«پس شمال حریم امنیت روسهاست و جنوب حریم امنیت انگلیسها، غربش هم نمیدانم مال کجا، پس ما چکارهایم…
انتشار: 2026/08/20 21:28 UTCدریافت: 2026/08/22 00:32 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 00:32 UTC
«پس شمال حریم امنیت روسهاست و جنوب حریم امنیت انگلیسها، غربش هم نمیدانم مال کجا، پس ما چکارهایم؟ حریم امنیت ما کجاست؟ مال ما کجاست آخر؟ ... این حرفها را نزنید آقا! خوب نیست. شما مملکتتان را حفظ بکنید. ... شما میهنپرست هستید.»واکنش دکتر مصدق به پیشنهاد امتیاز نفت شمال شوروی و دفاع برخی (همچون احسان طبری) از آن با تعبیر «جنوب حریم امنیت انگلستان است و شمال حریم امنیت شوروی» به روایت ایرج اسکندری، عضو وقت فراکسیون حزب توده در مجلس چهاردهم و دبیر کل بعدی حزب. خاطرات ایرج اسکندری، به کوشش خسرو امیرخسروی و فریدون آذرنور، انتشارات اطلاعات، ص 191. @RezaNassaji
پستهای تلگرام — Reza Nassaji
شاه هم کودتا میکند!چند روز پیش که یون سوک یول، رئیسجمهور کرۀ جنوبی، اقدام به کودتا کرد، ذهن منِ ایرانی بلافاصله متوجه مسائلی در تاریخ و جامعۀ امروز ایران شد.(اصولاً دیالکتیک ذهن من اینگونه است که از ایران به سمت خارج و از خارج به سمت ایران حرکت میکند؛ البته که من آنارشیست هستم و قیود محافظهکاران و ناسیونالیستها را دربارۀ تمرکز بر وطن را نمیپذیرم.)ماجرا این بود که رئیسجمهور برای حذف مخالفان دولت و با انتساب آنان به دشمن (کرۀ شمالی)، تصمیم به اعلام حکومت نظامی و محدودیت برای پارلمان گرفت. البته با ابتکار نمایندگان و رئیس پارلمان، آنها خود را به پارلمان رساندند و فرمان او را لغو کردند. همچنان که بهزودی برای دومین بار جهت استیضاح او رأیگیری خواهد شد. در این میان، نه فقط مخالفان به رهبری لی جائه میونگ، که همحزبیهای محافظهکار رئیسجمهور بهخاطر این اقدام کودتایی از او روی برگرداندهاند.پس میتوان گفت که رئیسجمهور، بهعنوان بالاترین شخص کشور، اگر علیه نهاد پارلمان (و دیگر قوای مستقل) و قانون اساسی و با تکیه به نیروهای مسلح اقدامی کند، اقدامش مصداق کودتا خواهد بود.اما بنگرید به ذهن ایرانی راستگرا. توجیه سلطنتطلب ایرانی دربارۀ کودتای ۲۸ مرداد شاه، این است: «آدم که علیه خودش کودتا نمیکنه!» گویی کودتا همواره اقدام نظامی شخص علیه شخص است. پاسخ مناسب این است: شاه در قانون اساسی مشروطه در قیاس با نخستوزیر و مجلس اختیارات محدودی داشت؛ بدین معنا که سلطنت میکرد نه حکومت. اما محمدرضا پهلوی که پس از کودتای اولش در ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ از کشور گریخته بود، سه روز بعد و با حمایت خارجی (آمریکا و بریتانیا) علیه نخستوزیر و قانون اساسی کودتا کرد و بهمدت ۲۵ سال مستبد مطلقه شد.قابل مقایسه با دوران ۱۲ سالۀ اول سلطنت او که اختیارات نخستوزیرانی چون قوام و مصدق به مراتب بیشتر بود و مجلس ارزش و اعتباری داشت.