چراغ میزدن...شبا به گردن تیرچوبی آویزونم میکردن تا دور و اطراف رو روشن کنم...تا کسی راه گم نکنه ی…
انتشار: 2026/08/14 06:00 UTCدریافت: 2026/08/17 03:53 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 03:53 UTC
چراغ میزدن...شبا به گردن تیرچوبی آویزونم میکردن تا دور و اطراف رو روشن کنم...تا کسی راه گم نکنه یا پاش تو چاله چولههای کوچه پیچ نخوره...با کلاسیام اونجایی بود که،شعرا تو شعر، دستمایهام میکردن و هنوز هم میکنن...بی آنکه تو را بیابمگم شدمکسی فانوس به راهم نیاویخته بود.مرا که بجوییباران ها را نشانت می دهند و پیر می شوند رهگذران...#رسولیونانولی مظلومیتم وقتی بود که منو با خودشون، دستبهآب میبردن، مجبورم میکردن، دلگیری های اون سر حیاط، پشت اون دیوار نیمه با پردهی آویزون، که ظهر، زیر آفتاب داغ، تفت داده شده و شب تازه رایحه پخش میکرد رو تحمل کنم...خلاصه که ما فانوسها، تو دلمون قصههای زیادی، از دل شبهای تاریک، برای تعریف داریم.توضیح تکمیلی: فانوسهای نفتی یا ال چراغی تا شاید ۶ دهه پیش پیش و پیش از گسترش شبکه برق، خیلی در ایران رایج بودند و روشنایی شبهای بیبرق را تأمین میکردند. اما شاید خیلی ها ندونید که واژهی «فانوس» در اصل از واژه یونان باستان phanós به معنای «مشعل و چراغ» وارد عربی شد و سپس به فارسی رسید. در ایران این چراغها نهتنها وسیلهی روشنایی، بلکه نماد گرما، جمع خانوادگی و آیینهای شبانه بودند؛ به همین دلیل هنوز هم در خاطرات نسلهای پیشین جایگاه ویژهای دارند.شما خاطره ای از این «فانوس» یا «ال چراغی» دارید؟



