من پێمسەیرە ماڵێک، کتێبخانەی نەبێتلەتیف هەڵمەت@Aveng_53
انتشار: 2026/08/21 13:49 UTCدریافت: 2026/08/23 17:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/23 17:50 UTC
من پێمسەیرە ماڵێک، کتێبخانەی نەبێتلەتیف هەڵمەت@Aveng_53
نخستین مشاهده و پستهای مشابه
این برچسبها فقط زمان نخستین مشاهده متن عمومیِ همسان در این فهرست را نشان میدهند و اثباتکننده نویسنده اصلی نیستند.
- زەوی سهخت و ئاسمان دوور · تطابق دقیق — ۳۱ مرداد ۱۴۰۵، ۱۲:۴۴
- رێگا راسەکان · تطابق دقیق — ۱ شهریور ۱۴۰۵، ۱۲:۳۰
- ڕاسپاردە · تطابق دقیق — ۱ شهریور ۱۴۰۵، ۱۷:۵۰
اثر انگشت فشرده دقیق و تطابق نزدیکِ متصل به یک نمونه مبنا · زمان ناشناخته، ناموجود باقی میماند
پستهای تلگرام — ڕاسپاردە
دوکتۆر ئیسماعیلی شەمسچۆن باسی سەلاحەدین ئەییووبی ئەکات@rasepardeh
ابوسعید ابوالخیر:«روزم به غم جهان فرسوده گذشت،شب در هوس بوده و نابوده گذشت،عمری که ازو دمی جهانی ارزد،القصه به فکرهای بیهوده گذشت».
հ³و گفت:«ما مبتلا شدیم به روزگاری که نیست در او آدابِ اسلام، و نه نیز اخلاقِ جاهلیّت، و نه احکامِ خداوندانِ مروّت».تذکرة_الأولیاء ذکر_ابوبکر_واسطی@rasepardeh
ابومشعر بلخی گوید که:بر من شش چیز واجب است:دو بر زبان و دو بر تن و دو بر دل.آنچه بر زبان است،ذکر خدای و سخن نیکو!آنچه بر تن است،طاعت خدای و رنج خود ازمردم برداشتن!و آنچه بر دل است، بزرگ داشتنامر حق و شفقت بر خلق!اگر به هوا پری، مگسی باشی.اگر بر روی آب روی، خسی باشی.دل به دست آر، تا کسی باشی.🌱خواجه عبدالله انصاری@rasepardeh
بایزید بسطامی گوید:« سی سال بود تا من میگفتم : خدایا چنین کن و چنین ده، و چون به قدم اول معرفت رسیدم، گفتم: الهی! تو مرا باش و هرچه میخواهی کن.»منبع: تذکرةالأولیاءفریدالدین عطار نیشابوری بخش «ذکر بایزید بسطامی».نکته ظریف این سخن این است که بایزید از مرحلهای که رابطه با خدا را بر محور خواستههای خود میدید، به مرحلهای از معرفت میرسد که اصل خواستهاش خودِ خدا و رضایت او میشود: «تو مرا باش؛ هرچه میخواهی کن.»@rasepardeh
Ⓜ️ از اعتبار سخن تا اعتبار شخص➕یکی از خطاهای مهم شناختی انسان زمانی رخ میدهد که اعتبار یک ایده، نه از شواهد و استدلالهای آن، بلکه از ویژگیهای شخصیِ گوینده گرفته شود، بهعبارتی به جای اندیشه، به اندیشمند اعتماد میکنیم.در حالت درست و سالم، از خود میپرسیم: "شواهد این ادعا چیست؟"اما در حالت خطرناک، پرسش ع.ض میشود؛ "چه کسی این حرف را زده است؟"در اینجا، اعتبار فرد جای اعتبار ایده را میگیرد. این پدیده در روانشناسی اجتماعی با مفاهیمی مانند سوگیری اقتدار (Authority Bias) بررسی شده است.▫️خطرات جابجایی اعتبار از سخن به شخص۱. کاهش تفکر انتقادیوقتی یک فرد به منبع اصلی حقیقت تبدیل میشود، مخاطبان بهجای بررسی شواهد، به اعتبار شخصی او تکیه میکنند. در این شرایط، سؤال "آیا این حرف درست است؟" جای خود را به سؤال "آیا من این فرد را قبول دارم؟" میدهد.در نتیجه، کیفیت استدلال کمتر بررسی میشود و هویت و جایگاه گوینده به معیار قضاوت تبدیل میشود.