
اينستاگرام روشنک آرامش؛Instagram.com/roshanak_arameshوبسایت روشنک آرامش:https://roshanakaramesh.com/ارتباط با ادمین@roshanakaramesh
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان پایین · 28 نمونه پست · پوشش داده: 2026/08/18 تا 2026/08/23
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
هنوز مشاهدهٔ کافی برای امتیازدهی به این کانال وجود ندارد. هر امتیاز دستکم به ۱۴ روز پوشش و ۵ پست مشاهدهشده نیاز دارد؛ کمتر از آن حدس است، نه اندازهگیری.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-18 تا 2026-08-24
من تماشای تو میکردم و غافل بودمکز تماشایِ تو خلقی به تماشایِ منندگفته بودی که چرا محوِ تماشایِ منی؟و چنان مات که یک دم مُژه بر هم نزنیمُژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرودنازِ چشمِ تو به قدرِ مُژه بر هم زدنی#هوشنگابتهاج
شانههایم عطش بوسههای تو را دارندغافلگیرم کن!جوانم کن!#رضابراهنی
صدف ز دوری گوهر، چمن ز رفتن توچنان به خاک برابر نشد، که من بی تو #صائبتبریزی
دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرتمن آزادی نمیخواهم که با یوسف به زندانم#سعدییکشنبه، اول شهریور
یک لحظه خواستم تو راچون کودکی که ناشیانه دست در آتش فرو بَرَدخواستم تو راآن سطرها گذشت و حالااین پیریِ مداممرگ را زیبا کرده استآنقدرکه کوهِ کنارِ خانهامحتی اگر آتشفشان کنداز ایوان و غروب و قهوهای که تازه ریختهامنخواهم گذشتمن که با ماهاز پنجرهات میآمدمروزهاستپشت پیغامگیرگیر کردهامدردیستدردیستدردیستخونت جوان بماند وپایت پیر شود#گروسعبدالملکیان
چون شعله پُر تب است درون و برونِ ما#فصیحیهروی
چیزی در من میمیردهر قدر که زندگی میکنم #شهرامشیدایی
تنها نگاه توست در برابر این همه پوچیتنها تلألو توست در برابر این همه خاموشیو تنها عشق توست کهسایهها را در پشت نگه میدارد#پابلونرودا#مترجم : #بیژنالهی
گفتم دری زِ خلق ببندم به روی خویشدردیست در دلم که زِ دیوار بگذرد#سعدیشنبه، سیویکم اَمرداد
عاشقش میشوم... چرا؟ شایدچشمهایش شبیه یک نفر استبی جهت گریه میکند... انگاراز سرانجام قصّه باخبر استبغلش میکنم بدون کلامبعد میبوسمش... که بی اثر است#مهدیموسوی
ما را به تاراج بردندبسیار بیداری بودبسیار خواب بودروزهای جمعه ابر داشتیماما نمیتوانستیمبیداری و خواب و ابر جمعه رازندگی نام بگذاریمپس خواب را انکار کردیمپس بیداری را انکار کردیمروزهای جمعه از خانه بیرون رفتیمکه ابر را نبینیمچه حاصلکه عمر به پایان بودو چای در غروب جمعهروی میز سرد میشد. #احمدرضااحمدی
بعد از خواندن هر کتابیسری از من جدا میشودو نمیدانم چطور، لای کتاب جا میگیرد.کسی به یقین، همیشه جا میماند_پس، ما هر روز را به شب میآوریمو هر شب را به صبحچطور دیوانه نمیشویم؟....#شهرامشیدایی
خمید پیکرم از انتظار و جان به لب آمدقدح به یاد تو کج کردهام بیا که نریزد #بیدلدهلوی
روز اول که دیدمش گفتم:آن که روزم سیه کند این است#عراقیجمعه، سیام اَمرداذ
هرکه بیناتر درین هنگامه، حیران بیشتر#صائبتبریزی
نه دلت میبرد مرا نه صدات،خستهام -آه!- از تمام جهاتدلخوشم به کدام راه نجات،منِ زیرِ کتابها مدفون؟!#مهدیموسوی@seyedmehdimoosavi2
هیچ حالی را بقایی نیست، بیصبری مکن #کمالخجندی
آمدهام که تا به خود گوشکشان کشانمتبیدل و بیخودت کنم در دل و جان نشانمت#مولاناپنجشنبه، بیستونهم اَمرداد
چه شد در من نمیدانم، فقط دیدم پریشانمفقط یک لحظه فهمیدم، که خیلی دوستت دارم#نجمهزارع
نگاه میکنم از غم به غم که بیشتر استبه خیسی چمدانی که عازم سفر استمن از نگاه کلاغی که رفت فهمیدمکه سرنوشت درختان باغمان تبر است#مهدیموسوی
سلام بر پیچشِ تنِ توکه مثلِ خواب و رویاست.#نزارقبانی
بیا که چشم و چراغم تو بودی از همه عالم#هوشنگابتهاجچهارشنبه، بیستوهفتم اَمرداد
من به تو مربوطمطوریکه اندوه به شبطوریکه صدای بنان به حاشیهٔ غروبطوریکه آن قناری زرد غمگین به شاملوبیآنکه هیچکدامدلیل قانعکنندهای داشته باشیم...#لیلاکردبچه#درامانبمانید
مَن اینجا عاشقِ این خاک اگر آلوده یا پاکم...#فریدونمشیری