تا که دو چشم ترش، شیوه ی فتانه شد شرح کتاب دلم قصه ی دیوانه شد مشت دلم بسته بود ،خنده ی آن باز کر…
انتشار: 2026/08/15 06:44 UTCدریافت: 2026/08/22 02:48 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 02:48 UTC
تا که دو چشم ترش، شیوه ی فتانه شد شرح کتاب دلم قصه ی دیوانه شد مشت دلم بسته بود ،خنده ی آن باز کرد لعل لبی مِی چکید، راهی میخانه شدقصهی این کُشته را ورد زبانها نمود جان ز تن ما ربود، وقف به افسانه شدپای به پهنای جان، بر دل مسکین نهادیک تنه از ره رسید همدم و دردانه شدخنده که بر لب نمود، شاعر و شیدا شدم روی ز دل چون گرفت، بی سر و سامانه شدخشت و گل جان ما ریخت بهم در شکست باز به یک بوسهای ساخت وَ کاشانه شدتاک به لبهای او چون خم و میخانه هاست بر لب ما چون رسید حالت مستانه شدپیله ی پر درد ما منتظر معجزی است دست دلم دست او... شِبه به پروانه شدروح ستمدیده ام، شب به سحر در دعاست باعث آین موی اوست عاقل و فرزانه شدشیوهی چشمان او رهزن و دزدانه بود برده دل ما ز ما ... صاحب آن خانه شدجان به تن مانده را برد و ذبحش نمود خویش به جانم نشست یک تنه صد دانه شد حال پر از درد ما حاصل کمبود اوست موی پریشان ما یک نفس او شانه شدقصهی تنهاییام قصهی دیو و پری استچشم دلم او که دید با همه بیگانه شدنیمه شبی چشم او جام مِیام پر نموداین دل بی عقل ما جست و پیمانه شدجرعه اول که زد چشم #حسان وانمود جان ز تنش وارهید در پی جانانه شدعهد ببستم به خود رگ بدهم جای پاشدر نفس لیلیاش عهد چو مردانه شد آخر این ماجرا قصه ولی بی کسی استاشک ز مژگان چکید گوهر یک دانه شد#حسان #قصهی_اشک1404/10/26پیشنهاد میکنم بخاطر نوع ضبط صدا با هندزفری 🎧گوش کنید👌@Razedelema@monajat124