۲. مصون شدن باورها در برابر اصلاحوقتی نقد یک ایده بهعنوان حمله به فرد تلقی شود، ذهن بهجای ارزیابی شواهد، وارد حالت دفاع از هویت میشود. در چنین شرایطی، حتی شواهد مخالف ممکن است نه بهعنوان فرصتی برای یادگیری، بلکه بهعنوان تهدیدی علیه فرد، گروه یا ارزشهای مورد باور او دیده شوند.۳. شکلگیری شخصیتمحورییکی از خطرناکترین پیامدها زمانی رخ میدهد که یک فرد، جایگزین یک نظام فکری شود. در این وضعیت گفتههای فرد معیار حقیقت میشوند، اشتباهات او توجیه میشوند و منتقدان او بهعنوان مخالف ارزشها یا آرمانها معرفی میشوند. اینجا جامعه از "ایدهمحوری" به سمت "فردمحوری" حرکت میکند.۴. جایگزین شدن وفاداری به فرد بهجای وفاداری به اصولگاهی یک گروه یا جامعه از دفاع از یک ارزش آغاز میکند، اما به مرور دفاع از آن ارزش با دفاع از شخصی که نماینده آن معرفی شده، یکی میشود. در این مرحله، نقد یک فرد ممکن است به اشتباه بهعنوان مخالفت با اصل آن ارزش تعبیر شود. ۵. افزایش امکان سوءاستفاده از اعتمادافرادی که اعتبار اجتماعی زیادی به دست آوردهاند، قدرت اقناعی بیشتری دارند. اگر جامعه عادت کند پیام را فقط بر اساس فرستنده آن ارزیابی کند، امکان سوءاستفاده از این اعتماد افزایش مییابد. در چنین شرایطی، یک فرد میتواند از سرمایه اجتماعی خود برای اهداف سیاسی، اقتصادی یا ایدئولوژیک استفاده کند.۶. ایجاد وابستگی فکریوقتی افراد بهجای یادگیری روش اندیشیدن، به یک فرد برای "فکر کردن بهجای خودشان" وابسته شوند، استقلال شناختی کاهش مییابد. در این حالت، افراد کمتر دنبال دلیل آن ادعا هستند، بلکه بهدنبال نظر فرد مورد اعتماد خود خواهند بود.۷. تقویت توجیهگری اخلاقیوقتی تصویر یک فرد در ذهن پیروان بسیار مثبت و بینقص شود، ممکن است رفتارهای نادرست او نیز با توجیههایی مانند "حتماً دلیل خوبی داشته است" یا "شرایط خاص بوده" توضیح داده شود. این فرایند با مفهومی بهنام گسست اخلاقی (Moral Disengagement) بررسی میشود.۸. تبدیل نمایش و نماد بهجای حقیقتدر برخی نظامهای تبلیغاتی، به مرور خودِ نمایشِ وفاداری، فداکاری یا باورمندی اهمیت بیشتری از بررسی حقیقت پیدا میکند. در این شرایط، دیده شدنِ یک رفتار ممکن است مهمتر از درست بودن آن شود. ▫️راه پیشگیری از این انحرافبهجای پرسیدن "چه کسی میگوید؟" بپرسیم:- شواهد این ادعا چیست؟- آیا منابع مستقل دیگری آن را تأیید میکنند؟- اگر فرد دیگری همین حرف را میزد، باز هم آن را میپذیرفتیم؟- آیا گوینده حاضر است مورد نقد قرار گیرد؟جامعه سالم، جامعهای جامعهای است که اعتبار افراد، نتیجه پایبندی آنها به حقیقت باشد نه اینکه حقیقت به دلیل اعتبار افراد پذیرفته شود. در نهایت باید به این مهم نیز توجه کنیم که رد کردن همه مرجعیتها هم اشتباه است. اگر هیچکس را جدی نگیریم، هر نسل مجبور میشود همه چیز را از صفر شروع کند. اندیشه انسانی بر گفتوگو با سنت فکری، مطالعه آثار بزرگ و یادگیری از کسانی که عمرشان را صرف یک مسئله کردهاند پیشرفت میکند. بهتر است نه گرفتار جزماندیشی شویم و نه در دام سادهانگاری بیفتیم.📌منبع: Cialdini, R. B. (2009). Influence: Science and Practice.جامعهای بهتر بسازیم@JameahiBehtarBesazim@rasepardeh
