این یک پرتقال خونی است.صدای ماندهی درون جعبه گریه میکند، قهقهه میزند، میخنددو تو هیچچیزِ این د…
انتشار: 2026/06/24 12:31 UTC
این یک پرتقال خونی است.صدای ماندهی درون جعبه گریه میکند، قهقهه میزند، میخنددو تو هیچچیزِ این دنیای شرابخورده را نمیفهمی.روی مبل دراز میکشیدرخت کریسمس جامانده از یک فیلمِ هالیوودی را روی خودت پهن میکنیو گاهی از آرزوی رسیدنبه سیگارهایتدست نمیکشی.با باور این تردید پشت میکنیبه خوابهای کودکیِ چاقوخوردهات.من عصبانیامو این کلمه میتواند یک چشمهاز یک زندگی سرخابی باشد.این یک سیب خونی است.به گشتن جیبهای مردم در اتوبوس و متروعادت داریو وقتی چشم باز میکنیمیبینی درون این جعبه نور میآیدو این سرازیری قلب تپندهای نیستای طنین خردسالیو فریاد جوانی.من پولی بابت خرید این زندگی نمیدهمو باطل میکنمتمام ارزهای تازه کشفشدهام رادر ایل این قاجار.هدایا را کنار بزنو با اولین پرواز به نگرانی برگردآقای زیبای انقلاب.اصلاً شما مثل یک گربهی کثیفدر طوفان ماندهاید؟یا مثل گوشت یک آهوی نورسیدهخوشمزه بودهایدبرای زنی که در خانهاشجای گوشت صدا میزند.در جامعهخلسهی مادرانه و غرور پدرانه رازیر پاله.زینب فرجی📎لینک شعر در وبسایت:sayeha.org/zeinab-faraji-poem/%F0%9F%93%9…





