در زمان های قدیم یه پسر نوجوان عقده ای وجود داشت که دوست داشت مثل لاتای کوچه و محل، زنجیرای کلفت بن…
انتشار: 2026/08/22 21:03 UTCدریافت: 2026/08/23 03:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/23 03:55 UTC
در زمان های قدیم یه پسر نوجوان عقده ای وجود داشت که دوست داشت مثل لاتای کوچه و محل، زنجیرای کلفت بندازه گردنش. یقشو باز کنه. پارکور کار کنه. هی بپره اینور اونور. ولی باباش مذهبی بود نمیذاشت. هی میگفت من فرشته ام. تو کوچه بازار آبرو دارم جلو کَسَبه. حج رفتم…کامنت اینا نمیزارین جریان چیه تکراری شدیم؟
