیماری سرخک کشنده که بیش از ۱۳ هزار مورد را در طول تنها ۴ ماه ثبت کرده است. این در حالی است که شبهنظامیان "دعم سریع" با تخریب بیمارستانها و زیرساختها، این منطقه را به کانون بیماریها و مرگ تبدیل کردهاند.= این نقضهای سیستماتیک، برنامههای واکسیناسیون گسترده را از بین برده و سیستمهای پایش بیماریها را به طور کامل فروپاشانده است که این امر کودکان را به قربانیان آسانی برای بیماریهای کشندهای تبدیل کرده که میتوانستند با یک دوز واکسن ساده از آنها جلوگیری کرد.= حملات این شبهنظامیان، منطقه "طويلة" در شمال دارفور را به کانون شیوع بیماریها و گسترش سریع آن تبدیل کرده است. در طول ماه ژانویه، ۹۵۷ مورد ابتلا به سرخک در این منطقه ثبت شده است، در حالی که این منطقه در محاصره قرار دارد و دسترسی به مراقبتهای پزشکی وجود ندارد.= اثرات فاجعهبار این شبهنظامیان، منجر به مرگ صدها نفر بر اثر بیماریها شده است. کمبود واکسنها و تجهیزات پزشکی در منطقه "لبدو" در شرق دارفور، باعث مرگ حدود ۷۰ نفر بر اثر بیماری سرخک شده است.= این تراژدی بهداشتی به کل سودان گسترش یافته است، جایی که بیش از ۳۳۰۰ مورد ابتلا قطعی به سرخک در استانهای مختلف گزارش شده است، در حالی که هشدارهای جدی مبنی بر خارج از کنترل شدن اوضاع، صادر شده است.#سودان_فراموششده
ایده استفاده از عقل به جای تکیه بر عقل دیگران، برای نسلهایی که در عصر فردگرایی غرق شدهاند، جذاب به نظر میرسد، اما به زودی به یک خیال پوچ تبدیل میشود وقتی درک میکنیم که هیچ "عقلی مستقل" وجود ندارد که به دیگران و دانش و علم آنها وابسته نباشد، و همچنین به خبرهایی که از آنها دریافت کردهایم و تجربیاتی که به غنای آن کمک میکنند.در واقع، این ایده یک تضاد دروغین بین تفکر مستقل و خلاقیت و تکیه بر دستاوردهای عقول پیشین ایجاد میکند. خلاقیت بدون مواد اولیه قبلی که انسان آنها را هضم کرده و با استفاده از آنها ایدههای خود را شکل دهد، ممکن نیست.این گفتهی "من از عقل خودم استفاده میکنم به جای اینکه به عقل دیگران تکیه کنم" یک گزارهی سطحی و فریبنده است. این حرف نه حکیمانه است و نه درخشان، مگر برای افراد سادهلوح و خودپسندی که معنای عقل و علم را درک نکردهاند و قبل از آن، کتاب خدا را نفهمیدهاند!
- ارتش آمریکا بیشتر موشکهای دوربرد خود را در طول جنگ ایران مصرف کرد:خبرگزاری رویترز، به نقل از منابع، گزارش میدهد که ایالات متحده تقریباً تمام موشکهای ATACMS و PrSM دوربرد خود را در طول جنگ پنج ماهه با ایران به کار گرفته است، که این موضوع نگرانیهایی را در مورد آمادگی برای درگیریهای آینده ایجاد کرده است.این گزارش همچنین اشاره میکند که ذخایر موشکهای پاتریوت، THAAD و تاماهاوک نیز به طور قابل توجهی کاهش یافته است.- کاخ سفید این نگرانیها را رد کرده و اعلام کرده است که ایالات متحده ذخایر کافی از مهمات دارد و تولید آنها در حال افزایش است.
در واقعیت معاصر ما، باید دائماً از خودمان بپرسیم:آیا موضوعی که امروز در مورد آن اختلاف نظر داریم، واقعاً شایسته این همه زمان و تلاش است؟آیا اگر این موضوع حل شود، وضعیت ملت تغییر خواهد کرد؟یا اینکه ما مشکلات واقعی را رها کردهایم و به چیزهای کماهمیتتر مشغول شدهایم؟ملتی که میخواهد پیشرفت کند، کافی نیست که زیاد کار کند، بلکه باید در مسیر درست کار کند. یک مدیریت موفق، مدیریتی نیست که همه کارها را انجام دهد، بلکه مدیریتی است که بداند چه کاری باید اول انجام شود، چه چیزی را میتوان به تعویق انداخت و به چه چیزی اصلاً نباید پرداخت.به همین دلیل، امروز به بیشتر واکنشها نیاز نداریم، بلکه به ساختن یک ذهن استراتژیک نیاز داریم که بتواند بین عاجز و آجل، بین مهم و مهمتر و بین جنگ واقعی و جنگهای خیالی تمایز قائل شود.فقه اولویتها یک موضوع فرعی نیست، بلکه یکی از ارکان پیشرفت است و بدون آن، ملت در یک چرخه معیوب باقی میماند و عمر و انرژی خود را صرف میکند بدون اینکه به اهداف بزرگ خود نزدیک شود.آینده توسط ملتهایی ساخته میشود که بدانند چه میخواهند، بدانند چگونه تلاشهای خود را هدایت کنند و درک کنند که پیروزی واقعی از اولویتبندی درست قبل از ورود به جنگها آغاز میشود.
فقه اولویتها: چگونه باید به جنگها بپردازیم؟تعیین مهمترین مسائل در دورانی که چالشها فراوان هستند.در هر دورهای از تاریخ، چالشها فراوان هستند، اما مشکل اصلی در این نیست که چالشها زیاد هستند، بلکه در ناتوانی مردم در اولویتبندی آنهاست. بسیاری از ملتها به دلیل کمبود نیروی انسانی یا منابع سقوط نکردهاند، بلکه به این دلیل سقوط کردهاند که جنگهای اشتباه را، در زمان اشتباه، آغاز کردهاند و جنگ واقعی را رها کردهاند تا انرژی خود را در جنگهای فرعی صرف کنند.در اینجا اهمیت فقه اولویتها برجسته میشود، فقهی که تعیین میکند چه چیزی باید در اولویت قرار گیرد، چه چیزی میتواند به تعویق بیفتد و چه چیزی اصلاً نباید مورد توجه قرار گیرد، تا انرژیها به سمت هدفی هدایت شوند که بیشترین منافع را به ارمغان میآورد و بزرگترین آسیبها را جلوگیری میکند.قرآن کریم به ما آموخته است که اولویتها یکسان نیستند. خداوند متعال میفرماید: «آیا آب دادن حجاج و آبادی مسجد الحرام را با ایمان به خدا و روز رستاخیز و جهاد در راه خدا یکسان میدانید؟ اینها نزد خدا برابر نیستند.» بنابراین، همه کارها در یک سطح نیستند و همه مسائل شایسته توجه یکسان نیستند.به همین دلیل، یکی از خطرناکترین اشتباهاتی که جوامع مرتکب میشوند، این است که مسائل فرعی را به مسائل سرنوشتساز تبدیل کنند، در حالی که مشکلات اساسی که آینده ملت را تعیین میکنند، نادیده گرفته میشوند.امروزه ما در دورانی زندگی میکنیم که پروندههای متعددی وجود دارد: بحرانهای سیاسی، اقتصادی، امنیتی، فکری، آموزشی، رسانهای، اجتماعی و اخلاقی. با وجود این شلوغی، بسیاری از مردم هر روز از یک موضوع به موضوع دیگر میپرند، بدون داشتن یک راهنما، به طوری که افکار عمومی در حالت سردرگمی دائمی قرار دارد.شبکههای اجتماعی در تشدید این بحران نقش داشتهاند، زیرا آنها باعث میشوند تا موضوعی که بیشتر مورد بحث قرار میگیرد، مهمترین موضوع در نظر مردم باشد، در حالی که زیاد صحبت کردن درباره یک موضوع، به معنای این نیست که آن خطرناکترین چالش است. ممکن است یک ملت برای چند روز یا چند هفته درگیر یک بحث رسانهای شود که تغییری در واقعیت آن ایجاد نمیکند، در حالی که مسائل سرنوشتساز بدون توجهی لازم سپری میشوند.خطر اینجاست که این موضوع از مردم عادی به رهبران منتقل شود و ملت در مسیرهای سردرگم و گمراهی قرار گیرد، مانند سرگردانی و تیه بنی اسرائیل.ملتی که دارای یک سلسله مراتب روشن از اولویتها نباشد، انرژی خود را در واکنشهای سطحی صرف میکند و توانایی ایجاد آینده را نخواهد داشت.به همین دلیل، تعیین اولویتها باید بر اساس معیارهای مشخصی باشد، از جمله:• اولویت دادن به کلیات بر جزئیات.• اولویت دادن به واجبات بر مستحبات.• اولویت دادن به منافع عمومی بر منافع شخصی.• اولویت دادن به پرورش انسان بر شعارهای فراوان.• اولویت دادن به پروژههای استراتژیک بلندمدت بر منافع موقت.• اولویت دادن به رفع علل بر صرفاً مقابله با نتایج.اگر بنیان فکری یک ملت فروپاشیده باشد، تعداد زیادی دستاورد جزئی نیز به آن سود نخواهد رساند. اگر عدالت از بین برود، هیچ کشوری، با وجود تمام ابزارهای قدرت، نمیتواند پایدار بماند. اگر آموزش فاسد شود، نه اقتصاد، نه ارتش و نه دولت نمیتوانند این نقص را در بلندمدت جبران کنند.به همین دلیل، پیامبر اکرم (ص) بزرگترین الگو در تعیین اولویتها بودند. ایشان قبل از ایجاد دولت، انسان ساختند، قبل از مقابله با جهان، ایمان را بنا نهادند و قبل از پرداختن به جزئیات، اصول بزرگ را که ملت بر اساس آن بنا شد، مستحکم کردند.همچنین تاریخ به ما میآموزد که تمدنها به دلیل یک جنگ واحد فرو نمیپاشند، بلکه زمانی فرو میپاشند که نظام اولویتها مختل شود، انرژیها هدر شوند و شخصیتها بر اصول، بحث بر عمل، احساسات بر برنامهریزی و لحظه حال بر آینده ارجحیت یابند.👇
وقتی کتاب ویکتور چیرکاشین با عنوان "مسئول جاسوسها: خاطرات یک افسر اطلاعاتی شوروی که مسئول جذب رابرت هانسن و آلدریچ ایمیس بود" را خواندم، صحبتهای او درباره فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی توجه من را جلب کرد. او گفت: "اتحاد جماهیر شوروی فروپاشید، زیرا دیگر قادر به تأمین نیازهای خود نبود. علت اصلی این فروپاشی، فساد و اشتباهات رهبرانی بود که تلاش نکردند مشکلات آشکار را حل کنند."
