یک لحظه خواستم تو راچون کودکی که ناشیانه دست در آتش فرو بَرَدخواستم تو راآن سطرها گذشت و حالااین پیریِ مداممرگ را زیبا کرده استآنقدرکه کوهِ کنارِ خانهامحتی اگر آتشفشان کنداز ایوان و غروب و قهوهای که تازه ریختهامنخواهم گذشتمن که با ماهاز پنجرهات میآمدمروزهاستپشت پیغامگیرگیر کردهامدردیستدردیستدردیستخونت جوان بماند وپایت پیر شود#گروسعبدالملکیان