فلسفه نه یک روش و نه روش های متفاوت دارد. مطرح کردن «روش» خود یک بار اضافی و تحمیلی بر ویتگنشتاین ا…
انتشار: 2026/08/22 14:30 UTCدریافت: 2026/08/22 18:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 18:00 UTC
فلسفه نه یک روش و نه روش های متفاوت دارد. مطرح کردن «روش» خود یک بار اضافی و تحمیلی بر ویتگنشتاین است. هرچند خود او در جاهایی به روش اشاره می کند. اما هدف او درمان است. هدف نجار تعمیر یک صندلی است. صندلی را می بینید، مشکل را درمی یابد و آن را تعمیر می کند. ویتگنشتاین خطا را می بیند و آن را در می یابد و آن را درمان می کند. این روش نیست. این کاری است که دارد انجام می دهد. ما نمی توانیم هر دفعه از نجار بپرسیم که روش تو در تعمیر این میز و یا صندلی و الخ به چه شکل بوده است. کاری است که انجام می شود. سردرگمیهای متفاوت، مداخلات متفاوت، درمانهای متفاوت.من برای ممارست فلسفی خود یک «روش» به معنای چیزی که مستقل از موقعیت وجود داشته باشد و ممارست را بر اساس آن پیش ببرد، فرض نمیکنم. آنچه وجود دارد، ممارستهای مشخص برای رفع گرفتاریهای مشخص است. یعنی نحوهٔ پیشبردن کار از خود موقعیت و ویژگیهای مورد برمیآید. به دنبال روش نگردیم، به عبارت دیگر چیزی به نام «روش نجاری» نیست که قبل از مواجهه با صندلی وجود داشته باشد و تعیین کند نجار چه کند. ما اینجا دچار یک سری گرفتاری ها شدیم. یعنی یک چیزهایی دارد بر ما تحمیل می شود. یعنی با اینکه نجار مهارت، آموزش، تجربه، ابزار و حساسیت عملی دارد. اما اینها یک «روش» به معنای دستورالعمل عام نیستند. حالا فیلسوفی که می خواهد یک بیماری و یا گرفتاری را درمان کند. باید از خودمون بپرسیم در این گرفتاری خاص، چه باید انجام داد تا گرفتاری برطرف شود؟ ما یک مداخله ای می کنیم. مداخله ای که تابع بیماری است و نه اینکه بیماری را تابع روش درمان کنیم. یعنی چی؟ یعنی برای توضیح ممارست فلسفی، مفهوم روش ضرورت ندارد. نیاز نداریم کار فلسفی که داریم انجام می دهیم، را تحت عنوان روش بیان کنیم. #کاری است که #انجام می شود. یعنی چی؟ یعنی برای فهم آنچه فیلسوف انجام میدهد، نیازی نداریم فعالیت او را تحت مفهوم «روش» صورتبندی کنیم.به عنوان مثال کسی که گرفتار روش است و یا صورت روش شناختی می نویسد:«روش من برای حل مسائل فلسفی، استفاده از بازیهای زبانی، مثالها، مقایسهها و تغییر منظر است»اما صورت ممارستی:«در مواجهه با این گرفتاری، این مثال را میسازم. اگر این مثال گرفتاری را آشکار نکرد، مثال دیگری میآورم. اگر مقایسهای تفاوت را نشان دهد، آن را دنبال میکنم. اگر نه، نحوهٔ دیگری از بررسی را امتحان میکنم. هدف، رفع گرفتاری است.»در صورت دوم هیچ چیزی کم نشده است.حتی ممکن است چیزی اضافه شده باشد: وابستگی ممارست به موقعیت، که واژهٔ «روش» میتواند آن را پنهان کند. یعنی گرفتاری تعیین میکند چه نوع ممارستی باید دنبال شود و نه اینکه روش تعیین کند با گرفتاری چه کنیم. یعنی نجار یک «روش تعمیر صندلی» را روی صندلی اعمال نمیکند. صندلیِ خاص، نحوهٔ تعمیر را طلب میکند.به عبارت دیگه می تونیم بگیم که:ویتگنشتاین خودِ ممارست را چنان پیش میبرد که بسیاری از کارکردهایی که معمولاً به مفهوم «روش» نسبت داده میشوند، بدون فرض یک روش مستقل انجام میشوند. بنابراین میتوان از خودِ ممارست او نتیجه گرفت که مفهوم روش برای توضیح این فعالیت ضروری نیست.حالا وکیل مدافع شیطان که می تونه علی و یا امیرعلی باشه از من می پرسه: امید روش تو چیه؟ و من می گم روشی ندارم. می گه یعنی هر کی به هر کی؟ می گم نه: «من روشی ندارم» پاسخ من به پرسش «روش تو چیست؟» نیست؛ بلکه ردّ این پیشفرض است که هر فعالیت منظم و موفقی باید بر اساس یک روش انجام شود.»چرا؟ اگه اینو بگم دیگه وارد بازی روش داریم/روش نداریم نمی شم. جایی که خوب بلدن منو گوشه زمین گیر بندازن. پرسش اینه که چرا باید فرض کنیم برای اینکه ممارست من قابل فهم، منظم، ماهرانه و درمانگر باشد، باید چیزی به نام «روش» پشتش باشه؟ مگه نجار روش داره که فیلسوف برای درمانش روش داشته باشه؟ پس به صورت خلاصه:ممارست فلسفی بر اساس روش انجام نمیشود؛ ممارست در پاسخ به گرفتاری پیش میرود. آنچه «روش» نامیده میشود، در بهترین حالت نامی ثانوی برای برخی شیوههای بالفعلِ پیشبردن ممارست است و برای توضیح یا انجام ممارست فلسفی ضرورت ندارد. درمان نیز اجرای یک روش عام نیست؛ بلکه نحوهای از عمل در نسبت با گرفتاری معین است. ازاینرو، به جای پرسش از «روش فلسفه» باید از چگونگی پیشبردن ممارست در مواجهه با گرفتاریهای معین پرسید.و حتی خلاصه تر و با یک قدم بیشتر:ممارست فلسفی بر اساس یک «روش» انجام نمیشود؛ ممارست خودْ نحوهٔ پیشبردن کار است. «روش» اگر هم به کار رود، نامی ثانوی برای برخی الگوهای قابل مشاهده در این ممارست است. هرچند خود این نامگذاری ثانوی نیز برای فهم ممارست ضروری نیست؛ آنچه واقعاً فلسفه را پیش میبرد، ممارستِ موقعیتمند و درمانگرانه است.#امید_نادری @PhilosophyCafe ♨️