❜ امت اسماعیل (علیه السلام) همان امت عرب است و به آنها "عرب مستعربه" یا "عربهای عدنانی" نیز گفته میشود. این امت، این عظمت را تنها زمانی به دست آورد که اسلام آمد و آن را برکت داد. این عظمت و این امت بزرگ، تنها با محمد (صلی الله علیه وسلم) ظهور یافتند. با او، برکت اسماعیل (علیه السلام) در میان امتها آشکار شد و وعدههای الهی پیشین به اسماعیل، با او تحقق یافت. کسی که این را انکار کند، لجباز و مغرور است.همچنین، بدیهی است که فرزندان اسماعیل، جز چند قبیله پراکنده و درگیر با یکدیگر در جزیره عربستان، چیز دیگری نبودند و بیشتر آنها بتها را میپرستیدند. در طول تاریخ، ذکر عربها نادیده گرفته شده بود و آنها مورد تحقیر یهودیان، فرزندان یعقوب و اسحاق و سایر امتها قرار میگرفتند.آنها، امتی مشرک و جاهل بودند و برای فرزندان اسماعیل، هیچ نام و نشانی وجود نداشت. آنها به امتی بزرگ و غالب بر دشمنان خود تبدیل نشدند، مگر با ظهور رسول خدا، محمد (صلی الله علیه وسلم) در میان آنها.از اینجاست که میبینیم، آنچه موسی (علیه السلام) در سفر تثنیه (33: 1-2) درباره آن صحبت کرد، یعنی "از کوه فاران درخشید"، اشارهای به اسماعیل (علیه السلام) و پیامبر خاتم، محمد (صلی الله علیه وسلم) است که از نسل او خواهد بود و وعدههای الهی پیشین در مورد او تحقق یافته است.امت عربی اسماعیل، این عظمت را تنها زمانی به دست آورد که اسلام آمد و آن را برکت داد و آنها تا زمانی که محمد (صلی الله علیه وسلم) آنها را هدایت نکرد، هیچ تأثیری بر دیگران نداشتند و تنها زمانی که از آنچه خداوند متعال نازل کرده بود، دور شدند، مورد توجه و دخالت دیگران قرار گرفتند.❜
❜ یهودیان ادعا میکنند که آنها قوم برگزیده خدا هستند تا ابد، و این برگزیدگی، به زعم آنها، بر اساس نسب و تبارشان است، و هیچ ارتباطی به ایمان و عمل ندارد. آنها به این عبارت از تورات استناد میکنند:«اما من عهد خود را با اسحاق که ساره در این زمان از سال آینده به دنیا خواهد آورد، برقرار خواهم کرد.»(سفر پیدایش / باب 17).• آنها این عهد و برگزیدگی را همچنان در نسل خود تا روز قیامت جاری میدانند. در یک متن دیگر، تورات میگوید:«... و نام او اسحاق خواهد بود، و من با او عهدی ابدی برای نسلش پس از او خواهم بست.»(سفر پیدایش / باب 17).• با این حال، این ادعا با استدلالهای زیر رد میشود:این وعده برای فرزندان ابراهیم (علیه السلام) است، نه فقط برای فرزندان اسرائیل.زیرا اسماعیل (علیه السلام) نیز یک امت بزرگ و مبارک خواهد بود، همانطور که در تورات آمده است:«اما درباره اسماعیل، من به درخواستت برای او پاسخ دادم، من او را واقعاً برکت خواهم داد و او را بارور خواهم کرد و نسل او را بسیار زیاد خواهم کرد و او پدر دوازده رئیس خواهد شد و یک ملت بزرگ خواهد شد.»(سفر پیدایش 17: 20).• این موضوع توسط حدیث پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) نیز تأیید میشود:«خداوند کنانه را از فرزندان اسماعیل برگزید، و قریش را از کنانه و بنی هاشم را از قریش و مرا از بنی هاشم برگزید.»[روایت شده توسط مسلم (4 /1782)، حدیث شماره (2276)]. ❜
داستانی بزرگ ..یک کلمه... یک کلمه... که اثر عمیقی داشت، به خواست خدا.امام عبدالله بن مبارک، رحمت الله علیه، در یکی از شهرهایی که مسیحیان در آن زندگی میکردند، نشسته بود و به مردم آموزش میداد. ناگهان، جوانی خوشچهره و زیبا از زیباترین افراد، با چهرهای باوقار و با شکوه، از کنار او عبور کرد. او از خانوادهای ثروتمند و با نفوذ در میان مسیحیان بود.ابن مبارک درباره او پرسید و به او گفته شد: "او یک مسیحی است."ابن مبارک گفت: "خدایا، او را به اسلام هدایت کن."او مسلمان شد، اسلامش نیکو بود، به دنبال علم رفت و در این راه سفر کرد. او فردی مورد اعتماد و حافظ بود، سپس به آموزش مردم پرداخت و تعداد زیادی از طلاب، حدود ۱۲۰۰۰ نفر، در محضر او حاضر میشدند.او پس از حج، در سال ۳۹ هجری درگذشت.حاکم میگوید: "من از دو نفر از نوههایش شنیدم که میگفتند: پدربزرگ ما در حج عمرهای که در آن فوت کرد، ۳۰۰ هزار درهم انفاق کرد."حاکم ادامه میدهد: "من با آنها به حج رفتم و از قبر پدربزرگشان بازدید کردیم که روی سنگ قبر او خواندم: {و هر کس از خانهاش به قصد هجرت به سوی خدا و پیامبرش خارج شود و سپس مرگ او را در بر گیرد، پاداش او بر عهده خداست.}"او، حافظ و مورد اعتماد، "الحسن بن عیسی بن مسرجس، ابوعلی نیشابوری" بود.از نوادگان او، عالمان و محدثان زیادی بودند.خداوند او و همچنین ابن مبارک را که برای او دعا کرد، رحمت کند.یک کلمه صادقانه، اثر عمیقی دارد و برکت آن، به خواست خدا، پایدار است.
در پایان: شکستن حلقه بستهوابستگی سیاسی یک سرنوشت اجتنابناپذیر نیست، اما همچنین با شعارها از بین نمیرود.این یک حلقه است که با:استبداد داخلی، سپس وابستگی خارجی، سپس ادغام وابسته و سپس بازتولید استبدادشکل میگیرد.شکستن این حلقه مستلزم:آگاهی از اینکه مشکل ساختاری است، نه سطحی.بازسازی رابطه بین حاکم و ملت.یک پروژه تمدنی که موقعیت کشور را در جهان بازتعریف میکند.زیرا حقیقتی که باید درک شود این است:هیچ کشوری نمیتواند در خارج مستقل باشد، در حالی که در داخل استبداد دارد.بنابراین، هر پروژهای برای آزادی - و به ویژه پروژه خلافت بر اساس روش پیامبر - با رویارویی با خارج آغاز نمیشود،بلکه ابتدا با از هم گسیختن ساختار استبدادی که وابستگی را از درون ایجاد کرده است، آغاز میشود.
