🔴سلامهمکاری داشتیم که در واحد حسابداری دانشکده نفت آبادان مستقر در اهواز کوت عبدالله کار میکرددر ک…
انتشار: 2026/08/27 14:28 UTCدریافت: 2026/08/27 23:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/27 23:10 UTC
🔴سلامهمکاری داشتیم که در واحد حسابداری دانشکده نفت آبادان مستقر در اهواز کوت عبدالله کار میکرددر کنار دانشکده، باشگاه نفت کوت عبدالله قرار داشت و ایشان تقریبا هر شب شام خود را در باشگاه میل میکرد البته تعداد غذا بر اساس تعداد خانواده برای ۴ نوبت در ماه بود که ایشان سهمیه خانواده را استفاده میکرد و اصلا خانواده را به همین خاطر به باشگاه نمیآوردالقصه بنده به ایشان گفتم چرا هر شب اضافهکاری میمانیگفت من اضافهکاری نمیگیرم میمانم تا کارهای روزمرهام را تمام کنم بعد شام میخورم به منزل میرومگفتم بدون دریافت اضافهکاری آیا عاقل هستی؟گفت بله عاقل هستم ولی علت دارد گفتم چه علتی؟ گفت تازه استخدام بودم مجرد بودم پدر نداشتم با مادرم زندگی میکردممادرم نیاز به عمل چشم داشت باید به بیمارستان فارابی تهران میبردم و نیاز به پول برای بستری و عمل و اقامت خودم در تهران و گرفتن مرخصی آنهم تازه استخدام داشتم هرچه محاسبه کردم دیدم نمیتوانماگراز بانک وام بگیرم حقوق دو سال خود را باید باید بابت قسط بپردازم در حالی که دیگر هیچ خورد و خوراکی و پوشاکی نخرمپس امکان پذیر نبود شرکت هم بدلیل تازه استخدام بودنم، وام نمیداد روزی یکی از همکاران پیشنهاد داد مادرت را تحت تکفل کن از بیمارستان نفت استفاده کن به رئیس بیمارستان مراجعه کردم ایشان یک یادداشت داد مبنی بر شرایط مادر برای پذیرش که مادر همه شرایط را داشت جز شرط سنبا رئیس بیمارستان صحبت کردم گفت نمیشود قانون استهمان دوست همکار گفت به مدیر مناطق نامه بنویس شرایط را بگو ممکن است کمک کند این یک مورد را نادیده بگیرند من هم درخواست نوشتم بردم دفتر مدیر مناطق منشی نامه را گرفت شماره ورود زد و گفت هفته آینده بیا جواب بگیرهفته بعد رفتم منشی گفت متاسفانه مدیر مناطق هم نوشته طبق قوانین عمل شودناامیدانه قصد خروج داشتم منشی گفت صبر کن یک پیشنهاد دارم گفتم بفرماگفت من تلفنی از دفتر دکتر اقبال در تهران برایت نوبت میگیرم برو تهران شاید فرجی شد گفتم میترسم این همه راه بروم باز هم بگویند طبق مقررات نمیشودگفت هر کس نزد دکتر اقبال رفته دست خالی برنگشته برو به امید خداخلاصه ایشان برایم نوبت گرفت یک روز قبل از نوبت با اتوبوس شرکت رفتم تهران صبح رسیدم مستقیم رفتم دفتر دکتر اقبال و خود را به منشی معرفی کردم و گفتم نوبت ملاقات دارم ایشان فرمود بنشین سر نوبت داخل خواهی رفت نوبتم شد داخل شدم دکتر اقبال از روی صندلی خود بلند شد و مرا تعارف به نشستن کردنشستم فرمود پسرم از اهواز تا اینجا برای چه آمدی مشکلت چیست؟ شرح موضوع را بیان کردم فرمود حل میشود انشااللهیادداشتی نوشت درون پاکت گذاشت گفت این پاکت را باز نمیکنی میبری دفتر مدیر مناطق گفتم چشم به اهواز برگشتمنامه را بردم دفتر مدیر همان منشی که پیشنهاد دهنده و نوبت گرفته بود پاکت را باز کرد گفتم دکتر گفت پاکت را باز نکن بده مدیر مناطق گفت مشکلی نیست من منشی و امین مدیر هستمیادداشت را مطالعه کرد و سپس پرسید فلانی پاسپورت داری گفتم نه برای چه گفت برو برای خودت و مادرت پاسپورت بگیردکتر اقبال نوشته برای عمل همراه مادرشان به لندن اعزام شوندخلاصه رفتیم لندن مادر بیمارستانو بنده هتل حدود یکماه طول کشید مادر عمل شد دوران نقاهت سپری شد و به ایران برگشتیممدتی گذشت یکی از همکاران گفت فلانی حسابداری با شما کار دارد پیغام دادهاند برو حسابداریکوه بر سرم خراب شد گفتم حالا هزینه میخواهند کمی فکر کردم گفتم نهایت قسطی کم میکنند به حسابداری رفتم گفتند کجایی چرا نیامدی حق ماموریت خود را بگیری؟ گفتم کدام ماموریتگفت مگر نرفتی لندن؟ گفتم چرا رفتم برای معالجه مادرم گفت خوب همراه بیمار ماموریت حساب میشودپولی از من نگرفتند پولی دادندبا آن پول یک خانه کوچک و یک ماشین خریدمبه من گفت حالا شما باشی بدون اضافه کاری کار نمیکنی؟ تا زمانی که سر کار هستم تا ساعتها اضافه میمانم بدون دریافت اضافهکاری تا بازنشستگی👈دکتر منوچهر اقبالروحت شاد🌸☘t.me/joinchat/TJl6M8fp9ZJiuaww%F0%9F%86%94 @Sayehsokhan
نخستین مشاهده و پستهای مشابه
این برچسبها فقط زمان نخستین مشاهده متن عمومیِ همسان در این فهرست را نشان میدهند و اثباتکننده نویسنده اصلی نیستند.
- تحلیل زمانه · تطابق نزدیکِ متصل به نمونه مبنا — ۲۶ مرداد ۱۴۰۵، ۱۸:۰۸
- انتشارات سایه سخن · تطابق دقیق — ۵ شهریور ۱۴۰۵، ۲۳:۱۰
اثر انگشت فشرده دقیق و تطابق نزدیکِ متصل به یک نمونه مبنا · زمان ناشناخته، ناموجود باقی میماند
