📕✍️اشعاری منحصر به فرداشعار سینا مشایخی مرز بین شعر و فلسفه را میپیماید. تیزبینیها و موشکافیهای…
انتشار: 2026/07/12 21:17 UTCویرایش: 2026/08/01 00:08 UTCدریافت: 2026/08/15 03:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:05 UTC
📕✍️اشعاری منحصر به فرداشعار سینا مشایخی مرز بین شعر و فلسفه را میپیماید. تیزبینیها و موشکافیهای زبانورزانهی او شعرش را در لابیرنتها و لایههای متعدد، موسع میکند و زبانی بدیع و نو و گسترده پدید میآورد. سینا مشایخی دانشآموختهی فلسفه در مقطع دکترا از دانشگاه شهید مدرس میباشد و در تعاملات فلسفی نیز مانند شعر، صاحب قلمی بکر و منحصر به فرد است، و عجیب آنکه با آنهمه اهتمامی که در تاملات فلسفی دارد و در زیست فلسفی خود با عقل و تفکری سرد و منطقی به عالم پیرامون متصل میگردد، با اینهمه در شعر نیز که عرفًا نقطهی مقابل یک تفکر سرد و حسابگر است، بسیار هنرمندانه و چیرهدستانه و در مقام یک آفرینشگر صاحب سبک و قلمی قائم به ذات، ورای خوی مقلدانهی شعرائ روزگار خویش ظاهر میشود و شعری ارائه میدهد که هم در تکنیکهای زبانی جمالشناسانه و خلاق، و هم در خلق مفاهیم، منحصر به فرد و مبدع است و عالم معنایی و تفکریای مستقل از دیگران پدید میآورد، عالمی که نه فضایی پیش پا افتاده و سطحی بلکه اتمسفری از اندیشهی بدیع و انکشافی است و در نهایت شعری میپرورد که به حقیقت، شعر است، نه در کار اتلاف واژگان است، و نه شعر را در دور باطل تکرار و تقلید، سرگردان میسازد.✍️طاهره صالحپور📘سه شعر از سینا مشایخی:چقدر این منظر سر جای خود استپرندگانی خوانا و هنوز نسیمی از اردیبهشتدر هُرم خلسهوار درختانمیپیچدمغشوش هیاهوی اتوبانی دوربا بازسرایی سوگ دریایی مردهخشکیدهمعوجفراموش ناشدهمنظری بیقابدر نفرین بیپایان دعا.📘📘چشمانی که نفس میکشند تو راهوایی لطیف رادر دیداری دم وبازدمهوای این دوستی را درختان کهنسال همیشه سبز و ذکر جیرجیرکها تقدیس میکنندچگونه میتواند منظر کدر باشدکدام اختیار را یاراست در این تحیر که اشکها روان نشوندصداست در تپش مردمکهامسوار بر بوی بلوطهایی که نیمه جویدهی سنجابهای ناپیداستروی سطحی بیسطح شناور و سُرانمزههایی که خود خود را بیاد میآورند و لبخندزنان از درون هم میگذرند.📘📘📘وقتی که نمیشنویو تنها شنای شنودنیدر چیدن تمام ذراتی هستی کهمجال به درخت میدهد تا صدای آب در درونش باشدبرهم خوردن گوشهاش به بهانهی بادیا از آن عظیمتر تکزدنهای ممتد یک دارکوب بر تنشچه حالی در تست تو که رنگها را نمیشناسیو هنگامی که در آتش میافتیاز روغنی تنتدر شاخهای از زیتونخیال رنگهای تمام فلزات و کانیها میشویچنین بارقهای تنها درقلب سراغ داردپربرکتتر از تمام میوههابا نبض داغبا خیال سوای رنگها در مردمک چشمها.#سینا_مشایخی@postmodernliterature
