📕🍂بازی رهاییبهار پنجره را در آستانه وزیدن رها میکندنفحات انس از راه میرسدو تو در متصلترین امواج…
انتشار: 2026/07/10 15:49 UTCدریافت: 2026/08/15 03:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:05 UTC
📕🍂بازی رهاییبهار پنجره را در آستانه وزیدن رها میکندنفحات انس از راه میرسدو تو در متصلترین امواج نوریات حلول میکنیدر فصلی که گرما و سرمایش از معنا افتادهاندفصلی که همهی فصول را کوتاه نموده استاز تاریکی بیرون میزنیپشت میز عصری بیهوده دست و پا میزندو سکوت به صدایت حسادت میورزدصدایت قطعهای شیرینیستکه زندگی را پشت و رو کرده استپنجره بیاعتنا به ما در هوای آرام انتهای روز فرو میرودتو با فنجان قهوهبازی کوتاهی را بیسرانجام رها کردهایو شعبدهی دستانتخلائی بیپایان را با من مهربان میکند.طاهره صالحپور#شعر_آزاد #ادبیات_در_وضعیت_پستمدرن@postmodernliterature
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — ادبیات در وضعیت پسامدرن
📕✍️اشعاری منحصر به فرداشعار سینا مشایخی مرز بین شعر و فلسفه را میپیماید. تیزبینیها و موشکافیهای زبانورزانهی او شعرش را در لابیرنتها و لایههای متعدد، موسع میکند و زبانی بدیع و نو و گسترده پدید میآورد. سینا مشایخی دانشآموختهی فلسفه در مقطع دکترا از دانشگاه شهید مدرس میباشد و در تعاملات فلسفی نیز مانند شعر، صاحب قلمی بکر و منحصر به فرد است، و عجیب آنکه با آنهمه اهتمامی که در تاملات فلسفی دارد و در زیست فلسفی خود با عقل و تفکری سرد و منطقی به عالم پیرامون متصل میگردد، با اینهمه در شعر نیز که عرفًا نقطهی مقابل یک تفکر سرد و حسابگر است، بسیار هنرمندانه و چیرهدستانه و در مقام یک آفرینشگر صاحب سبک و قلمی قائم به ذات، ورای خوی مقلدانهی شعرائ روزگار خویش ظاهر میشود و شعری ارائه میدهد که هم در تکنیکهای زبانی جمالشناسانه و خلاق، و هم در خلق مفاهیم، منحصر به فرد و مبدع است و عالم معنایی و تفکریای مستقل از دیگران پدید میآورد، عالمی که نه فضایی پیش پا افتاده و سطحی بلکه اتمسفری از اندیشهی بدیع و انکشافی است و در نهایت شعری میپرورد که به حقیقت، شعر است، نه در کار اتلاف واژگان است، و نه شعر را در دور باطل تکرار و تقلید، سرگردان میسازد.✍️طاهره صالحپور📘سه شعر از سینا مشایخی:چقدر این منظر سر جای خود استپرندگانی خوانا و هنوز نسیمی از اردیبهشتدر هُرم خلسهوار درختانمیپیچدمغشوش هیاهوی اتوبانی دوربا بازسرایی سوگ دریایی مردهخشکیدهمعوجفراموش ناشدهمنظری بیقابدر نفرین بیپایان دعا.📘📘چشمانی که نفس میکشند تو راهوایی لطیف رادر دیداری دم وبازدمهوای این دوستی را درختان کهنسال همیشه سبز و ذکر جیرجیرکها تقدیس میکنندچگونه میتواند منظر کدر باشدکدام اختیار را یاراست در این تحیر که اشکها روان نشوندصداست در تپش مردمکهامسوار بر بوی بلوطهایی که نیمه جویدهی سنجابهای ناپیداستروی سطحی بیسطح شناور و سُرانمزههایی که خود خود را بیاد میآورند و لبخندزنان از درون هم میگذرند.📘📘📘وقتی که نمیشنویو تنها شنای شنودنیدر چیدن تمام ذراتی هستی کهمجال به درخت میدهد تا صدای آب در درونش باشدبرهم خوردن گوشهاش به بهانهی بادیا از آن عظیمتر تکزدنهای ممتد یک دارکوب بر تنشچه حالی در تست تو که رنگها را نمیشناسیو هنگامی که در آتش میافتیاز روغنی تنتدر شاخهای از زیتونخیال رنگهای تمام فلزات و کانیها میشویچنین بارقهای تنها درقلب سراغ داردپربرکتتر از تمام میوههابا نبض داغبا خیال سوای رنگها در مردمک چشمها.#سینا_مشایخی@postmodernliterature