از استبداد محلی تا سلطه جهانی: چگونه وابستگی سیاسی شکل میگیرد؟استبداد به عنوان دروازهای به سوی سلطهوابستگی سیاسی به طور ناگهانی شکل نمیگیرد و همیشه با زور مستقیم تحمیل نمیشود.بلکه اغلب از طریق یک ساختار داخلی معیوب رخ میدهد که با استبداد محلی آغاز میشود، استبدادی که دولت را از محتوای اصلی خود تهی میکند و سپس به تدریج به ابزاری در یک سیستم سلطه جهانی تبدیل میشود.در طول دهههای پس از جنگ جهانی دوم، این الگویی تکراری در بسیاری از کشورهای جهان اسلام بوده است:سیستمهایی که شعار استقلال را سر میدهند، اما در واقع در چارچوب یک محدودیت خارجی عمل میکنند.در اینجا، سوال اساسی مطرح میشود:چگونه استبداد داخلی به پلی تبدیل میشود که از آن سلطه خارجی عبور میکند؟وابستگی به عنوان یک سیستم پیچیدهوابستگی سیاسی صرفاً ضعف در تصمیمگیری نیست، بلکه یک سیستم یکپارچه است که بر اساس تعامل سه سطح بنا شده است:۱. استبداد به عنوان یک شرط اساسی.زمانی که دولت به یک شخص یا یک گروه کوچک محدود میشود، ملت از فرآیند تصمیمگیری حذف میشود.مؤسسات نظارتی از هم گسیخته میشوند."امنیت" به ابزاری برای محافظت از نظام، نه جامعه، تبدیل میشود.در این حالت، نظام مشروعیت داخلی خود را از دست میدهد و به دنبال یک مشروعیت جایگزین از خارج میگردد.۲. وابستگی به عنوان یک مکانیسم بقا.سیستمهای مستبد نمیتوانند به تنهایی دوام بیاورند، بنابراین وارد شبکهای از روابط با قدرتهای بینالمللی میشوند که به آنها:حمایت سیاسیحفاظت امنیتیپوشش بینالمللیارائه میدهند.در ازای آن، آنها:امتیازات حاکمیتی را واگذار میکنند.تسهیلات اقتصادی را ارائه میدهند.در درگیریهای بینالمللی، طرف خاصی را اتخاذ میکنند.۳. ادغام در سیستم بینالمللیاز طریق مؤسساتی مانند صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی، کشورها در یک سیستم اقتصادی ادغام میشوند که از طریق:وامهای مشروطسیاستهای تحمیلیارتباط دادن اقتصاد محلی به بازارهای جهانی به شیوهای نابرابر،وابستگی را بازتولید میکند.بنابراین، وابستگی دیگر یک انتخاب سیاسی موقت نیست، بلکه یک ساختار دائمی است که رهایی از آن دشوار است.نمونههای تاریخی: چگونه وابستگی ساخته میشود؟۱. دوره پس از استعمارپس از پایان دوره استعمار مستقیم، سلطه پایان نیافت، بلکه شکل آن تغییر کرد.اشغال نظامی با سیستمهای محلی مرتبط با خارج، به ویژه در چارچوب بازسازی جهان پس از جنگ سرد، جایگزین شد.۲. کودتاها به عنوان ابزاری برای کنترلچندین کشور شاهد کودتاهای نظامی بودند که منجر به:تمرکز قدرتحذف نیروهای اجتماعیارتباط دادن تصمیمات سیاسی با ائتلافهای بینالمللیشدند.نتیجه: ثبات ظاهری در مقابل از دست دادن واقعی حاکمیت.۳. اقتصاد به عنوان یک سلاح سلطه.با افزایش نقش مؤسسات مالی بینالمللی، اقتصاد به ابزاری اصلی برای بازسازی کشورها تبدیل شد، جایی که سیاستهایی مانند:خصوصسازیکاهش یارانههاآزادسازی بازارهاتحمیل میشوند.این سیاستها به ادغام این کشورها در سیستم جهانی کمک میکنند، اما با شرایط نابرابر.در واقعیت معاصر: وابستگی در شکل مدرن آنامروزه، وابستگی دیگر فقط از طریق سیاست یا اقتصاد اعمال نمیشود، بلکه یک شبکه چندبعدی است:۱. وابستگی امنیتیاعتماد برخی از کشورها به قدرتهای خارجی برای محافظت از امنیت خود یا ثبات داخلی.۲. وابستگی اقتصادیارتباط ارزها و بازارهای محلی با سیستمهای جهانی که آنها را در معرض بحرانهای خارجی قرار میدهد.۳. وابستگی معرفتی و رسانهای.وارد کردن الگوهای فکری و شکلدهی به آگاهی عمومی از طریق ابزارهای رسانهای فرامرزی.۴. آسیبپذیری داخلیهرچه استبداد بیشتر باشد، کشور بیشتر در معرض نفوذ قرار میگیرد، زیرا:کشوری که به مردم خود تکیه ندارد، به چیز دیگری تکیه میکند.خلافت بر اساس روش پیامبر: از هم گسیختن ساختار وابستگیدر این زمینه، مدل "خلافت بر اساس روش پیامبر" به عنوان یک چارچوب ارائه میشود که به جای پرداختن به علائم، به ریشههای مشکل میپردازد، از طریق:۱. بازسازی مشروعیتاز طریق ارتباط دادن قدرت به ملت، نه به زور یا حمایت خارجی.۲. آزادی تصمیمگیری سیاسیبا قطع وابستگی به سیستمهای وابستگی و ایجاد استقلال واقعی در تصمیمگیری.۳. ایجاد یک اقتصاد مستقلبر اساس تولید، نه وابستگی و بر اساس یکپارچگی داخلی، نه اتکا به خارج.۴. بازسازی قدرتایجاد یک قدرت جامع که رابطه با جهان را بر اساس رقابت، نه وابستگی، بنا کند.
منطق نتانیاهو ساده اما خطرناک است:یا او بیشترین سود تاریخی را به دست میآورد، یعنی ایجاد "دولت اسرائیل بزرگ" قبل از افول قدرت آمریکا... یا همه چیز را از دست میدهد.به همین دلیل، او به تلاش خود برای شعلهور کردن جنگ، گسترش آن، جذب طرفهای جدید به آن و حفظ خاورمیانه در حالت انفجار دائمی ادامه خواهد داد.این یک تکانش نیست... بلکه محاسبات یک مردی است که معتقد است "مرحله بعدی" ممکن است به نفع او یا اسرائیل نباشد.
چرا نتانیاهو اصرار دارد جنگ را در خاورمیانه شعلهور نگه دارد؟تحلیلی استراتژیک از ذهن مردی که با زمان میجنگد.کسی که رفتار نتانیاهو را امروز مشاهده میکند، ممکن است تصور کند که او دچار "جنون جنگ" شده است.اما وقتی زمینه اطراف او را بررسی کنیم، این تصور کاملاً از بین میرود: این مرد با یک تکانش تصادفی عمل نمیکند، بلکه با یک منطق سیاسی عمیق عمل میکند که معتقد است لحظه کنونی آخرین فرصت قبل از آن است که موازنه قدرت به نفع دشمنان اسرائیل تغییر کند.اول: لحظه افول قدرت آمریکا - شرط تاریخی که نتانیاهو از آن میترسد.نتانیاهو یک اصل جهانی ساده را درک میکند:هیچ قدرتی برای همیشه در اوج باقی نمیماند.و ایالات متحده، بزرگترین حامی اسرائیل، امروز در مرحلهای قرار دارد که شامل:• افول استراتژیک• رکود اقتصادی• ظهور رقبای جهانی• بیثباتی داخلی است.این افول به معنای سقوط نیست، اما به این معناست که دوران سلطه مطلق به پایان رسیده است.برای نتانیاهو، این مهمترین تحول از زمان تأسیس اسرائیل است.زیرا کشوری که بر حمایت مطلق آمریکا بنا شده است، نمیتواند به تنهایی در برابر محیطی خصمانه مقاومت کند.به همین دلیل، او احساس میکند که زمان علیه او در حال گذر است.دوم: سقوط تصویر اسرائیل در داخل آمریکابرای اولین بار از زمان تأسیس اسرائیل. محبوبیت اسرائیل در ایالات متحده به میزان ۷۵٪ تا ۸۰٪ کاهش یافته است، به ویژه در میان:• جوانان• دانشگاهها• اقلیتها• جریانهای چپآمریکایی که زمانی "ذخیره معنوی" اسرائیل بود، دیگر مانند گذشته نیست.و جریانی که بدون قید و شرط از اسرائیل حمایت میکرد، در حال تضعیف است.نتانیاهو میداند که لابی اسرائیل دیگر قادر نیست مانند گذشته، افکار عمومی آمریکا را تحت تأثیر قرار دهد. او در یک مسابقه با زمان است تا از آخرین پوشش سیاسی رسمی استفاده کند، قبل از اینکه این موج گسترده نارضایتی عمومی در "محل امن استراتژیک" او را در بر گیرد.برای نتانیاهو، این بدان معناست که باید از این "پنجره قدرت آمریکایی" که به زودی بسته میشود، قبل از اینکه دیر شود، استفاده کرد.سوم: نبرد نتانیاهو با زمان، آخرین برگ استنتانیاهو میداند که محاصره شده است:• افول سلطه آمریکا• افول مشروعیت بینالمللی اسرائیل• افول حمایت داخلی آمریکا• بحران سیاسی در داخل اسرائیل• اختلافات در داخل جامعه اسرائیلهمه اینها باعث میشود او احساس کند که ادامه جنگ یک ضرورت وجودی است، نه یک انتخاب سیاسی.به همین دلیل، او حاضر نیست حتی یک روز آتشبس را بپذیرد.زیرا آتشبس برای او به معنای:• بستن آخرین پنجره سیاسی برای ایجاد "اسرائیل بزرگ"• بازگشت فشارهای داخلی• محاکمهها و پروندههای فساد• انتخابات که ممکن است او را سرنگون کند• ایجاد محیطی منطقهای که علیه او متحد شودجنگ، تنها هوایی است که او را به عنوان یک سیاستمدار زنده نگه میدارد.چهارم: پروژه "اسرائیل بزرگ" - هدفی که او را به سمت شعلهور کردن جبههها سوق میدهد.نتانیاهو در تلاش است تا قبل از پایان دوران آمریکا، بیشترین سود منطقهای را به دست آورد.او معتقد است که لحظه کنونی به او اجازه میدهد تا:• گسترش شهرکها• تغییر ساختار جمعیتی• آوارگی مردم• الحاق مناطق جدید• تحمیل یک واقعیت سیاسی که دیگر قابل تغییر نباشد داشته باشد.این جنگ فقط علیه غزه نیست...بلکه جنگی برای بازتعریف نقشه خاورمیانه است، قبل از اینکه موازنه قدرت تغییر کند.پنجم: چرا میخواهد جنگ را به لبنان و سوریه گسترش دهد؟از دیدگاه نتانیاهو:• در لبنان: حمله به حزب الله یک ضرورت وجودی برای اسرائیل است.• در سوریه: فرصتی ژئوپلیتیک برای بازتعریف مرزها و جلوگیری از ظهور یک قدرت سوری که تهدیدی برای اسرائیل باشد.• در فلسطین: تکمیل کنترل جمعیتی.به همین دلیل، ما شاهد اصرار او بر تحریک همه جبههها هستیم، زیرا پروژه او منطقهای است، نه صرفاً بخشی.ششم: چرا میخواهد جنگ را با ایران داشته باشد و ترکیه را مهار کند؟• ایران:تنها دشمن منطقهای است که قادر است:• به طور مستقیم اسرائیل را تهدید کند• مقاومت را مسلح کند• سلطه اسرائیل را بشکندبه همین دلیل، نتانیاهو میخواهد جنگی را رقم بزند که نفوذ آن را پایان دهد یا به طور اساسی تضعیف کند.• ترکیه:ترکیه یک رقیب سیاسی-نظامی بزرگ در منطقه است.او تلاش میکند تا ترکیه را تا حد امکان از پروندههای:• سوریه• فلسطین• لبنان• دریای مدیترانه شرقیدور نگه دارد.نتیجهگیری:نتانیاهو با زمان میجنگد... قبل از اینکه تاریخ درها را به روی او ببندد.