اما مثالها محدود به ایران نیستند. مهمترین مثال اقدام کودتایی شخص اول، کودتای لویی ناپلئون بناپارت بهعنوان رئیسجمهور منتخب و پاسخگو در برابر پارلمان فرانسه برای تبدیل به ناپلئون سوم بهعنوان پادشاه-امپراتور و دیکتاتور است.توضیح اینکه، در پی انقلاب ۱۸۴۸ فرانسه، که به برکناری بهدنبال لوئی فیلیپ، لغو نظام سلطنت و برقراری جمهوری دوم فرانسه انجامید، بناپارت با کسب ۷۴٫۲ درصد آرا در انتخابات ریاستجمهوری ۱۰ دسامبر ۱۸۴۸ پیروز شد، اما با سوءاستفاده از اختلافات جمهوریخواهان، در ۲ دسامبر ۱۸۵۱ پارلمان را منحل کرد و از ۲ دسامبر ۱۸۵۲ خود را «ناپلئون سوم، امپراتور فرانسه» نامید.پیشتر، ناپلئون بناپارت هم در کودتایی در نوامبر ۱۷۹۹، ابتدا خود را «کنسول اول جمهوری» و سپس، در سال ۱۸۰۴، امپراتور فرانسه نامیده بود تا دستاوردهای انقلاب کبیر و و جمهوری فرانسه بر باد رود.به همین ترتیب، میتوان به ایران بازگشت و تلاش ناکام رضاخان در مقام رئیسالوزرا (بالاترین مقام دولت در قانون مشروطه، در کنار مقام نمادین شاه) برای تبدیل نظام پادشاهی مشروطه به جمهوری به تقلید از آتاتورک را اقدامی بناپارتی خواند؛ زیرا تلاش داشت به رئیسجمهوری تبدیل شود که پاسخگوی مجلس نباشد. و به همین دلیل هم ناکام ماند، تا آنکه با تغییر غیرقانونی قانون اساسی و انتقال سلطنت از قاجار به مشروطه بدل به «رضاشاه» و مستبد مطلقه شد. تمام این دو اقدام را میشد کودتای نرم نامید، مگر آنکه مانند تودۀ عامی سلطنتطلبان ایران مدعی باشیم شخص اول علیه خودش کودتا نمیکند!البته ماجرا محدود به تودۀ راستگرا و عامی سلطنتطلب نیست. حقوقدانی مذهبی مثل محسن برهانی هم در تفسیرش از وقایع ۲۸ مرداد، به صرف اختیار شاه برای برکناری نخستوزیر در زمان انحلال مجلس، آن را «کودتا» نمیداند. پاسخ اینجاست که او در دام شکلگرایی و تفسیر ظاهرگرایانه از قانون افتاده و عوارض اقدام شاه را درک نمیکند که از خلأ قانونی برای قبض روح قانون اساسی مشروطه جهت گذار کشور به استبداد مطلقه استفاده کرده است. همچنان که اگر مصدق پس از انحلال مجلس، مانع از برگزاری انتخاباتی دموکراتیک میشد و دیگر به مجلس پاسخگو نبود، بدل به دیکتاتور شده و «کودتا» کرده بود.@RezaNassaji
[ادامه]مدعیان اپوزیسیون و طرفداران خارجنشینش که بیخبر از زندگی مردم عادی، و بلایی که بر اثر تحمیل و توجیه تحریمها و جنگ بر سرشان آورده، انتظار دارد زیر بمباران سکوت کنند یا در حمایت از جنگ به خیابان بیایند تا کار یکسره شود.اما مردم عادی نه چپ هستند نه راست، نه طرفدار تسلیم به آمریکا و نه تسلیم آخوند، بلکه میخواهند زندگی کنند و این اولین و مهمترین حق تمام آنهاست که تمام حقوق دیگر ذیل آن و از طریق همان تعریف و محقق میشود. و در این میان، مردم طبقات فرودست، استحقاق بیشتری برای رسیدن به این تجربه از زندگی را دارند که تاکنون از آنان دریغ شده؛ البته اگر طبقۀ مسلط و ذینفع از حکومت و نیز اپوزیسیون خارجنشین که هیچ نسبتی با این فرودستان ندارند، بگذارند.