📕📕 شباهت سبک هندی و شعر حجمتکنیکهای اشعار بیدل بسیار پیچیده و همراه با مهارت شگفتانگیز است. استفاده از تشبیهات و استعارههای نامتعارف و غافلگیرکننده و عباراتی بکر و نو شیوهی بیان بیدل است. نسبت دادن افعالی غیرمرسوم به فاعلی که در چنبرهی تکرار در اشعار پیشینیان گرفتار است و از فرط تکرار به سوژهای مرده بدل شده، باعث حیاتش شده است. و یا مفعول و متممی را در جایگاهی ناشناخته مستقر کردن نیز شوکی دیگر به زبان میدهد و آن را وارد گردابی دیگر میکند. عباراتی همچون خامشی در پرده...تکلم کرده است؛ آوازی توهم کرده است؛ به عبرت زندهایم، آتش ترحم کرده است؛ صبح ...در نقاب شب تکلم کرده است و... در شعری که در پست پیشین آمد.استفادهی بیدل از تعابیر و ترکیبات بکر و غافلگیرکننده اشعار شاعران حجم مخصوصا بیژن الهی را یادآور میشود. به نظر میرسد شاعران دههی پنجاه و شعر حجم و موج نو و شعر ناب از اشعار سبک هندی بهره بردهاند. و در این میان بیژن الهی در استفاده از تکنیکها و تدابیر پیچیده و نو موفقتر و هنرمندانهتر از بقیهها عمل کرده است. شعر بیژن الهی سویههای فلسفی دارد؛ و اشعار بیدل نیز جنبهی فلسفی و تفکری دارد و اندیشه بر احساس غالب میگردد و اغلب تنه به تنهی نیهلیسم میساید و بیهوده بودن زیست مرسوم را متذکر میشود، و با عرفانی که در سبک هندی متبلور است ادامه و راهکاری برای پوچنمایی شعر خیام میآفریند.اگرچه نوع رویکرد فلسفی و طریقهی سود جستن از آن در شعر بیدل با نوع رویکرد فلسفی اشعار بیژن الهی متفاوت است؛ بیدل با سوظن نسبت به این زیست محدود، سعی بر آن دارد که آفرینش زیبایی را در زبان شعر خود شکوفا و فربه سازد و در بعد معنا با نگرهی پوچگرائی و رها کردن دلبستگیهای مادی، به سمت وارستگی عرفانی حرکت کند و بیژن الهی اغلب در پی آن است که به کشف و شکوفائی زیبایی حتی در محدودهی زیست دنیوی اهتمام ورزد؛ با اینهمه اگرچه بیدل و بیژن الهی، دو رویکرد متفاوت در پیش میگیرند، اما هردو از یک آبشخور در فلسفه و شعر بهرهمند میشوند و هر دو در مختصات زیستی خود، در پی صرفهجستن از سرچشمهی زندگی و حیات حتی در فرصت محدود آن هستند.✍️طاهره صالحپور#بیدل_دهلوی#سبک_هندی#شعر_حجم#ادبیات_در_وضعیت_پسامدرن @postmodernliterature
📕🍂خامشی در پرده سامان تکلمکرده استاز غبار سرمه آوازی توهم کرده استبیتو گر چندی درین محفل به عبرت زندهایمبر بنای ما چو شمع آتش ترحم کرده استتا خموشی داشتیم آفاق بیتشویش بودموج این بحر از زبان ما تلاطمکرده استاز عدم ناجسته شوخیهای هستی میکنیمصبح ما هم در نقاب شب تبسمکرده استمعبد حرص آستان سجده بیعزتیستعالمی اینجا به آب رو تیممکرده استهیچکس مغرور استعداد جمعیت مبادقطره راگوهر شدن بیرون قلزمکرده استخامطبعان ز فشار رنج دهر آزادهاندپختگی انگور را زندانی خمکرده استغیبت ظالمگزندشکم میندیش از حضورنیش عقرب نردبانها حاصلاز دمکرده استسحرکاریهای چرخ از اختلاط بینسقخستگی اطوار مردم راسریشم کرده استآن تپشکز زخم حسرتهای روزی داشتیمگرد ما را چون سحرانبارگندمکرده استاینگلستان، غنچهها بسیار دارد، بوکنیددر همینجا بیدل ما هم دلیگمکرده است.#بیدل_دهلوی@postmodernliterature
