قاعده 31 از چهل قاعده شمس تبریزی#ملت عشقبرای نزدیک شدن به حق باید قلبی مثل مخمل داشت. هر انسانی به…
انتشار: 2026/07/06 06:08 UTC
قاعده 31 از چهل قاعده شمس تبریزی#ملت عشقبرای نزدیک شدن به حق باید قلبی مثل مخمل داشت. هر انسانی به شکلی نرم شدن را فرا میگیرد. بعضیها حادثهای را پشت سر میگذراند، بعضیها مرضی کشنده را؛ بعضیها درد فراق میکشند، بعضیها درد از دست دادن مال… همگی بلاهای ناگهانی را پشت سر میگذاریم، بلاهایی که فرصتی فراهم میآورند برای نرم کردن سختیهای قلب. بعضیهایمان حکمت این بلایا را درک میکنیم و نرم میشویم، بعضیهایمان اما افسوس که سختتر از پیش میشویم.
پستهای تلگرام — مجله روانشناسی
در نهایت مهم اینه که ببینیم منِ نوعی، با شرایط خودم، چه مسیری رو انتخاب میکنم و آیا حاضرم برای انتخابم هزینهی منطقی بدم یا نه#کنکور
میفهمم چی میگی و اتفاقاً بخشی از حرفت کاملاً قابل درکه. کنکور نباید به قیمتی تموم بشه که سلامت روانمون رو از دست بدیم. وحرفت درباره اینکه سلامت روان نباید قربانی کنکور بشه رو کاملاً قبول دارم اینکه آدم ببینه بعضیها از مسیرهای متفاوت و با امکانات متفاوت…و اینم یادمون نره که کنکور برای همه یک معنای یکسان نداره. برای یک نفر ممکنه اصلاً مسیر مناسبی نباشه، اما برای یک نفر دیگه، با توجه به شرایط، تواناییها، علایق و هدفهایی که داره، یکی از مسیرهای رسیدن به موفقیت باشه.پس نه باید کنکور رو تنها راه موفقیت بدونیم، نه چون برای بعضیها مسیرهای دیگهای وجود داشته، نتیجه بگیریم که کنکور کلاً بیارزشه
واقعا کنکور ارزش استرسی که براش میکشید رو نداره!!!! بعد که وارد بازار کار میشید میبینید اصلا اونایی که این بازارو در دست دارن از مسیر کنکور نیومدن و شما هم اینقدر خودتو اذیت کردی برای کنکور تبدیل به یه کارمند میشی که میری برای رئیسی کار میکنی که با سهمیه…میفهمم چی میگی و اتفاقاً بخشی از حرفت کاملاً قابل درکه. کنکور نباید به قیمتی تموم بشه که سلامت روانمون رو از دست بدیم. وحرفت درباره اینکه سلامت روان نباید قربانی کنکور بشه رو کاملاً قبول دارماینکه آدم ببینه بعضیها از مسیرهای متفاوت و با امکانات متفاوت به موقعیتهایی میرسن، میتونه واقعاً حس بیعدالتی و ناامیدی ایجاد کنه.🤫اما یه نکته مهم هست: اینکه کنکور بهتنهایی تضمینکنندهی موفقیت شغلی نیست، با اینکه پس «پس اصلاً ارزش تلاش کردن نداره» فرق داره.ما نمیتونیم انتخابها و شرایط بقیه رو کنترل کنیم؛ کسی ممکنه با سهمیه جلو بره، یکی با پول خانواده، یکی مهاجرت کنه و یکی هم ازمسیر کنکور به هدفش برسه. سؤال اصلی برای ما اینه که با شرایط و امکانات خودمون، چه انتخابی بیشترین تناسب رو با هدفهامون داره ؟
واقعا کنکور ارزش استرسی که براش میکشید رو نداره!!!! بعد که وارد بازار کار میشید میبینید اصلا اونایی که این بازارو در دست دارن از مسیر کنکور نیومدن و شما هم اینقدر خودتو اذیت کردی برای کنکور تبدیل به یه کارمند میشی که میری برای رئیسی کار میکنی که با سهمیه اونجا نشسته و یا حتی کسایی رو میبینید که با پول ددی رفتن خارج هر رشته ای دوست داشتن خوندن بدون اینکه استرسی بکشن یا سختی درس خوندن در ایران تحمل کننبرای سلامت روانتونم شده ول کنید کنکورو اصلا ارزش نداره🩵
اما اینجا یه سؤال مهم مطرح میشه:«من امسال میخوام با وجود این عدم قطعیت، چه تصمیمی بگیرم؟»نه اینکه «حتماً قبول میشم یا نه؟»بلکه اینکه:«امسال میخوام بخونم یا نه؟ میخوام تلاشم رو بکنم یا نه؟»چون نتیجه همیشه کاملاً دست ما نیست، ولی انتخاب اینکه امروز چه کاری انجام بدیم، خیلی بیشتر در اختیار ماست.و شاید این همون جاییه که بحث «معنا» وارد میشه. اینکه وقتی یک هدف برای ما خیلی معنا پیدا میکنه، طبیعیه که ترس از دست دادنش هم بیشتر بشه. شاید قرار نیست این ترس رو حذف کنیم؛ شاید باید یاد بگیریم با وجودش انتخاب کنیم و قدم برداریم. 🤍
سلام وقتتون بخیر امیدوارم حالتون عالی باشه💙. من راستش پشت کنکورم و بنده اصلا توی ۲ سال اول واقعا هیچ تلاشی نکردم و نخوندم بخاطر ی سری مشکلاتی که داشتم شخصی.. ولی باز الان میدونم نتیجه امسالم اون چیزی که میخوام نمیارم ولی بازم استرس دارم و نگرانم و احساس…سلام عزیزم، وقتت بخیر 🤍اتفاقاً چیزی که گفتی خیلی قابل تأمله. میگی «میدونم انگار اولین بارمه»، ولی همزمان یه جایی از ذهنت داره میگه «سه سال تلاش کردم و نشد»؛ به نظرم این دوتا رو باید از هم جدا کنیم.دو سال اول، خودت میگی به خاطر یکسری شرایط و مشکلاتی که داشتی واقعاً نتونستی اونطور که میخواستی تلاش کنی. پس شاید عادلانه نباشه که اون دو سال رو هم به عنوان «سه سال تلاش و شکست» حساب کنی.از طرفی یه واقعیت دیگه هم هست؛ معمولاً سال کنکور دقیقاً اونطوری که ما برنامهریزی میکنیم پیش نمیره. سال قبل اتفاقهایی افتاد که انتظارشون رو نداشتی. خب چه تضمینی هست که امسال هیچ اتفاق غیرمنتظرهای نیفته؟واقعیت اینه که هیچ تضمینی وجود نداره.و شاید بخش سخت ماجرا دقیقاً همین باشه؛ اینکه ما باید برای چیزی تلاش کنیم، بدون اینکه بتونیم نتیجه یا تمام اتفاقات مسیر رو کنترل کنیم.