حکومت مستقر که نتواند به مردم «کیفیت» واقعی از «زندگی» عرضه بدارد، محکوم است به شکست. اینکه چقدر طرفدار دارد، چقدر موشک و پهپاد و چقدر نفت یا اینکه چند پیامبر، امام و شهید را برای خود بسیج میکند، چندان تفاوتی در نتیجۀ ماجرا نخواهد کرد. چنانکه نیروی مخالف حکومت اگر نتواند «امید» واقعی به «زندگی» را به مردم عرضه بدارد، نیرویی است محکوم به شکست. اینکه چقدر سیاستمداران خارجی را برای خودش بسیج کند، چقدر موشک بر سر مردم بریزد و چقدر صندوق اعانه برای خود جمعآوری کند، و چقدر سلبریتی اینستاگرامی و ماهوارهای بسیج نماید، همگی بیاهمیت است.مردم میخواهند زندگی کنند و این چیزی است که هر نیروی سیاسی و اجتماعی باید بدان توجه کند. تعریف از زندگی و امکانات تحقق آن، باید در اولویت هر برنامۀ اجتماعی و سیاسی باشد؛ وگرنه کاسبی حکومت با «خون شهدا» برای بازداشتن مردم از میل به زندگی یا کاسبی اپوزیسیون با «خون جاویدنامها» جهت تحقیر و تخطئۀ میل مردم به زندگی دور از خطر جنگ و فشار تحریم، دو روی یک سکه است. چرا مردم باید برای مطالبۀ حق زندگی احساس بدهکاری به کسانی داشته باشند که خود عوامل اصلی فروکاست زندگیشان به رنج دائمی هستند؟درک این مسائل بدیهی برای اپوزیسیون نوظهور راستگرای عمدتاً خارجنشین که سیاست را به شکل هیجانی و ناگهانی در فضای مجازی آغاز کرده و پیش برده، دشوارست، چرا که باید دانست که مبارزه طولانی و پرهزینه است و نمیتوان انتظار داشت با توهم دو شب حضور خیابانی با دست خالی، یا توهم تسخیر شهر با چند گروه کوچک مسلح و بیبرنامه، یا حتی مداخلۀ خارجی آن، مبارزه را تمامشده و کمهزینه فرض کرد.اما تجارب تاریخی چپ، خاصه کنشگران چریکی خود که خود را نیروی آوانگارد و پیشمرگ تودۀ عادی مردم تلقی میکردند (استراتژی مبارزۀ مسلحانۀ اقلیتی از نیروهای چپ جامعه، بدیل استراتژی تحریک و سازماندهی تودۀ مردم بود) میتواند درسهای جالبی پیش روی ما قرار دهد. چنانچه یکی از کنشگران چپ مائوئیست در سالهای پیش و پس از انقلاب، در باب دگماتیسم در مبارزه به بهای ناچیز شمردن زندگی رزمندگان از جلال طالبانی، از رهبران آنزمان اپوزیسیون کرد عراق، نقل میکند: «شرایطی فراهم کنید که اگر رفیقی خسته شد بدون آنکه به تسلیمطلبی متهم شود، کنار بکشد. ما کردها برای این حالت بیان خاصی داریم. میگوییم "دانشتن"، یعنی میخواهد بنشیند. چرا چنین امکانی را از یکدیگر سلب میکنید؟ ما پیشمرگهای داشتهایم که سالها مبارزه کرده بود. وقتی خسته شد، پول و آذوقهاش را گرفت و رفت پیش زن و بچهاش. یکی دو سالی گذشت خودش بازمیگردد و اگر بازنگشت مانعی ندارد؛ انتخاب خودش است. شرایطی را فراهم سازید تا اگر بچهها خسته شدند بتوانند بدون سرشکستگی کنار بکشند و اگر خواستند بتوانند به مبارزه بازگردند.» (شوکت: ۱۳۸۶، ۲۸۳)فراتر از منع انتخاب میان زندگی دو مبارزه به خود کنشگران انقلابی، درک این مطلب اهمیت دارد که نباید مبارزۀ دائمی را به مردم تحمیل کرد و آنان را از زندگی، که نه بدیل مبارزه که خود هدف مبارزه است، بازداشت. چنانچه میرحسین موسوی، بیانیۀ شمارۀ ۱۳ خود گفته بود: «مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نیست. آنچه دائمی است، زندگی است.» شاید برخی طرز تفکر موسوی را اصلاحطلبانه یا محافظهکارانه بخوانند، اما گذشت زمان نشان داد که او و همسرش با تحمل سالها حصر خانگی و نیز رنج کشتنشدن خواهرزادهاش در خیابان، هزینۀ این مبارزه را شخصاً پرداختند، اما به مردم تحمیل نکردند.با همین طرز فکر بود که او سیل جمعیت معترض خرداد ۱۳۸۸ را از افتادن به کام مرگاندیشان بازداشت؛ حال آنکه مانع مشابهی برای جلوگیری از کشتار سیل مردم معترض دی ۱۴۰۴ وجود نداشت و همان کشتهشدگان بدل به بهانهای برای دخالت خارجی و مرگهای بیشتری شدند که نه براندازی، که سزارین حکومت اسلامی را در پی داشت.اما آنچه در نهایت میتواند این سیستم مرگاندیش و ماشین مرگ را از کار بیندازد، تفکری است که زندگی را در بستر عدالت و آزادی برای عموم ارج مینهد؛ بدینسان پیروزی از آن زندگی است.@RezaNassaji
پیروزی از آنِ زندگی استعلیه سیاست مرگ در جمهوری اسلامی و اپوزیسیون راست هفت سامورایی کوروساوا با دیالوگی درخشان به پایان میرسد؛ جایی که یکی از دو سامورایی بازمانده از جنگ فاتحانه کنار دهقانان در مقابل راهزنان، به کار شادمانۀ دهقانان روی زمین (و همرزمشان که به آنان پیوسته) و به گور رفقای کشتهشدۀ خودشان مینگرند و سامورایی پیر به جوان میگوید: «در نهایت، ما این جنگ را هم باختیم. پیروزی از آن این دهقانهاست.»کسانی که روی زمین کار میکنند، چیزی میآفرینند، از زندگی و کار لذت میبرند و به دیگران زندگی عرضه میدارند، پیروزند و ساموراییهای سرگردان که کارشان کشتن و کشتهشدن است، نصیبی از این زندگی توأم با مرگ نمیبرند. کشاورزان هستند که معنی زمین، آب و آفتاب را میفهمند و این معانی فراتر از «راز سنگر و ستاره» است. تمام جنگها برای دست یافتن به منابع زمین و آب است؛ و جنگ بهخودی خود ارزشی ندارد که مردن در آن داشته باشد. هدف به وسیله بدل نمیشود.کسی که تنها به مقاومت و مبارزۀ کورکورانه میاندیشد و میل طبیعی مردم را به زندگی کردن درک نمیکند (چه این میل ویرانگر را با خودخواهی خود توجیه کند، چه آن را به پیجویی منافع جمع نسبت دهد)، عاقبت خودش را به کشتن خواهد داد و شاید دیگران را هم. کسی که شیوۀ معقول و معتدل زیستن نمیداند و ارزش آن را پاس نمیدارد، در میان کشتن و کشته شدن سرگردان خواهد ماند: اگر جنگ او را نکشد، خود از گرسنگی و پوچی خواهد مرد، بیآنکه بفهمد معنای غایی و ارزش الوهی در کار نبوده است، بلکه همهچیز همان درک ضرورت سهل اما ممتنع زیستن است؛ فراتر از «شستن یک بشقاب» در تعبیر سهراب، که «دشواری وظیفه» در بیان شاملو: «توانِ دوستداشتن و دوستداشتهشدن / توانِ شنفتن / توانِ دیدن و گفتن / توانِ اندُهگین و شادمانشدن / توانِ خندیدن به وسعتِ دل، توانِ گریستن از سُویدای جان ...» که همانا خواستن زندگی باکرامت برای خود و دیگری است.