۳. چرا اندیشه ساعدی در ساحت جهانی undertheorized (کمنظریهپردازی یا دچار افتقار تئوریک) شده است؟پی…
انتشار: 2026/08/16 20:06 UTCدریافت: 2026/08/19 08:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 08:15 UTC
۳. چرا اندیشه ساعدی در ساحت جهانی undertheorized (کمنظریهپردازی یا دچار افتقار تئوریک) شده است؟پیشتر اشاره کرده بودیم که توماس کوهن از مفهوم undertheorized برای صورتبندی نظریههایی که در تاریخ علم مهم بودند ولی به دلائل عدیدهای امکان "فربهشدهگی تئوریک" پیدا نکرده بودند استفاده کرده بود. ما هم از او این مفهوم کلیدی را وام گرفتیم تا بتوانیم علل "افتقار تئوریک" ساعدی را مورد واکاوی انتقادی قرار دهیم. حال پرسش این است که چرا اندیشه و افکار و آراء ساعدی در سطح جهانی دچار افتقار تئوریک شده است؟ شاید یکی از علل کلیدی این وضعیت تقلیل آثارش به درامنویسی و داستاننویسی باشد. به عبارت دیگر، شهرت ادبی ساعدی باعث شده تا جنبشها و متون نظری او (که در مقدمهها، مصاحبهها و تکنگاریهایش پراکندهاند) به عنوان یک «نظریه جامع اجتماعی» در سنت سوشیال تئوری انتقادی یا Critical Social Theory مورد خوانش قرار نگیرند. مانع مهم دیگر شاید ارسال نارسای ادبیات "جنوب جهانی" به غرب باشد که به نوعی هژمونی مرکز-پیرامون را در تمامی ساحات فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، زبانی و حتی خلق و تولید و بستهبندی و توزیع علم در جهان را به انحصار خود کشیده است و "زبان فارسی" به صعوبت بتواند در سطح جهانی عرض اندام مفهومی کند. به عبارت دقیقتر، نظریهپردازی در جوامع غیرغربی غالباً به عنوان «ادبیات» یا «فولکلور» طبقهبندی میشود، نه «فلسفه و نظریه انتقادی».معضل سوم شاید عدم تدوین آکادمیک آراء ساعدی باشد. این سخن بدین معناست که ساعدی ایدههای خود را نه در قالب رسالههای فلسفی خشک دانشگاهی، بلکه در بستر اندیشه پویا، هنر دراماتیک و زیست سیاسی-اجتماعی مطرح کرده است و این "فرم" با این که توانسته است مخاطبان بیشماری را مدهوش* کند ولی برای ورود در بستر سوشیال تئوری انتقادی دچار محدودیتهای بیشماری گشته است.سخن آخراما باید بک نکته بنیادین را به خاطر سپرد و آن این است که "موقف تئوریک" غلامحسین ساعدی درباره انسان، هنر و تکنولوژی صرفاً یک اظهار نظر ذوقی یا ادبی نیست؛ بلکه یک مانفیست انسانشناختی و زیباییشناختی انتقادی است که قابل طرح و بسط در بستر سوشیال تئوری انتقادی است. به سخن دقیقتر، در دورانی که هوش مصنوعی و تکنولوژیهای پیشرفته در حال شبیهسازی هنر و تقلیل آفرینشگری به الگوریتمها هستند، موقف تئوریک ساعدی اهمیت حیاتی مضاعف مییابد: تکنولوژی میتواند مهارت دستی، الگوریتم و تکنیک را بازتولید کند، اما هرگز نمیتواند «روح شگرف انسانی» و «تجربه زیسته یک وجود بیبدیل و استثنایی» را تکرار نماید. ساعدی با این نگاه، هنر را پناهگاه نهایی اصالت انسان در دنیای مکانیکیشده میداند. به عبارت دیگر، مفهوم «روح شگرف انسانی» صرفاً یک تعبیر شاعرانه نیست بل یک موقف نظری رادیکال در نقد بنیادین "عقلانیت تِخنهمحور" و "فهم نکروفیلیک" است. این موقف تئوریک رادیکال ساعدی کماکان نیازمند پردازش و بازسازی بنیادین برای مواجهه با "فقر استتیک انسانی" در جهان هیولاها است.بخش چهارمسیدجواد میری*mesmerize@seyedjavadmiri