اشغالگر، فقط زمین را اشغال نمیکند؛ بلکه حق نامگذاری و تفسیر اشیاء را نیز اشغال میکند.وقتی جهاد به تروریسم،اشغال به امنیت و ترویج دموکراسی، مقاومت به افراطگرایی،و مردم سرزمین به دشمنان وطن تبدیل میشوند،و اشغال، خود را با نام "دولت" معرفی میکند،این تغییر، فقط در کلمات رخ نمیدهد، بلکه آگاهی را به گونهای بازسازی میکند که انحصار مشروعیت را به دست میآورد و واقعیت سیاسی و اجتماعی را به طور کلی بازتعریف میکند.به همین دلیل، رهایی معانی از اسامی تحمیلی،رهایی حق از روایتهای دروغین،و رهایی مرجعیت اصیل از عناصر بیگانه،بخشی جداییناپذیر از خود عمل رهایی است.کسی که در نبرد اسامی پیروز میشود، درک را هدایت میکند، و کسی که درک را هدایت میکند، عمل را شکل میدهد، و کسی که عمل را شکل میدهد، سرنوشت را به دست میگیرد.
از پنج قرن پیش، دشمنان سلاح خود را زمین نگذاشتهاند.و ملت اسلام، به محض اینکه در اولین گام از مسیر آزادی پیروز میشود، سلاح خود را کنار میگذارد و به دنبال شکوفایی تحت سلطه دشمن است!سفیر چین در فرانسه منتشر کرد که:آمریکا در قرن گذشته، 263 جنگ، کودتا و سرکوب شورش را تجربه کرده است.وقتی به تعداد و نوع آنها نگاه کردم، متوجه شدم که 95 درصد از آنها در سرزمینهای اسلامی رخ داده است.
حفاظت از ارزشها و اخلاق مردم و دفاع از آنها، به همان اندازه اهمیت دارد که دفاع از مرزها در برابر دشمنان. در واقع، ممکن است این مورد اول، اهمیت بیشتری داشته باشد، زیرا سهلانگاری در مورد ارزشها و اخلاق، اغلب ناشی از هوس، امیال بد و بیتوجهی است، در حالی که سهلانگاری در دفاع از مرزها، میتواند منجر به هوشیاری، سرعت عمل، دقت و توجه بیشتر شود.در هر دو حالت، حاکم و سلطان موظفند از هر دو جنبه، یعنی ارزشها و مرزها، محافظت کنند.از او پذیرفته نمیشود که این وظیفه را به اصلاحگران، دعوتکنندگان و مجاهدان بسپارد، در حالی که خودش در خط مقدم نباشد و از آنها حمایت و پشتیبانی نکند. زیرا خداوند با قدرت و اقتدار، کاری را انجام میدهد که با قرآن به تنهایی ممکن نیست.سلطانی که احساس ضعف میکند و قادر به انجام این وظیفه نیست، باید خود را مورد بازبینی قرار دهد، مسئولیتهای خود را به یاد آورد و به امانتی که پذیرفته است، عمل کند. اگر این امر برای او کافی نباشد، باید کنارهگیری کند و میدان را خالی کند، زیرا او به امانت خیانت کرده، به مردم خیانت کرده و قبل از آن، به دین خود خیانت کرده است.وظیفه سلطان این است که مردم را به گونهای اداره کند که هم به نفع دین آنها باشد و هم به نفع زندگی دنیوی آنها.خداوند بندگان و سرزمینها را اصلاح کند.
شریعت، مبدأ اصلی است... نه تابع"باید شریعت، نقطه شروع تفکر و قطبنما برای تصمیمگیری باشد. نباید تصمیمی ابتدا با عقل یا احساس گرفته شود و سپس به دنبال توجیه آن از طریق شریعت گشت.🔸 اگر شریعت تابع تصمیم باشد، به این معناست که ما در حال پوشاندن احساسات خود با لباس استدلال هستیم و این انحرافی در روش است.🔸 مثال:کسی که ابتدا تصمیم به همپیمانی با مشرکین میگیرد و سپس به دنبال فتوایی یا تفسیری برای توجیه عمل خود میگردد، در واقع شریعت را تابع خود قرار داده است، نه اینکه شریعت، قانونگذار باشد.خداوند متعال فرمود: {و برای هیچ مؤمنی، زن یا مرد، پس از آنکه خداوند و پیامبرش حکمی را صادر کردند، اختیاری در امورشان وجود ندارد.}
سازمان عفو بینالملل:شرکتهای هندی، در طول جنگ غزه، بین تاریخهای ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و ۳۰ نوامبر ۲۰۲۵، ۲۵۹۶ محموله سلاح و مهمات به اسرائیل ارسال کردند.
زیرا حقیقتی وجود دارد که نمیتوان از آن فرار کرد:نظام جهانی موقعیتی را اعطا نمیکند... بلکه آن را تصاحب میکند.از این رو، "خلافت بر اساس روش پیامبر" صرفاً یک ایده سیاسی نیست، بلکه تلاشی برای بازتعریف جایگاه امت در جهانی است که در حال بازسازی است.
نظام بینالمللی بین فروپاشی و بازسازی: جایگاه امت اسلامی کجاست؟از پایان جنگ سرد، این باور غالب بود که جهان وارد دورهای از "ثبات یکقطبی" تحت رهبری یک قدرت مسلط شده است. به نظر میرسید که تاریخ به پایان رسیده و نظام بینالمللی بر مبنای قواعد نهایی و غیرقابل تغییر استوار شده است.اما آنچه امروز شاهد آن هستیم، این فرضیه را از ریشهاش برهم میزند.افزایش رقابت بین قدرتهای بزرگ، بازگشت جنگهای گسترده، فروپاشی اتحادها و تزلزل نهادهای بینالمللی... همگی نشاندهنده این هستند که جهان در حال تجربه ثبات نیست، بلکه در یک دوره گذار آشفته قرار دارد.و در قلب این تحول، یک سوال اساسی مطرح میشود:جایگاه امت اسلامی در این شکلگیری جدید کجاست؟نظام بینالمللی به عنوان یک نظام قدرت، نه یک نظام ارزشبرای درک آنچه در حال رخ دادن است، باید یک تصور غلط را کنار گذاشت: اینکه نظام بینالمللی بر اساس "قانون" یا "عدالت" استوار است.در واقع، نظام بینالمللی بازتابی مستقیم از موازنه قدرت است که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت، جایی که قدرتهای پیروز، جهان را بر اساس منافع خود بازتعریف کردند.نهادهایی مانند سازمان ملل متحد، برای تضمین عدالت ساخته نشدهاند، بلکه برای مدیریت تعادل بین قدرتهای بزرگ طراحی شدهاند.این بدان معناست که:• "مشروعیت بینالمللی" یک ارزش مطلق نیست، بلکه ابزاری سیاسی است.• قوانین بر اساس موازنه قدرت تفسیر میشوند.• اتحادها با تغییر منافع، نه اصول، تغییر میکنند.بنابراین، هر موجودیتی که فاقد عناصر قدرت باشد، همچنان موضوع در این نظام خواهد بود، نه یک بازیگر.نمونههای تاریخی: جهان چگونه تغییر میکند؟تاریخ معاصر نمونههای روشنی از این موضوع ارائه میدهد که نظام بینالمللی ثابت نیست:۱. از چندقطبی به دوقطبیپس از جنگ جهانی دوم، جهان بین دو قطب اصلی، ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی، تقسیم شد و وارد یک درگیری طولانی به نام جنگ سرد شد.