کسانی که هرگز نتوانستهاند دیگری را دوست داشته باشند و حق زیستن او را پاس بدارند، در حفظ زندگی خود و درک ضرورت پاسداری از آن هم عقیم خواهند ماند. چنانکه دیالوگ دیگری از همان فیلم میگوید که طبیعت جنگ این است: «با حمایت از دیگران، خود را هم حفظ خواهی کرد. اگر تنها به خودت بیندیشی، خودت را هم ویران خواهی کرد.» این همان معنای همکاری اجتماعی در ایدۀ «یاری متقابل، عامل تکامل» کروپتکین است که در مقابل منطق جنگ و رقابت تنازع بقا و تکامل داروینی قرار میگیرد.میل کورکورانه به جنگ و مقاومت بینهایت، نمود «رانۀ مرگ» (Thanatos) است که در مقابل «رانۀ زندگی» (Eros) قرار میگیرد و نتیجهای جز نابودی برای روان فرد و نیز جامعه ندارد. چنین کسی اگر روزی فرصت زیستن در آزادی و صلح به دست آید، نمیتواند از آن لذت ببرد و ممکن است خودش یا دیگران را بکشد. شخصیت بروکس در رمان استیون کینگ و فیلم رستگاری در شائوشنگ، پیرمرد زندانی که پس از آزادی در پیری، نتوانست با آزادی کنار بیاید و خودکشی کرد، چیزی بیش از شخصیت داستانی و سینمایی است؛ همچون شخصیتهای کهنهسرباز ویتنام در هالیوود که نمیتوانند با زندگی و جامعه کنار بیایند.اما در ایران هم مصادیقی واقعی از آن روحیات را میشد از همان زمان جنگ یافت که گروهی از رزمندگان در روزهای مرخصی از جبهه در خیابانها دست به خشونت علیه زنان میزدند. رزمندگانی که پس از پایان جنگ، سرخورده از عدم توفیق «شهادت» خود که آمادۀ زندگی نبودند و میخواستند مثل شخصیت فیلم آژانس شیشهای زندگی مردم عادی را به نام «شاهد»، گروگان بگیرند. کسانی که با پذیرش قطعنامه و زندگی در شهر کنار نیامدند و گروه وحشت (و نه تعبیر نادرست «گروه فشار») «انصار حزبالله» را تشکیل دادند تا مبادا مردم روزهای جنگ را فراموش کنند و از زندگی لذت ببرند، از همان قماش مرگاندیش هستند.البته ریشۀ چنین جریانی به ماهیت «مرگسالار، مذهبسالار و مردسالار» انقلاب اسلامی بازمیگشت که نزدیک به پنج دهه بعد، جریان «زندگیمحور، آزادیمحور و زنمحور» جنبش ژینا در تقابل با آن شکل گرفت، هرچند جای خود را به جریان راست برانداز دحول «سلطنتطلبی، جنگطلبی و مردسالاری» داد که با انقلاب اسلامی تفاوت ماهوی نداشت؛ اپوزیسیونی سلطنتطلب علیه رژیم اسلامی که همچون اپوزیسیون اسلامگرا علیه رژیم سلطنت، از همان ابتدا بوی مرگ برای تمام دیگریها میداد و مرگ خودی و غیرخودی را در مقیاس وسیع در اعتراضات دی و جنگ چهلروزه دامن زد، بیآنگه گشایشی در زندگی مردم پدید آید و بیآنکه مسئولیت تحمیل این مرگها و تشدید رنجها را بپذیرد.همانطور که حکومت و طرفداران و ذینفعانش که همیشه از مردم وظیفۀ شرکت در مقاومت و پذیرش هزینههای آن را، به بهای از دست رفتن تمامی کیفی زندگی، انتظار دارند، بیآنکه درکی از اولویت «زندگی» برای مردم داشته باشند،[ادامه دارد]@RezaNassaji
