🗯 فیلم «ارتقا» یه اثر در ژانر اکشن و دلهرهآور و محصول سال 2018 هست. «ارتقا» رو میشه یه فیلم توی سب…
انتشار: 2026/08/21 20:26 UTCدریافت: 2026/08/22 18:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 18:00 UTC
🗯 فیلم «ارتقا» یه اثر در ژانر اکشن و دلهرهآور و محصول سال 2018 هست. «ارتقا» رو میشه یه فیلم توی سبک سایبرپانک هم دونست؛ یعنی ما توی این فیلم با یه داستان علمی-تخیلی و پادآرمانشهری روبهرو میشیم. قصۀ یه خطی این فیلم به این صورته که داستان مردی رو روایت میکنه که از تکنولوژی میترسه و بعد از یه سرقت که باعث میشه بدنش فلج شه، یه تراشه توی بدنش کار میذارن تا بتونه بدنش رو کنترل کنه. اسم این مرد گرِی تریس هست که یه مکانیکه و با همسرش، آشا زندگی میکنه. داستان مربوط به سال 2046 هست. گری از آشا میخواد که بهش کمک کنه تا یه ماشین تعمیرشده رو به یکی از مشتریهاش، ارون کین، که یکی از مخترعهای مشهور هست تحویل بده. وقتی گری و آشا به خونۀ ارون میرن، ارون از یکی از آخرین اختراعاتش رونمایی میکنه؛ تراشهای به اسم اِستِم که میتونه عملکردهای حرکتی بدن انسان رو مدیریت کنه ... .🗯 «ارتقا» به نظرم یه فیلم خیلی خوب و موفقه؛ هم جنبههای تأملآمیز داره و هم یه اثر سرگرمکننده محسوب میشه. نویسنده و کارگردانش لی ونل هست که نویسندۀ چند تا از قسمتهای فیلم «ارّه» بوده. خود لی ونل گفته که «ارتقا» از چند تا فیلم معروف الهام گرفته: «پلیس آهنی»، «یادآوری کامل» و «ترمیناتور». قسمت اکشن این فیلم مربوط به یه قصۀ انتقام میشه. همسر گری توی جریان اون سرقتی که گری طی اون فلح میشه، کشته شده و گری به دنبال اینه که سارقها رو پیدا کنه و اونها رو از بین ببره. تا اینجا ما با یه قصۀ سرراست و ساده طرف هستیم. اما وقتی فیلم جلوتر میره، ما با یه چرخش داستانی خیلی خوب روبهرو میشیم و ناگهان کلیت ماجرا تغییر میکنه. شرور اصلی کیه؟ کیه که داره به گرِی آسیب میزنه؟ کی داره بهش کمک میکنه؟ جواب این سؤالات تغییر میکنه.🗯 «ارتقا» رو میشه هشداری دونست دربارۀ آیندۀ تکنولوژی (اگه میخواید این فیلم رو ببینید، این بند و بند بعدی رو نخونین و مستقیم برید به بند آخر). پایان «ارتقا» در مقایسه با اکثر فیلمهای علمی-تخیلی یه پایان پوچگرایانهست. از بین بقیۀ فیلمهایی که رویارویی انسان و ماشین رو روایت میکنن، به ندرت میبینیم که ماشین در نهایت پیروز بشه. عمدۀ این فیلمها به این صورته که در دقیقۀ 90 بالأخره انسان میتونه ماشین رو شکست بده. شاید یکی از نزدیکترین فیلمها به «ارتقا» رو بشه سهگانۀ «ماتریکس» دونست. ماشینهای توی «ماتریکس» هم مثل استم توی «ارتقا» به دنبال نابودی انسانها نیستن، بلکه میخوان که روی انسانها مسلط بشن و ازشون به عنوان ابزار استفاده کنن. استم به گری نیاز داره تا یه بدن ارگانیک داشته باشه، همانطور که ماشینها توی «ماتریکس» به انسانها به عنوان منبع ارگانیک انرژی نیاز دارن.🗯 پایان قصۀ «ارتقا» به نظرم این پیام رو داره که تکنولوژی به طرز خارقالعادهای میتونه مفید باشه، ولی این حرف به این معنی نیست که انسان اینقدر از این وضعیت راضی باشه که ریسکهایی که تکنولوژی همراه خودش میاره رو نبینه. از این جهت هم «ماتریکس» رو میشه نمونۀ مشابه مناسبی دید. «ماتریکس» هم مثل «ارتقا» هشداری دربارۀ آیندۀ هوش مصنوعی و تکنولوژی به مخاطب ارائه میده. هر دو فیلم یه آینه جلوی جامعۀ مدرن میگیرن تا نشون بدن که چطوری این جوامع (از جمله جامعۀ ما) معتاد تکنولوژی شده. اما قصۀ «ارتقا» یه ظرافت جالبی هم داره. گری متوجه نمیشه که استم به دنبال اینه که اون رو کنترل کنه، مگر اون جایی که دیگه خیلی دیر شده و کار از کار گذشته. به عبارت دیگه، سلطۀ استم بر گری، به تدریج در طول فیلم میخزه و بیشتر میشه؛ در حالی که در بخش اعظم زمان فیلم، گری تصور میکنه استم یه رفیقه و قراره بهش کمک کنه.📢 سؤالی که برای من به شخصه به وجود میاد، اینه که آیا ما باید از چنین آیندهای (که قراره تبدیل به ابزار یا بردۀ هوش مصنوعی بشیم) بترسیم؟ نظرم اینه که عمدۀ افرادی که از چنین آیندهای میترسن، تصورشون از وضعیت فعلی ما اینه که ما موجودات تقریباً آزادی هستیم که بعضی اوقات تحت سلطۀ بعضی چیزها قرار میگیریم و در آینده، هوش مصنوعی ممکنه همون مقدار آزادی اندکی که الان داریم رو از ما بگیره. آیا ما الان موجودات آزادی محسوب میشیم؟ فکر میکنم این «احساسِ آزادی» فقط میتونه از ندیدنِ زنجیرهایی نشئت بگیره که نهادهای مختلف دینی و علمی و سیاسی، رسانهها، شبکههای اجتماعی (اعم از اینستا و توییتر و بله و روبیکا)، مدرسه و دانشگاه، خانواده، ایدئولوژیها (اعم از فمینیسم، پدرسالاری و غیره)، حلقههای دوستانه، ادارات و شرکتهایی که در اونها مشغول کار هستیم و حتی تراپیستمون به دست و پای ما بستن. برای من خیلی فرقی نمیکنه به این لیست بلندبالا، هوش مصنوعی هم اضافه بشه.✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh«یه چیزهایی هست که فقط آینه میدونه...» (جالبه / بهرام نورایی)@philosophycafe