۲. از دوقطبی به یکقطبیبا فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، ایالات متحده به قدرت مسلط تبدیل شد و وارد مرحله "یکقطبی" شد.۳. از یکقطبی به سیالیتامروزه، با ظهور قدرتهای جدید مانند چین و بازگشت روسیه، جهان وارد مرحلهای شده است که میتوان آن را "سیالیت استراتژیک" نامید، جایی که:• هیچ قدرتی قادر به سلطه مطلق نیست.• و هیچ نظام پایداری وجود ندارد که بتوان به آن اعتماد کرد.این لحظات گذرا در تاریخ اغلب:خطرناکترین و قابل بازسازیترین هستند.در واقعیت معاصر: امتی خارج از معادلهبا وجود اینکه جهان اسلام دارای:• موقعیت جغرافیایی استراتژیک• منابع طبیعی عظیم• عمق انسانی و تمدنیبا این حال، همچنان در جایگاه متاثر، نه مؤثر قرار دارد.۱. تجزیه سیاسیکشورهای اسلامی به عنوان واحدهای جداگانه عمل میکنند، که مانع از شکلگیری یک قدرت جمعی واقعی میشود.۲. وابستگی استراتژیکتصمیمات بزرگ - امنیتی و اقتصادی - به اتحادهای خارجی وابسته هستند.۳. فقدان یک طرح جامعهیچ تصوری واحدی وجود ندارد که مشخص کند: این امت از نظام بینالمللی چه میخواهد؟۴. تبدیل شدن جغرافیا به میدان نبردبه جای اینکه منطقه، مرکز فعال باشد، به میدانی برای تسویه حساب بین قدرتهای بزرگ تبدیل شده است.خلافه بر اساس روش پیامبر: از حاشیه به فعالاگر نظام بینالمللی بر اساس قدرت ساخته شده است، سوال این است:چگونه میتوان امت را از یک موضوع به یک بازیگر تبدیل کرد؟در اینجا، مدل "خلافت بر اساس روش پیامبر" مطرح میشود، نه به عنوان یک شعار، بلکه به عنوان یک چارچوب استراتژیک برای بازتعریف موقعیت، که بر اساس موارد زیر است:۱. وحدت در عرصه سیاسیپایان دادن به وضعیت تجزیه که باعث از دست دادن وزن بینالمللی امت میشود.۲. استقلال در تصمیمگیریقطع وابستگی به ساختارهایی که وابستگی را تحمیل میکنند.۳. ساختن یک قدرت جامع(نظامی، اقتصادی، شناختی) که امکان تأثیرگذاری در موازنه قدرت را فراهم کند.۴. تولید یک دیدگاه تمدنیارائه یک مدل جایگزین در سیاست، اقتصاد و اجتماع، نه صرفاً یک واکنش به نظام موجود.در پایان: لحظهای که تکرار نخواهد شدجهان امروز به آرامی خود را بازسازی نمیکند، بلکه تحت فشار بحرانها و درگیریها، بازسازی میشود.و در چنین لحظاتی، سوال این نیست: "قویترین چه کسی است؟"بلکه:"چه کسی طرحی دارد که قادر به بهرهبرداری از این تحول باشد؟"باقی ماندن امت خارج از این معادله به معنای:• تداوم وابستگی• تشدید بحرانها• از دست دادن فرصتهای تاریخیدر حالی که ورود به عنوان یک بازیگر، مستلزم:• آگاهی عمیق از ماهیت نظام بینالمللی• درک این نکته که قدرت یک انتخاب نیست، بلکه یک شرط است.• انتقال از تفکر تجزیهشده به تفکر تمدنی جامع
بحران "نظام معرفت" پیش از بحران "نظام حکومتی"اشتباه اساسی که جنبشهای اسلامی مرتکب شدند این بود که قبل از ایجاد "نظام معرفتی" که خود، ذهن سیاسی را شکل میدهد، به دنبال طرحهای سیاسی بودند.ما میخواهیم دولتی اسلامی بسازیم با افرادی که از "مدارس نخبهگرای غربی" یا "مدارس فقهی" فارغالتحصیل شدهاند، افرادی که در عبادات مهارت دارند اما از ژئوپلیتیک بیخبرند.نبرد اول، نبرد بر سر حکومت نیست، بلکه نبرد بر سر "نظام تولید معنا و دانش" است.امپراتوریهایی که با فریاد "لا اله الا الله" سرنگون شدند، نه تنها با شمشیر شکست خوردند، بلکه به این دلیل شکست خوردند که "نظام معرفتی قرآنی" ذهنها را از بردگی کسری و قیصر رها کرد، قبل از اینکه بدنها را آزاد کند.امروز، برنامههای آموزشی ما در بیشتر جهان اسلام یا "نخبهگرایانه" هستند یا "فقهی سنتی".اولین نوع، متخصصانی تربیت میکند که هیچ قطبنما اعتقادی ندارند، و دومی، واعظانی تربیت میکند که هیچ ابزار استراتژیکی ندارند."مدرسه توحیدی" کجاست که "فقیه استراتژیست"، "مهندس مجاهد" و "اقتصاددان فقیه" را تربیت کند؟ این مدل آموزشی مطلوب، نه تنها "فقه جهاد" را به عنوان یک مبحث در بابهای فقه آموزش میدهد، بلکه "فقه جهاد" را با "علوم اطلاعات" ترکیب میکند، و "فقه معاملات" را جدا از "نظریه رهایی مالی از سلطه" آموزش نمیدهد.ما به یک "انقلاب در تفکر آموزشی" نیاز داریم که انسانی را تربیت کند که بداند پرتاب یک موشک بالستیک، اگر وسیلهای برای جهاد باشد، فریضهای مانند نماز جماعت است، و بداند که مدیریت زنجیرههای تأمین غذایی، بخشی از "فقه کفایت" است.بدون این انقلاب، پروژههای ما همچنان "اتباع" تربیت میکنند، نه "رهبران جهانی".
عزل یک امام جماعت در تونس و ممنوعیت سخنرانی برای او، به این دلیل که او درباره قطع برق و آب و کمبود دارو صحبت کرده بود.
بر اساس یک بیانیه رسمی از سوی وزارت دفاع اوکراین، تلفات نیروهای روسی از تاریخ 24 فوریه 2022 تا تاریخ 29 ژوئن 2026 به شرح زیر است:* یک میلیون و 402 هزار نفر کشته شدهاند.* هزاران نفر مجروح و اسیر شدهاند.همچنین، موارد زیر تخریب شدهاند:* 12066 تانک* 24845 خودروی جنگی زرهی* 113612 نفربر نظامی* 44969 سیستم توپخانهای* 1901 سیستم موشکی* 1454 سیستم پدافند هوایی* 436 هواپیمای جنگنده* 353 هلیکوپتر* 379223 پهپاد* 33 کشتی/ناو* 2 زیردریایی* 4366 وسیله لجستیکی* 4797 موشک کروز و بالستیک* 1764 ربات میدان جنگ
تفاوتهایی بین لذت و خوشبختی وجود دارد؛ خوشبختی شامل لذت میشود و لذت یکی از عناصر آن است، در حالی که لذت لزوماً شامل خوشبختی نمیشود. فرد کافر، از لذایذ دنیوی بهره میبرد؛ این لذات با از بین رفتن یا ضعیف شدن عوامل خود، از بین میروند. بنابراین، هنگامی که لذت و عوامل آن از بین میروند، افسردگی و بیماریهای روانی در او ظاهر میشوند. برعکس، بهره فرد مؤمن از لذایذ دنیوی، خوشبختی است. اگر لذت از خوشبختی کاسته شود، اصل خوشبختی باقی میماند و مؤمن تا زمانی که زنده است، از آن بهره میبرد.
وضعیت مردم در سایه حکومتهای مستبد، متناقض است:• یک فرد خوار و مطیع.• و یک فرد ناراضی که با تملق رفتار میکند، در خفا ناسزا میگوید و در ظاهر تعریف میکند.• و یک ناراضی معترض که تحمل ظلم و تحقیر را ندارد و تسلیم نمیشود.