مطالب پیشین این کانال در باب «مجازات مرگ» و «سیاست اعدام» (اعم از اعدام حکومتی علیه انقلابیون و اعدام حکومتیها در دوران پساانقلاب) را در اینجا فهرست خواهم کرد. با این موخره که اگر بابت این مطلب بازداشت شوم، بعید نیست که متهم به ترغیب خشونت و اعدام مقامات نظام شوم. و اگر بگویم که من مخالف اعدام و خواستار لغو مجازات مرگ هستم، اتهام مخالفت با حکم شرع مقدس هم به پروندهام اضافه خواهد شد. (What the hell!) طبیعتاً احمقتر از اینند که تضاد این دو اتهام را بفهمند. حقیقتا وضع بامزهای است هر دو سوی ماجرا. ولی Sheiß egal!عدالت علیه عدالت(دستگاه عدالت چگونه مردم را به مجرم اعدامی بدل میکند)t.me/RezaNassaji/1241%DA%A9%D8%A7%D9%85%D… دربارهی لغو اعدام در فرانسهt.me/RezaNassaji/1242%D8%A8%D9%87 بهانهی مسئلهی اعدام در ایرانt.me/RezaNassaji/2004%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D… روبسپریسم و سیاست اعدام در انقلابیونt.me/RezaNassaji/2665%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D… شتابزده از اعدام انقلابیt.me/RezaNassaji/2576%D8%A7%D9%86%D9%82%D… مرگ، انقلاب زندگی: درباره انقلاب اسلامی و انقلاب آینده(این متن چند ماه قبل از شروع انقلاب ژینا منتشر شد)t.me/RezaNassaji/2517%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D… خشونت انتقامجویانهی معترضان خیابانt.me/RezaNassaji/2661%DA%AF%D9%81%D8%AA%E… با آدمکشان (درباره «چرخهی خشونت»):t.me/RezaNassaji/2741%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D… اعدام شیخ فضلالله در مشروطه(مختصری در تاریخ صعود و نزول عمامه)t.me/RezaNassaji/2694%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D… برای مقابله با ماشین اعدام حکومت1. جنگ نیابتی با عوامل دستگاه اعدامt.me/RezaNassaji/27952. اتاق تبلیغ اعدام را هدف بگیریمt.me/RezaNassaji/27973. یک سفیر به ازای هر اعدامیt.me/RezaNassaji/27984. به بانکها پاتک تحریم بزنیم!t.me/RezaNassaji/2799
توحش و تمدنیان کرایب در نظریههای اجتماعی کلاسیک در شرح آرای دورکیم در باب مجازات مینویسد: «توجه به مجرم علامت تمدن است، و معنی ضمنی آن این است که صرف توجه به مجازات علامت جامعههای عقبمانده است.» (کرایب، ص. ۱۴۹)در مملکتی که هر هفته خبر اعدام سیاسی - که قربانیان شهوت سیریناپذیر خونخواری ضحاک عمامهپوش هستند - میرسد و لابهلای اخبار هر روزهی اعدام متهمان پروندههای مواد مخدر و قتل - که بسیاری از آنان قربانی شرایط اجتماعی نابساماناند؛ بدون اینکه بخت دادرسی عادلانه داشته باشند - گم میشود، سخن گفتن از تمدنسازی در عین عقبگرد هر روزه، یادآور سخنان وزیر گردشگری در باب عقبماندگی کشور در زمینهی مستراحسازی است.