یک برگِ خشکم روی شاخه، جان ندارمديگر توانِ سیلی از طوفان ندارمداغِ زمستان را چشیده دستهایمصدبار هم…
انتشار: 2026/06/30 08:39 UTC
یک برگِ خشکم روی شاخه، جان ندارمديگر توانِ سیلی از طوفان ندارمداغِ زمستان را چشیده دستهایمصدبار هم گل وا کنم، گلدان ندارمبیزارم از حسِ ترحم های شبنمهیچ انتظاری از نمِ باران ندارممن حاصل تاراجِ پاییزم که حالاسر تا به پا، ویرانهام سامان ندارمتصویر نامفهومیام از یک معمااین روزها دشوارم و آسان ندارممیخواستم یلدا به یلدا سبز باشم زردی گرفتم، فرصت جبران ندارمهر چند گاهی دلخوشم، نوری بتابدامید به، شبهای بی پایان ندارم#نگار_حسینی #غزل@paraadoxxx