📕🍂ای خون اصلیت به شتکها ز غدیـــرانافشانده شرفها به بلنــدای دلیـــــرانجـاری شده از کرب و بلا آمــده آنگــــاهآمیختــه با خون سیــــاووش در ایـــــرانتو اختـــر سرخی که به انگیزهی تکثیرترکیــد بر آیینهی خورشیـــد ضمیــــرانای جوهـــر سـرداری سرهای بــریـــــدهوی اصل نمیــــرندگــــی نســل نمیـــرانخرگاه تو میسوخت در اندیشهی تاریخهر بار که آتش زده شد بیشهی شیرانآن شب چه شبی بود که دیدند کواکـبنظــــم تو پراکنـــــده و اردوی تو ویــــــرانو آن روز که با بیـــرقــی از یک سر بی تنتا شام شـــدی قافلـــهسالار اسیــــرانتا باغ شقــــایــــق بشوند و بشکـــوفنــــدباید کـــه ز خـــــون تو بنوشنـــد کویـــــرانتا اندکـــــی از حـــــق سخن را بگزارنــــدبایــــد کــه ز خونــت بنگـــارند دبیـــــــرانحد تو رثا نیست، عزای تو حماسه استای کاسته شأن تو از این معرکهگیـــــرانحسین منزوی@postmodernliterature
📕🍂إذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا؛ وَجَاءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّابر سر تربت من با می و مطرب بنشینتا به بویت ز لحد رقص کنان برخیزم لیلاکوهپیادهراه لیلاکوهپیادهروِ قیامت در انتظار خدایی که بر قله فرود خواهد آمدمسیر اصلیبه فرعی میپیچدو فرعی سر در ناکجا داردلیلاکوه هماهنگو چرائی اینکه من آن شهرها را دوست نداشتهاممیدان را دور میزند و به لیلاکوه برمیگرددپیشمرگههای کوه و شهرفوج فوج از راه میرسند به استقبال قیامتبه انتظار خدایی که بر قله فرود خواهد آمددر پیادهراه لیلاکوه میتازمو لیلاکوه عظیمبه رندی سکوت کرده استزهر میریزم در فنجان خونم و به شکوه سنگینت میپیوندمو دلبرم رادر ملتقای زمین و آسمان پرواز میشومو در رازوارهها شعرش میورزم و با کششی عشقگونه در جاذبهاش محلول میشوم با آسمان که خانهی امن و ابدی پرندگان بیگانهخو ستانتظار را، و هستی ترس در دالانهای رازداری راو تهماندههای آوازی موهوم رااین «را»ی مشتعل سرگردان رابسیار کسان شعلهای در دهان دارند و قلبی به دندانپای میگردانم و رکاب میزنمرکاب میزنم و ماه از نفس افتاده را دور میزنمو تاریخ به خواب رفتهماه را عمیقتر میکندو من این پژواک را قرائت میکنمتا حماسهاش را نیرومندتر برانمتا نیرومندیاش را به قانون بدل کنمرکاب میزنم رکاب میزنم و در شیههی اسبان گرانسنگشمشیر میکشمو تاریخ را در چشمان بشریات به نظاره مینشینمارواحی که در صیحهی شمشیر جاوادنه گشتهانداوراد باستانی که مسحورم کرده استاز لیلاکوه تا قیامت شب انتظار من استو پیادهراهش قدمگاه عشقبازی منرکاب میزنمرکاب میزنم و در انتظار شادمانی روز عشّاقبه پیش میرانمرکاب میزنمرکاب میزنم و بخل را رها میکنمرکاب میزنمرکاب میزنم و مردان حسود را میبخشمرکاب میزنم و از دشت میگذرمو پهنای آن را به باد وحشی میسپارمکه پس از من کفیل دشتهای سرگردان خواهد بودرکاب میزنمرکاب میزنم و از دشت میگذرمو آنکس که از دشت گذشته باشددیگر به بازگشتن اندیشه نخواهد کردرکاب میزنمرکاب میزنم واین شب مدهوش را سرمیکشمو این بشریت سنگین شده را رها میکنمو برگهای خزانگرفته رارکاب میزنمرکاب میزنم ووداع را مست میکنم.طاهره صالحپور @postmodernliterature