با اینهمه، نشانهای از پیشرفت اجتماعی در جامعه، بهرغم پسرفت شتابان حاکمیت، دیده میشود؛ و آن حساسیت روزافزون به مسالهی اعدام - حتی اعدام متهمان پروندههای مواد مخدر و قتل - است.این آگاهی کنونی و مخالفت گسترده با حکم غیرانسانی اعدام را مقایسه کنید با شهوت نخبگان سیاسی جامعه در اوان انقلاب در ستایش دادگاههای بدوی و اعدامهای وحشیانهی سیاسی سران حکومت سابق و نیز برخی مخالفان جمهوری اسلامی.چرا که مواضع نشریات گروههای چپ همچون حزب توده و چریکهای فدایی تا بهاصطلاح لیبرال مسلمانی چون ابراهیم یزدی در مصاحبهی معروف با رادیو بیبیسی جهانی در دفاع از اعدامهای خلخالی مجنون و جانی، همگی مایهی شرم بودهاند.البته باید مخالفت جبهه ملی با حکم قصاص در لایحهی در حال تصویب مجازات اسلامی و دعوت به تظاهرات ۲۵ خرداد ۱۳۶۰ را که منجر به صدور حکم ارتداد جبهه ملی شد، نقطهی عطف و استثنایی بر قاعدهی توحش سیاسی توده و نخبه در نظر بگیریم. @RezaNassaji
ترامپ و نتانیاهو چگونه غول شیعه را از چراغ جادو آزاد کردنددر میانۀ جنگ نوشته بودم: «آخوند شیعه موجود عجیبی است: ترجیح میدهد در جنگ با دشمن خارجی بهشکلی تحقیرآمیز کشته شود، تا اینکه با مردمِ بهقول خودش شیعه بهنحوی آبرومندانه آشتی کند که برای خودش و مردمش کرامت و سلامت بماند. و تازه از این لجاجت با مردم بیسلاح و مرگ با سلاح سنگین دشمن حماسهها هم خواهد ساخت.»شاید بهزعم بسیاری چون ما مرگ رهبر و خانوادهاش با اولین شلیکهای بیگانگان در محل اقامتشان مرگی سهل و بیاعتبار به نظر برسد، اما طرفدارانی که زندگی و کرامت مردمِ جز خود را به هیچ میگیرند، برعکس خواهند گفت: رهبر خلاف ادعای شما و جنگ قبلی زیر زمین پنهان نبود؛ خود و خانوادهاش اولین قربانی بودند و کسی را سپر انسانی نکردند؛ مرگ (شهادت) را بر فرار و تسلیم ترجیح دادند؛ و... در یک کلام، مثل امام حسین بودند که خانوادهاش را با خود برد و در معرض جنگ و اسارت برای هدفی بزرگ قرار داد.ایدۀ شهادت در متن «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» میتواند زمان اکنون را با زمان قدسی پیوند بزند؛ آنهم برای شیعه که اتوپیایش در گذشته است و اکنون با زحمت ۱۴۰۰ساله حکومتی ساختهاند و به هر قیمتی (خود تأکید میکنند؛ هر قیمتی) آن را حفظ خواهد کرد تا به حکومت جهانی و ابدی امام زمان متصل شود.فیلمهای تشییع جنازه در عراق را بنگرید؛ خاصه زمانی که آخرین و کوچکترین تابوت وارد حرم میشود؛ زاری زنان گواه آن است که ذهن اسطورهای شیعه که بلافاصله میان تابوت نوۀ چهاردهماهۀ رهبر پیشین و قنداق طفل ششماهۀ امام حسین ارتباط برقرار میکند و حیات و ممات خود را در امتداد حیات و ممات قدیسین صدر اسلام میبیند.