درگیریهایی که در سه سال گذشته در خاورمیانه رخ دادهاند، ممکن است منجر به وقوع جنگهای شدیدتری در دهه آینده شوند، مشابه درگیریهایی که در ابتدای قرن گذشته شاهد آن بودیم، از جمله جنگهای بالکان (1912-1913) که زمینه را برای جنگ جهانی اول فراهم کرد."فورین افیرز
اما قهرمان سودانی، عثمان دقنه، توانست کاری را انجام دهد که ناپلئون و دیگران نتوانستند. او با هوش و نبوغ منحصربهفرد خود، موفق شد به خطوط دفاعی بریتانیاییها نفوذ کند. این استراتژی بر پایه تاکتیکهای چالشبرانگیز، فریب دادن دشمن و حمله غافلگیرانه در حین حرکت خطوط دفاعی، با تمرکز بر حمله از پشت و همچنین ایجاد کمین در مسیر دشمن، با بهرهگیری از سرعت نیروهایش و شجاعت آنها در نبرد، صورت میگرفت.امروزه، نظریه "نفوذ از پشت خطوط دشمن" در کالج ستاد بریتانیا در کمبریج تدریس میشود و تاکتیکهای امیر عثمان دقنه به عنوان یک الگو در برنامهریزیهای نظامی، به ویژه در نبردهایش در تیب، طماي، توفریق و خور شمبات، مورد توجه قرار میگیرد.قهرمان سودانی نابغه، یکی از امیران و رهبران جنبش مهدی در سودان بود و از مشهورترین و زیرکترین آنها. او در سال 1843 میلادی متولد شد.او قهرمانی بود که لرد فیتز موریس در جلسه مجلس لردان بریتانیا در نوامبر سال 1883 درباره او گفت:"هیچ ارتشی به این روش نابود نشده است، از زمانی که ارتش فرعون در دریای سرخ نابود شد."(روزنامه The Times بریتانیا، شماره نوامبر 1883).این سخن پس از شکست سنگینی بود که انگلیسیها در نبرد تاریخی شیکان در همان سال 1883 از ارتش عثمان دقنه متحمل شدند.در آن نبرد، یک ارتش بریتانیایی به طور کامل نابود شد. این نبرد در کمتر از پانزده دقیقه به پایان رسید و ژنرال هکس و بسیاری از افسران ارشد و نیروهای برترش کشته شدند. تنها تعداد کمی از سربازان او زنده ماندند تا داستان نابودی نیروهای مهاجم را در شنهای درخشان کردفان روایت کنند. در مقابل، حدود دویست شهید از ارتش سودانی در این نبرد جان دادند (که ما آنها را نزد خداوند شهید میپنداریم).قهرمانان جنبش مهدی، دشمنان خود از ارتش بریتانیا را تحت تأثیر قرار دادند. آنها به رهبرشان، عثمان دقنه، لقب "فَزِّي وِزِّي" (Fuzzy Wuzzy) دادند، به معنای "دارای موهای درهم و نامرتب". رودیرارد کیپلینگ، مشهورترین شاعر امپراتوری بریتانیا در آن زمان، این لقب را در یک شعر جاودانه کرد و دیدگاه سربازان بریتانیایی نسبت به او و سایر مبارزان را به تصویر کشید:"به شما سلام میکنم، فَزِّي وِزِّي، در سرزمین خودتان در سودان. اگرچه شما لاغر و ناآگاه هستید، اما یک جنگجوی بینظیر هستید.به شما سلام میکنم، ای فَزِّي وِزِّي، با موهای درهم و نامرتب، ای بزرگ، ای سیاه، ای فقیر، زیرا شما خطوط دفاعی بریتانیا را در هم شکستید."عثمان دقنه به مدت تقریباً بیست سال از دسترسی نیروهای بریتانیا فرار کرد، تا اینکه یکی از خائنان و جاسوسان، با انگیزهی مالی، او را لو داد. او در سال 1900 توسط ارتش خائنان وابسته به انگلیسیها دستگیر شد و به زندان سواکن منتقل گردید.در طول سفر پادشاه بریتانیا، جورج پنجم، به هند، او در سواکن توقف کرد تا مرد بزرگ را که در زندان شهر اسیر بود، ببیند. او با سکوتی محترمانه، در گوشه زندان خود نشسته بود. وقتی پادشاه به سواکن رسید، دقنه از ملاقات با او امتناع کرد و پادشاه مجبور شد شخصاً به زندان برود که باعث حیرت همراهانش شد. در آنجا نیز، "شیر شرق" از خروج از سلول خود برای ملاقات با پادشاه خودداری کرد. در نهایت، پادشاه اصرار کرد و وارد سلول شد. او دید که قهرمان روی زمین نشسته و مشغول تسبیح است و به حضور او بیتوجه است. پادشاه با تحسین و احترام، به او سلام نظامی کرد و سپس با شگفتی از عظمت او خارج شد.زندگی این قهرمان در حافظه دشمنان قبل از دوستان برای همیشه ثبت شده است.عثمان دقنه در سال 1926 در زندان درگذشت، پس از گذراندن تقریباً یک ربع قرن در اسارت، بدون اینکه تسلیم شود یا از مواضع خود دست بکشد.او همانطور که زندگی کرد، درگذشت... عزیز، آزاد و با ایمان به هدفش تا آخرین لحظه. رحمت خداوند بر قهرمانمان، شیر شرق، عثمان دقنه، نماد عزت، مردانگی و جهاد در تاریخ ملت...
قهرمان سودانی، مجاهد عثمان دقنه:او اولین کسی بود که توانست خط دفاعی بریتانیا را بشکند، خطی که حتی نابغه ای مانند ناپلئون بناپارت نیز نتوانست از آن عبور کند!انگلیسیها یک طرح نظامی به نام "خط دفاعی بریتانیا" داشتند، تاکتیکی که در طول تاریخ، حتی ارتشهای امپراتوری روسیه و ارتشهای ناپلئون بناپارت فرانسوی نیز نتوانستند آن را شکست دهند!👇👇👇
برای کاهش رنج مسلمانان روهینجا و انتقال تراژدیهای تاریخی آنها به مجامع بینالمللی، «جمعیت اراکان بشردوستانه» در شهر استانبول، یک رویداد آموزشی مهم با عنوان «مشکل ما» برگزار کرد که بیش از سی دانشجو روهینجایی که در دانشگاههای ترکیه تحصیل میکنند، در آن شرکت داشتند.این ابتکار با هدف تربیت نسلی از جوانان از طریق توانمندسازی آنها با ابزارهای پژوهشی و آگاهی حقوقی، صورت گرفته است تا بتوانند از حقوق خود در برابر جامعه بینالمللی با "زبان استدلال و مستندات علمی" دفاع کنند.
بعضی از افراد، تفکرشان تا حد زیادی سطحی است و تصور میکنند که یک حکم شرعی واضح که در کتاب و سنت ذکر شده، اگر زمان زیادی از آن گذشته باشد، قدیمی و نامعتبر میشود!آنها (به قصد انتقاد) میگویند: "این حرفها سنتی و ارثی هستند، ما به یک درک جدید نیاز داریم." انگار که درک جدید، هدف نهایی است!این افراد مانند کسانی هستند که درباره قضیه فیثاغورس (570-495 قبل از میلاد) میگویند که این قضیه سنتی و قدیمی است و ما به یک درک جدید نیاز داریم!آنها درک نمیکنند که احکام ثابت، به طبیعت ثابت انسان و زندگی انسانی مربوط میشوند، و به همین دلیل، گذشت زمان، آنها را تغییر نمیدهد. حتی احکام استدلالی که به تغییرات واقعیت مرتبط هستند، عنصر "زمان" به خودی خود، عامل تغییر آنها نیست، بلکه عامل مؤثر، تغییراتی است که معمولاً در واقعیت رخ میدهد و حکم فقهی بر آن نازل شده است. ممکن است این تغییرات رخ ندهند و در نتیجه، حکم نیز تغییر نکند.
ابن عمر به مردی که مرتکب گناهانی شده بود، گفت: آیا پدر و مادرت زنده هستند؟مرد پاسخ داد: مادرم زنده است.ابن عمر گفت: به خدا قسم، اگر با مادرت با مهربانی رفتار کنی و به او غذا بدهی، به بهشت خواهی رفت، به شرطی که از کارهای ممنوعه دوری کنی.[تفسیر طبری، شماره ۹۱۸۷، با سند صحیح، در یک متن طولانی، و بخاری نیز در بخش آداب و اخلاق، به این موضوع اشاره کرده است.]
دلایل سقوط دولتها در طول تاریخ:کسانی که تاریخ را مطالعه میکنند، متوجه میشوند که سقوط بیشتر دولتها نتیجه یکی از سه عامل زیر بوده است:• حمله خارجی• فروپاشی داخلی ناشی از ظلم، فساد و مالیاتهای سنگین• کودتا که منجر به سرنگونی حکومت میشود.
مطالعه تاریخ نه فقط برای اطلاع از وقایع، بلکه برای درک الگوهای تفکر، روشهای مدیریت تعارض، ابزارهای آن و... است.قدرتهای بزرگ الگوها، روشها و شیوههای تفکر خاصی در مدیریت تعارض دارند. آنها بر اساس منافع خود عمل میکنند، ائتلافها را تشکیل میدهند، از ابزارها استفاده میکنند و سپس زمانی که نیاز به آنها از بین میرود، آنها را کنار میگذارند.به همین دلیل، آگاهی تاریخی اهمیت زیادی دارد، زیرا نادیده گرفتن تجربیات گذشتگان میتواند ما را به مسیر یکسانی هدایت کند و باعث تکرار اشتباهات و رسیدن به نتایج مشابه شود.کسانی که این الگوها را مطالعه نمیکنند و درسهایی از آنها نمیگیرند، ممکن است خود را در مسیری مشابه بیابند و اشتباهات یکسانی را تکرار کنند. تاریخ به طور دقیق تکرار نمیشود، اما اغلب الگوهای مشابهی را برای کسانی که توانایی درک آنها را ندارند، تکرار میکند.
شریف حسین بن علی، رهبری جنبش بزرگی به نام "انقلاب عربی بزرگ" را علیه امپراتوری عثمانی به عهده گرفت. این اقدام پس از وعدههایی که بریتانیا داده بود، مبنی بر ایجاد یک کشور عربی مستقل و همچنین تعیین او به عنوان پادشاه اعراب، صورت گرفت. او خدماتی استراتژیک به بریتانیا ارائه داد، زیرا با مشغول کردن نیروهای عثمانی، جبههای داخلی علیه آنها ایجاد کرد. اما پس از پایان جنگ، بریتانیا به وعدههای خود عمل نکرد و شریف حسین تنها گذاشته شد تا سرنوشت خود را تجربه کند. در نهایت، او از حجاز تبعید شد و به قبرس فرستاده شد، پس از اینکه دیگر کارکردی در خدمت منافع بریتانیا نداشت.
این شخص در عکس، نگو دین دیِم، رئیس ویتنام جنوبی و یکی از برجستهترین متحدان ایالات متحده آمریکا در طول جنگ ویتنام است. او از حمایت سیاسی و نظامی گستردهای از سوی واشنگتن برخوردار بود تا در برابر شورش ویتکنگ و نیروهای کمونیست مقاومت کند. او برنامههایی را برای مقابله با جنگ چریکی آغاز کرد که معروفترین آنها "روستاهای استراتژیک" بود.پس از پایان دوره ریاستجمهوریاش، ایالات متحده کودتای نظامی علیه او را در سال ۱۹۶۳ حمایت کرد و سپس، ماموران سازمان اطلاعات آمریکا او را به طور بیرحمانه به قتل رساندند.
