✔️ اولین بوسههایش را روی لبهای او ریخته است.📚 اولین تپشهای عاشقانه قلبم✍️ فروغ فرخزاد 🥹📁 صفحه ۲۳…
انتشار: 2026/08/22 20:47 UTCدریافت: 2026/08/23 09:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/23 09:30 UTC
✔️ اولین بوسههایش را روی لبهای او ریخته است.📚 اولین تپشهای عاشقانه قلبم✍️ فروغ فرخزاد 🥹📁 صفحه ۲۳📱 @PouyaKetab 📚
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 1 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — 🇧🇻 پویا کتاب 🇧🇻
✅ در این روزهایی که هیچکس به فکر من نیست و هیچکس تلاطم روح ما نمیتواند درک کند.📚 اولین تپشهای عاشقانه قلبم✍️ فروغ فرخزاد 🥹📁 صفحه ۲۲📱 @PouyaKetab 📚
☺️فروغ: پرویز من نمیخواهم به تو فکر کنم. من برای اینکه تو را فراموش کنم، خودم را از بین بردم.📚 اولین تپشهای عاشقانه قلبم✍️ فروغ فرخزاد 🥹📁 صفحه ۲۲📱 @PouyaKetab 📚
✅ فروغ بعد از جدایی از شاپور میخواهد به ایتالیا برود. نه برای گردش و تفریح. به بهانهی تحصیل برای گریز از ابتذال و تکرار. در نامهای مینویسد: «اگر گریه نمیکردم خفه میشدم. تنهایی روح مرا هیچچیز جبران نمیکند، مثل یک ظرف خالی هستم و توی مردابها دنبال جواهر میگردم.» یا آن مصرع معروف فروغ میافتم: «هیچ صیادی در جوی حقیری که به مردابی میریزد مرواریدی صید نخواهد کرد.» 📚 اولین تپشهای عاشقانه قلبم✍️ فروغ فرخزاد 🥹📁 صفحات ۲۱ - ۲۲📱 @PouyaKetab 📚
✅ فروغ مثل پروانهای است که پیلهاش را شکافته و آرزوی پرواز دارد، اما نمیتواند: «تو نمیدانی من چقدر دوست دارم برخلاف مقررات و آداب و رسوم و برخلاف قانون و افکار و عقاید مردم رفتار کنم ولی بندهایی بر پای من هست که مرا محدود میکند. روح من، وجود من و اعمال من در چهار دیواری قوانین سست و بیمعنی اجتماعی محبوس مانده و من پیوسته فکر میکنم که هر طور شده باید یک قدم از سطح عادیات بالاتر بگذارم. من این زندگی خسته کننده وپر از قیدوبند را دوست ندارم.»✅ «من همیشه دوستدار یک رندگی عجیب و پرحادثه بودهام. شاید خندهات بگیرد اگر بگویم من دلم میخواهد پیاده دور دنیا بگردم. من دلم میخواهد توی خیابانها مثل بچهها برقصم بخندم فریاد بزنم من دلم میخواهد کاری کنم که نقض قانون باشد. شاید بگویی طبیعت متمایل به گناهی دارم ولی اینطور نیست. من از اینکه کاری عجیب بکنم لذت میبرم.»✅ فروغ دیوانهی زندگی آزاد و بیدغدغه است. «یک زندگی عجیب و پر از حوادث، پر از هیجان.» اما پرویز برخلاف فروغ طرفدار یک زندگی آرام است و از همینجا جدال عشق و عقل آغاز میشود. جدال احساس و اندیشه.📚 اولین تپشهای عاشقانه قلبم✍️ فروغ فرخزاد 🥹📁 صفحه ۲۰📱 @PouyaKetab 📚
✅ آب کرج آن زمان گردشگاه مردم تهران بود. آن طرفش میدان اسبدوانی جلالیه بود که حالا شده پارک لاله. سیزدهبهدر آب کرج صفایی داشت. یک عده طناب بازی میکردند، یک عده الک و دولک بازی و یک عده ماست و خیاربازی! چندبار هم من با پدرم به میدان جلالیه رفته بودم و مسابقات اسبدوانی را دیده بودم. آن روزها تهران، تهران بود. کافه شهرداری هم بود که حالا شده تئاتر شهر. 📚 اولین تپشهای عاشقانه قلبم✍️ فروغ فرخزاد 🥹📁 صفحه ۱۸📱 @PouyaKetab 📚
💬 فروغ: هنر من فقط فحش دادن است.📚 اولین تپشهای عاشقانه قلبم✍️ فروغ فرخزاد 🥹📁 صفحه ۱۸📱 @PouyaKetab 📚