🌹از یک هموطن : 🔴 در سایهی ۲۸ مرداد: آیا شاهی که در شهریور ۱۳۲۰ به سلطنت دست یافت، همان شاهی بود که…
انتشار: 2026/08/20 21:23 UTCدریافت: 2026/08/22 01:26 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 01:26 UTC
🌹از یک هموطن : 🔴 در سایهی ۲۸ مرداد: آیا شاهی که در شهریور ۱۳۲۰ به سلطنت دست یافت، همان شاهی بود که در بهمن ۱۳۵۷ سلطنتش را از دست داد؟۱برای فهم اهمیت واقعهی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و اینکه چگونه باید به آن نگریست، چند دقیقهای تامل کنیم و به جای آن که به کاروان بیپایان مجادلهکنندگان دعوای حق و ناحقِ مصدق و شاه بپیوندیم، پرسش بسیار سادهتر و بنیادیتری مطرح کنیم: شاه پیش از ۲۸ مرداد چه اندازه قدرت داشت و چه چیزهایی او را محدود میکرد؟ و ده دوازده سال بعد از ۲۸ مرداد، چه چیزهایی هنوز میتوانستند او را محدود کنند؟ میتوان دربارهی شخصیت مصدق، سیاست نفتی، اختلافات او با مجلس و حتی دربارهی این که وقایع مرداد ۱۳۳۲ را دقیقاً چگونه و چه بنامیم، هر نظری داشته باشیم؛ اما فعلاً سکوت میکنیم و به موضوع دیگری میپردازیم: یعنی موضوع تغییر خودِ ساختار قدرت سلطنت بر اثر واقعهی ۲۸ مرداد.۲«مشروطه» یعنی محدود شدن قدرت شاه. هدف همهی انقلابهای «مشروطه» (در همهی دنیا) آن بوده که قدرت شاه را از حالت شخصی و نامحدود خارج کنند و آن را در چارچوب قانون و نهاد قرار دهند. قانون اساسی مشروطهی ایران برای شاه اختیارات مهمی قائل بود، اما سلطنت را نیز «امانت» ملت میدانست و قدرت اجرایی را در شبکهای از مسئولیت وزیران، مجلس و قانون قرار میداد. هدف اصلی مشروطه دقیقاً محدود کردن قدرت مطلق شاه بود. اصلا تفاوت شاه مشروطه و شاه مطلقه در همین ساحت اختیارات و قدرتها و مسئولیتهاست؛ وگرنه چه نیازی به «انقلاب مشروطه» بود؟!۳محمدرضا شاه جوان که در سال ۱۳۲۰ و پس از خلع پدرش توسط ابرقدرتها به سلطنت رسید، برخلاف پدر، هنوز قدرت سیاسی لازم برای فرمانروایی شخصی را در اختیار نداشت. با سقوط رضا شاه، سانسور فرو ریخت، مطبوعات و احزاب مجال فعالیت یافتند و مجلس به مرکز سیاست بازگشت. در دوازده سال میان ۱۳۲۰ و ۱۳۳۲، ده دوازده نخستوزیر و پانزده شانزده «دولت» بر سر کار آمدند و رفتند؛ مجلس از قدرت خود برای فشار بر دولتها استفاده میکرد و در عمل، شاه هنگام انتخاب نخستوزیر ناچار بود نظر مجلس را در نظر بگیرد. این دوره البته دموکراسی کامل و بینقص نداشتیم. مجلس گرفتار منازعه، شخصگرایی، تعطیل کردن جلسات با غیبت نمایندگان، زدوبند و کشمکشهای فرساینده بود. مطبوعات نیز همیشه آزاد و مسئول نبودند. اما این کاستیها اصل این واقعیت اساسی را تغییر نمیدهد که در آن دوره، شاه در برابر نیروهایی قرار داشت که مستقل از ارادهی شخص او، دارای قدرت سیاسی و عملی بودند. این نکته را نباید کوچک شمرد. در آن دوازده سال، شاه، البته، شاه بود؛ اما «تمام»ِ حکومت نبود: «یکی» از ارکان حکومت بود. اهمیت ۲۸ مرداد را باید از این زاویه دید. و مسئلهی این یادداشت این است که پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، چه بر سر «رابطه» و «نسبت»ِ شاه با کل این شبکهی قدرت آمد.۴۲۸ مرداد پایان دورهی غلبهی پارلمانی و استقلال نیمبند دستگاههای قانونی و قضایی و نظارتی است. از آن به بعد، قدرت سلطنت دوباره در مرکز نظام سیاسی قرار گرفت و روندی آغاز شد که طی آن مجلس و سایر نهادهای مستقل، به تدریج توانایی واقعی خود برای محدود کردن شاه را از دست دادند. این تحول البته یکشبه اتفاق نیفتاد؛ اما ۲۸ مرداد نقطهی عطف و آغاز این فرایند بود. جهت این فرایند بسیار مهم است: از آن پس، قدرت شاه نه فقط در عمل، بلکه در ساختار سیاسی کشور، پیوسته افزایش یافت و قدرت نهادهایی که میتوانستند او را محدود کنند، کاهش پیدا کرد، تا این که کاملاً از ایفای نقش بازماندند. این تمایز، کلید فهم تحول سلطنت پهلوی است. محمدرضا شاهِ ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ شاهی بود که درون یک میدان سیاسی چندمرکزی حکومت میکرد. در آن دوره، مجلس قدرت داشت، نخستوزیران شخصیت سیاسی مستقل داشتند، احزاب و مطبوعات میتوانستند علیه دولت و حتی علیه سلطنت موضع بگیرند، و شاه ناچار بود برای اعمال قدرت با نیروهایی مذاکره کند که منصوب شخص او «نبودند». اما محمدرضا شاهِ دوازده سال پس از ۲۸ مرداد دیگر در چنین میدان سیاسیای قرار نداشت: مجلس همچنان وجود داشت، اما دیگر وابسته به شاه بود؛ انتخابات برگزار میشد، اما دیگر رقابت آزاد سیاسی وجود نداشت؛ احزاب باقی مانده بودند، اما قدرت مستقل آنها رو به زوال بود؛ و دولتها کم و بیش کاملا به شخص شاه وابسته شده بودند. در سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲، شاه یکی از مراکز قدرت سیاسی بود؛ اما در دههی ۱۳۴۰، خودِ شاه به مرکز اصلی قدرت سیاسی تبدیل شده بود. و این دقیقاً همان سنجهای است که اهمیت تاریخی ۲۸ مرداد را از چرخهی بیپایانِ دعوای مصدق و شاه فراتر میبرد.۵