عجیبترین سریه در تاریخ ... سه نفر که لشکری را شکست دادند. 👇👇👇در تاریخ جنگها و نبردها، ملتها معمولاً پیروزی را با تعداد سربازان و میزان تجهیزات جنگی میسنجیدند، اما صفحات زندگی پیامبر اکرم (ص) رویدادهایی را ثبت کردهاند که این معیارها را به طور کامل تغییر دادند و نشان دادند که ایمان و اراده میتوانند کارهایی را انجام دهند که ارتشهای بزرگ قادر به آن نیستند.در بیشتر نبردهای مسلمانان اولیه، تعداد مشرکین چندین برابر بیشتر از مسلمانان بود، با این حال، مسلمانان در بسیاری از موارد پیروز میشدند یا در سختترین شرایط، عملکرد خوبی از خود نشان میدادند. قدرت مادی و تعداد زیاد، مانعی برای گسترش اسلام و فتوحات آن نبود، این موضوع مصداق کلام پیامبر اکرم (ص) است:«من با ترس و وحشت دشمن از مسافتی به طول یک ماه یاری شدم.»یکی از عجیبترین عملیاتهایی که در دوران پیامبر اکرم (ص) شاهد آن بودیم، عملیات ابن ابی حدرد اسلمی (رضی الله عنه) بود، عملیاتی که تقریباً هیچ مشابهی در تاریخ جنگها ندارد؛ زیرا این عملیات تنها با سه نفر انجام شد که با گروه بزرگی از مشرکین روبرو شدند و آنها را مجبور به فرار کردند.این داستان در ماه شعبان سال هفتم هجری آغاز شد، زمانی که پیامبر اکرم (ص) مطلع شدند که مردی از قبیله بنى جشم به نام رفاعه بن قیس، با یک ارتش بزرگ از بنى جشم، به سمت جنگل حرکت کرده است تا تمام قبایل قیس را برای جنگ با پیامبر اکرم (ص) متحد کند. او در قبیله خود فردی با نفوذ و محترم بود.بنابراین، پیامبر اکرم (ص) عبدالله بن ابی حدرد اسلمی (رضی الله عنه) را به همراه دو نفر از مسلمانان، برای کسب اطلاعات و تأیید صحت این خبر، اعزام کردند و به او توصیه کردند که اگر فرصتی مناسب پیدا کرد، رفاعه را از بین ببرد.این سه نفر با یک اسب ضعیف و لاغر حرکت کردند، به طوری که حتی یک نفر به تنهایی نمیتوانست مدت زیادی بر آن سوار شود. آنها به نوبت سوار شدند تا به محل اردوگاه قبیله رسیدند.زمانی که به اردوگاه مشرکین نزدیک شدند، ابن ابی حدرد در یک نقطه کمین کرد و به همراهانش گفت:"اگر صدای بلند تکبیر من را شنیدید و دیدید که به سمت اردوگاه حرکت میکنم، شما هم تکبیر بگویید و با من حرکت کنید؛ به خدا قسم، ما منتظر فرصتی هستیم تا آنها را غافلگیر کنیم و از آنها چیزی به دست آوریم."او به تماشای قبیله ادامه داد تا شب فرا رسید. در همین حین، یکی از چوپانان رفاعه برای انجام کاری از اردوگاه خارج شد و دیرتر از موعد بازگشت. قبیله نگران شد و احتمال داد که اتفاقی برای او افتاده باشد. در این لحظه، رفاعه بن قیس خودش شمشیر برداشت و گفت:"من ردپای چوپانمان را دنبال خواهم کرد، حتماً اتفاقی برای او افتاده است."برخی از افراد پیشنهاد دادند که به جای او بروند یا همراهیاش کنند، اما او از این کار امتناع کرد و اصرار داشت که به تنهایی برود.وقتی که او از کنار محل کمین ابن ابی حدرد عبور کرد، ابن ابی حدرد تیری به او شلیک کرد که به طور مرگباری او را زخمی کرد. رفاعه قبل از اینکه بتواند فریادی بزند، به زمین افتاد. ابن ابی حدرد به سمت او رفت، سرش را جدا کرد و سپس سر او را برداشت و به سمت لبه اردوگاه حرکت کرد.این لحظه سرنوشتساز بود.ابن ابی حدرد با صدای بلند تکبیر گفت و همراهانش نیز با او تکبیر گفتند و به سمت اردوگاه حرکت کردند. آنها فقط سه نفر بودند، اما مشرکین از این موضوع آگاه نبودند و فکر کردند که گروه بزرگی از مسلمانان برای غافلگیری آنها در شب، بعد از کشته شدن رهبرشان، به اردوگاه حمله کردهاند.در عرض چند لحظه، وحشت در صفوف آنها گسترش یافت. آنها بسیاری از اموال، شترها و گوسفندهای خود را رها کردند و با ترس و وحشت، همراه با زنان و فرزندانشان، فرار کردند.ابن ابی حدرد و همراهانش، شترها، گوسفندها و غنائم رها شده را تصرف کردند و به مدینه بازگشتند و بشارت پیروزی را به پیامبر اکرم (ص) دادند. آنها همچنین سر رفاعه بن قیس را به عنوان شاهدی بر موفقیت این عملیات، با خود بردند.این عملیات، یکی از عجیبترین رویدادهای نظامی در تاریخ اسلام است؛ زیرا تنها سه نفر، با برنامهریزی دقیق، غافلگیری، استقامت و کمک خداوند متعال، توانستند گروه بزرگی از مشرکین را بدون یک نبرد بزرگ یا جنگ طولانی شکست دهند.این یک نمونه عملی از معنای کلام پیامبر اکرم (ص) بود:«من با ترس و وحشت دشمن از مسافتی به طول یک ماه یاری شدم.»
درگیریها در نوار غزه همچنان ادامه دارد... غزه، بین ایثارگریهای بزرگ و تلخیِ بیتوجهی... به خدا پناه میبریم از #گناه_بیتوجهی و #قحطی_مردان.
نظام حاکم در بورکینافاسو، دست به دستگیری تعدادی از عالمان اهل سنت زده است، به این دلیل که آنها از تصمیماتی که زمینه را برای سکولاریسم در کشور فراهم میکند، مانند قانونی که نماز را در اماکن عمومی ممنوع میکند، مخالفت کردهاند.
🌕 ابراز نظر، به طور مطلق مجاز نیست، بلکه دارای ضوابطی است. هرگونه ابراز نظر که مبتنی بر دروغ، تهمت و اغراق باشد، انحراف از مسیر درست است.
خلافت راشده دوم: مطالعهای دربارۀ مفاهیم و چشماندازهای آیندهامروزه، امت اسلامی با چالشهای سیاسی، پراکندگی جغرافیایی و وابستگی فکری مواجه است. این شرایط، ذهن مسلمان معاصر را به سمت جستجوی راهی تمدنی سوق میدهد که بر پایۀ ارزشهای اصیل استوار بوده و به آینده امیدوار باشد. از این رو، مفهوم "خلافت راشده دوم" نه به عنوان یک پناهگاه عاطفی برای فرار از بحرانها، بلکه به عنوان یک نظریه فکری و سیاسی جامع مطرح میشود که نیازمند بررسی دقیق مفاهیم و ارزیابی چشماندازهای آینده آن، به دور از سطحینگری و تحریف است.اول: مفاهیم شناختی و مشروعیت این مفهومبررسی این مفهوم، ما را ملزم میکند که آن را از سه جنبه اصلی مورد بررسی قرار دهیم:• ضرورت متنی و تاریخی: این مفهوم از دل خلأ پدید نیامده است، بلکه بر پایۀ استنتاجی دقیق از مراحل تاریخی که امت اسلامی طی میکند، استوار است. حدیث شریفی که امام احمد آن را نقل کرده، دربارۀ سیر مراحل از "نبوّت" تا "خلافت راشده"، سپس "ملک عاض" و "ملک جبری" است و در نهایت به این نکته اشاره میکند که "سپس خلافت بر منهج نبوّت خواهد بود". این ضرورت، به ذهن مسلمان انرژی و امید میدهد تا به جای تسلیم، به عمل بپردازد.• فراتر رفتن از مفهوم "وراثت سیاسی": عمیقترین معنای "راشد" در خلافت آینده، انقطاع کامل با استبداد و حرکت در مدار اراده مردمی است که با شریعت (شورای الزامآور) تنظیم شده است. در این نظام، امت منبع قدرت است و حاکم خود را انتخاب و پاسخگو میسازد.• جهانی بودن و انسانی بودن: خلافت راشده، در عمق فکری خود، یک پروژۀ ملی یا نژادی نیست، بلکه یک الگوی ارزشی است که به عنوان جایگزینی برای مادیگرایی خشک، به بشریت ارائه میشود و از طریق برقراری عدالت، به تحقق خلافت انسان در زمین کمک میکند.دوم: ویژگیهای "منهج" به عنوان یک نظام حکومتی و اداریبازتولید الگوی حکومتی راشده در عصر معاصر، به معنای تقلید صرف از ابزارهای قرن اول هجری نیست، بلکه به معنای الهام گرفتن از اصول بنیادین و بهکارگیری آنها با ابزارهای عصر حاضر است. این اصول در موارد زیر خلاصه میشود:• حاکمیت وحی و مقاصد شریعت: تدوین قوانین و سیاستهای عمومی بر پایۀ پنج اصل اساسی شریعت (حفظ دین، جان، عقل، نسل و مال) و تبدیل این مقاصد به برنامههای عملی و شاخصهای توسعه.• مؤسسهگرایی، نه فردگرایی: این روش، بر توزیع و تفکیک قدرت و فعالسازی نقش "اهل حل و عقد" با رویکردی معاصر، یعنی از طریق مجالس مشورتی تخصصی (سیاسی، اقتصادی، علمی) استوار است که از انحصار تصمیمگیری توسط یک فرد جلوگیری میکند.• عدالت اجتماعی توزیعی: حذف طبقهبندی مالی، فعالسازی ابزارهای اقتصاد اسلامی (زکات، وقف، جلوگیری از انحصار و احتکار) و تضمین حداقل نیازهای اساسی برای هر فرد در کشور، صرفنظر از وابستگی یا نژاد.سوم: چشماندازهای آینده و راههای تحول تمدنیانتقال از واقعیت "حکومت تحمیلی" و پراکندگی به آیندۀ "خلافت راشده دوم"، یک جهش در خلاء نیست، بلکه یک فرآیند تاریخی است که نیازمند سنتهای الهی و اجتماعی مشخص است:• ایجاد آگاهی جمعی: تغییر از نظام فکری امت آغاز میشود. باید ذهن مسلمان از تفکر تسلیمگرایانه و تفکر خارجی افراطی پاکسازی شود. در این زمینه، نقش پلتفرمهای فکری در تبیین مفاهیم و ارائه فقه سیاسی صحیح، بسیار مهم است.• توانمندی علمی و فناوری: کشوری که صرفاً از فناوریهای دیگران استفاده میکند، نمیتواند پروژهای راشده و مبتنی بر عدالت را رهبری کند. آیندۀ مطلوب، نیازمند تسلط بر علوم مدرن، صنایع سنگین، امنیت غذایی و اطلاعاتی برای دستیابی به استقلال استراتژیک کامل است.• تکامل تدریجی: آگاهی از فقه تکامل، از شتابزدگی جلوگیری میکند و از شوکها محافظت میکند. تحول به سوی خلافت، از فرد، سپس خانواده، سپس جامعه و در نهایت به سمت ائتلافهای منطقهای و بینالمللی آغاز میشود که زمینهساز شکلگیری وحدت آینده هستند.در پایان: از نظریهپردازی تا عملخلافت راشده دوم، یک آرزوی دستنیافتنی نیست، بلکه آیندهای است که با عمل و تلاش ساخته میشود. این، مسئولیتی است بر عهده نسل حاضر که از تسلیم شدن امتناع میکند و با بهرهگیری از ابزارهای عصر، با روحیۀ وحی، عمل میکند. وظیفۀ متفکران و دعوتگران امروز، تبدیل این امید شناختی به پروژههای عملی، تدوین قوانین و تربیت متخصصانی است که قادر به اداره کشور در آینده باشند، تا به درستی، تداومبخش منهج نبوّت و نمادی از عدالت انسانی گمشده باشند.