«شهید جاوید» صالحی نجفآبادی، «حماسۀ حسینی» مطهری و «حسین وارث آدم» شریعتی مثل فیلمی کوتاه اجرا میشوند و جنگهای داخلی و خارجی پسا انقلاب اسلامی را تا منازعۀ حسین و یزید که هیچ، تا دعوای هابیل و قابیل میبرند؛ قصیدۀ «مدارس آیات» دعبل خزاعی، زیارت عاشورا و زیارت وارث اسامی کشتهشدگان و نشانی قبرهایشان را روایت میکند و بیت قبرهای بینشان حس مظلومیت را مضاعف میکند.ذهن اسطورهای در مذهب شیعه با قصهها بارور میشود و مرز تاریخ و قصه بیرنگ است: قیامهای سادات شورشی و دیگر شیعیان پیرو امامان زیدی - که رقبای امامان محافظهکار شیعۀ دوازدهامامی بودهاند - بر خلفای اموی و عباسی؛ قصههای عامهپسند «روضهالشهدا»ی واعظ کاشفی - به اعتراف خود او که بیش از قصههای ساختگی برای اشک گرفتن از مردم نیستند - و دیگر کتب فرق غلات شیعه؛ و حتی محتوای جعلی سریال «مختارنامه» درباب مختار ثقفی که هیچ التزامی به امام چهارم شیعیان نداشت و روایات فرقۀ کیسانیه که پیرو امامت محمد حنفیه بودهاند نه امام سجاد؛ و.... به تاریخ رسمی شیعۀ دوازدهامامی افزوده میشوند.اما تمام این قصهها وقتی با حوادث امروز پیوند بخورند، به ایدئولوژی سیاسی مدعیان ولایت شیعه بدل میشوند و رانۀ عظیمی را آزاد میکنند که میتواند توجیهات محافظهکارانه برای سرکوب هر نوع رانۀ اصلاحگرایانه و نوگرایانه شود. توجیهات ایدئولوژیکی که با ایدئولوژی ناسیونالیسم و آنتیامپریالیسم هم بهخوبی درمیآمیزد و هر آن چیزی را به حکومت استبدادی، ارتجاعی، استثماری حکومت روحانیون شیعه میدهد که تاکنون از دست دادهاند.بدین ترتیب، حماسههای عاشورایی بدل به ابزاری برای ریبرندینگ حکومتی شد که هم عدالت و هم آزادی را سلب کرده است. البته ماجرا فراتر از قصه و روضه است: تقدیس حق داشتن «انرژی هستهای» چونان حق مالکیت فاطمه زهرا بر «فدک» کم بود، حالا تقدیس هزینۀ حفظ تنگۀ هرمز همچون حفظ تنگۀ احد هم در کار است.جرج بوش پسر با حمله به عراق، عملاً قدرت شیعیان سرکوبشده در زمان صدام را آزاد کرد و از آن زمان تاکنون عراق به ملک طلق جمهوری اسلامی بدل شده؛ اقدامات عربستان و متحدانش در یمن شیعیان زیدی را به متحد کامل ج.ا بدل ساخت؛ برساختن داعش در سوریه و عراق به افزایش قدرت حشدالشعبی و دخالت خارجی ج.ا در منطقه انجامید؛ و حالا، ترامپ و نتانیاهو هم با حملات به ایران همان چیزی را به ج.ا دادند که میخواست.هر جنگ خارجی و دخالت مشابه (از جمله روی کار آوردن اسلامگرایان در مقابل نیروهای چپ، در انقلاب ایران و جنگ افغانستان با شوروی) نه غول براندازی برای برآوردن آرزوهای دول غربی، که غول اسطورههای تشیع را از چراغ جادو آزاد میکند که به این راحتیها بازنمیگردد.اینکه نهادهای شیعهپژوهشی آمریکا و اسرائیل راجع به شیعیان چه فکر میکنند و نهادهای امنیتی-نظامی چقدر از آنان مشاوره میگیرند، جای پرسش دارد؛ ورنه با شناخت آیین انتقام حسینی، نباید منتظر پیام رهبر جدید برای گرفتن انتقام میماندند.[امثال رضا پهلوی و احزاب کرد مسلح دلبسته به ترامپ، نتانیاهو و گراهام که اصلا در این محاسبات جایی ندارند.]@RezaNassaji