و به همین دلیل، اگر مطالب فوق را درک کنیم، برایمان روشن خواهد شد - به عنوان مثال - که چرا اشغال فلسطین برای دههها ادامه داشته است، در حالی که مردم از حدود هشتاد سال پیش این سوال را مطرح میکنند: عربها کجا هستند؟ و ارتشهای مسلمان کجا هستند؟از نظر تئوری، کشورهایی که اطراف فلسطین را احاطه کردهاند، ارتشهای بزرگی دارند و از ظرفیتهای نظامی و انسانی فوقالعادهای برخوردارند. اگر این ظرفیتها جمع شوند، برای شرکت در جنگهای بزرگ کافی خواهند بود.با این حال، در بسیاری از موارد، ما شاهد ناتوانی حتی در شکستن محاصره یا رساندن سادهترین نیازهای زندگی به مردم غزه بودهایم.از اینجاست که سوال اصلی مطرح میشود: آیا مشکل در ضعف ظرفیتها است، یا در ماهیت نظامهایی که بر این ظرفیتها کنترل دارند؟این نظامها که پس از دوران استعمار شکل گرفتند، اساساً برای مقابله با پروژه استعماری ایجاد نشده بودند، بلکه در چارچوب نظام سیاسی که استعمار تأسیس کرده بود، شکل گرفتند و تعادلها و منافع آن را حفظ کردند. به همین دلیل، مطالبه از این نظامها برای شرکت در یک نبرد وجودی علیه سیستمی که در آن شکل گرفتهاند، مانند این است که از ابزارهای پروژه استعماری بخواهیم که علیه خود پروژه قیام کنند.به همین دلیل، تکرار عبارت: "ارتشهای عرب کجا هستند، ارتشهای مسلمان کجا هستند؟" بدون درک پیشینه تاریخی و سیاسی، میتواند منجر به تشخیص نادرست مشکل شود. از این منظر، مشکل نه کمبود سلاح یا نیرو است، بلکه مربوط به ماهیت نظام سیاسی است که پس از دوران استعمار شکل گرفته است و به وظایفی که به آن محول شده و محدودیتهایی که در آن عمل میکند.
《حملهی صلیبی علیه جهان اسلام پایان نیافته است:چگونه غرب از اشغال کشورها به ایجاد نظامها روی آورد؟در دو کامنت برای درک واقعیت جهان اسلام امروز، کافی نیست که صرفاً به رویدادهای معاصر نگاه کنیم، بلکه باید به نقطهی تحول بزرگ بازگردیم که با حملهی صلیبی علیه جهان اسلام آغاز شد، حملهای که با اشغال مصر توسط بریتانیا در سال 1882 آغاز شد و نقطهی شروع یک مرحلهی جدید از گسترش استعماری اروپایی در قلب جهان اسلام بود. این حمله، صرفاً اشغال یک کشور نبود، بلکه یک پروژهی استراتژیک و یکپارچهای بود که هدف آن، تضعیف امت اسلامی و فروپاشی نهاد سیاسی آن بود.این پروژه، اهداف خود را در مراحل مختلف به دست آورد. اولین نتیجهی آن، تضعیف امپراتوری عثمانی بود تا جایی که در نهایت، خلافت اسلامی، آخرین نهاد سیاسی که از نظر تئوری، نمایندهی وحدت مسلمانان بود، سقوط کرد. سپس، این پروژه وارد مرحلهی خطرناکتری شد، یعنی بازتعریف جغرافیای سیاسی جهان اسلام. کشورهای مسلمان به دولتهای کوچکتر و مرزهای مصنوعی تقسیم شدند که با خطکش و قلم ترسیم شده بودند، نه بر اساس واقعیتهای تاریخی، دینی یا اجتماعی، بلکه بر اساس منافع استعماری. به این ترتیب، هویت امت اسلامی با هویتهای ملی محدود جایگزین شد و حاکمیت شریعت با حاکمیت دولتهای ملی جایگزین گشت و وفاداری به مرزهایی که توسط استعمارگران تعیین شده بود، بر تعلق به امت ترجیح داده شد.اما اشغال نظامی مستقیم، قابل ادامه نبود، زیرا از نظر مالی، نظامی و سیاسی، بسیار پرهزینه بود. بنابراین، قدرتهای استعماری به مرحلهی هوشمندانهتر و کمهزینهتری روی آوردند، یعنی ادارهی کشورها از طریق نخبگان محلی و حاکمانی که به آنها وفادار بودند و از نظامهایی که توسط استعمارگران ایجاد شده بود، محافظت میکردند. این فرآیند، با نامی جذاب به نام "استقلال" شناخته میشد. به نظر میرسید که استعمارگران رفتهاند، در حالی که نظام سیاسی، مرزها، منافع و ابزارهای نفوذ آنها، همانند قبل باقی مانده بود، اما در اختیار نیروهای محلی قرار داشت.از اینجاست که یک واقعیت اساسی مشخص میشود که بسیاری از افراد از آن غافل هستند: نظامهای سیاسی که پس از "استقلال" ادعایی، جهان اسلام را اداره کردند، خارج از پروژهی استعماری ایجاد نشدهاند، بلکه در رحم آن متولد شدهاند و برای محافظت از ساختار سیاسی که توسط استعمارگران تأسیس شده بود، قدرت را به دست گرفتهاند، نه برای از بین بردن آن. به همین دلیل، مرزها، قوانین اساسی و روابط استراتژیک، در بسیاری از موارد، همانند گذشته باقی ماندند، حتی اگر پرچمها و نامها تغییر کرده باشند.به عبارت دیگر، نظامهای سیاسی حاکم بر کشورهای مسلمان امروز، تداوم حملهی صلیبی هستند که حدود 150 سال پیش، کشورهای آنها را در بر گرفت.بنابراین، اشتباه در درک این واقعیت، نه تنها یک اشتباه تاریخی، بلکه یک اشتباه در درک کل واقعیت است.کسانی که فکر میکنند آنچه رخ داد، صرفاً یک اشغال بود که به پایان رسید و پس از آن، یک مرحلهی ملی مستقل آغاز شد، قادر به توضیح بسیاری از رویدادهای معاصر نخواهند بود و در پیشبینی آینده، اشتباه خواهند کرد.اما کسانی که درک میکنند که پروژهی استعماری از اشغال مستقیم به نفوذ غیرمستقیم از طریق نظامهایی که ایجاد کرده، تغییر کرده است، تصویری منسجمتر از واقعیت را در مقابل خود خواهند داشت و قادر خواهند بود بسیاری از تحولات سیاسی را که در ابتدا پراکنده به نظر میرسند، درک کنند، در حالی که در واقع، حلقههایی در یک زنجیرهی تاریخی واحد هستند.ادامه 👇👇👇