شریف لک زایی در یادداشتی به مناسبت هفتم تیر؛ انسانشناسی بهشتی آمیزهای از عمق معرفتی و جهتگیری اج…
انتشار: 2026/07/03 15:30 UTCدریافت: 2026/08/15 02:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:40 UTC
شریف لک زایی در یادداشتی به مناسبت هفتم تیر؛ انسانشناسی بهشتی آمیزهای از عمق معرفتی و جهتگیری اجتماعی شریف لک زایی نوشت: انسانشناسی شهید بهشتی نه صرفاً نظری است و نه صرفاً کاربردی؛ بلکه آمیزهای از عمق معرفتی و جهتگیری اجتماعی است. به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)؛ شهید آیت الله سیدمحمد حسینیبهشتی، اندیشمند، فقیه و دین پژوه مسلمان و ایرانی است که بیشک از تاثیرگذارترین چهره تاریخ معاصر ایران به شمار میرود. در کتاب انسان از منظر قرآن، سعی شده مباحث مربوط به شناخت انسان از مجموعه آثار به جامانده از آیتالله بهشتی جمعآوری شود. این کتاب دربردارنده گفتارها، نوشتارها و گفتوگوهای ایشان است و بر اساس ساختاری منظم تدوین شده تا فهم محتوا و روند مباحث را برای خواننده آسان کند. این کتاب دربردارنده یک مقدمه و پنج فصل است که به ترتیب عبارت اند از: آفرینش انسان، هویت انسان، فطرت، ویژگی های انسان، فرد و جامعه. در ادامه شریف لک زایی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی در یادداشتی به بررسی این اثر پرداخته است: نگاه شهید بهشتی به انسان، صرفاً یک بحث نظری و انتزاعی نیست، بلکه در پیوندی مستقیم با واقعیتهای اجتماعی، سیاسی و تاریخی شکل گرفته است. آثار و یادداشتهای شهید بهشتی فقط شامل گزارشهای عمومی یا تربیتی نیست، بلکه در میان آنها تأملات فلسفی جدی نیز دیده میشود؛ تأملاتی که نشان میدهد او اگرچه بیشتر با چهره اجتماعی و سیاسی شناخته میشود، اما از نظر فلسفی نیز ذهنی فعال، دقیق و درگیر با مسائل بنیادی داشته است. یکی از نمونههای مهمی که در این بخش به آن اشاره میشود، بحث درباره جسمانیتالحدوث بودن نفس است. طرح این مسئله نشان میدهد که شهید بهشتی به مباحث عمیق فلسفه اسلامی، بهویژه در سنت صدرایی، توجه داشته است. همچنین از مقایسه ملاصدرا و هگل سخن به میان میآید که این نیز خود نشانهی وسعت افق فکری اوست. این مقایسه صرفاً یک ارجاع گذرا نیست، بلکه حکایت از آن دارد که شهید بهشتی درگیر نوعی گفتوگوی فلسفی میان سنت اسلامی و فلسفهی جدید نیز بوده است. چنین اشاراتی نشان میدهد که انسانشناسی او بر زمینهای عمیقتر از صرف مواعظ اخلاقی یا برداشتهای سطحی استوار بوده و پشتوانهای نظری داشته است. شهید بهشتی با وجود این آمادگی و توانایی فلسفی، نتوانست یا نخواست این مباحث را بهصورت تفصیلی و نظاممند ادامه دهد. دلیل اصلیِ این امر، نه ضعف علمی یا فقدان علاقه، بلکه فشار شرایط اجتماعی و سیاسی زمانه بود. شهید بهشتی ناگزیر بوده اولویت فکری و عملی خود را متوجه مسائل عینی جامعه کند. این سخن، دریچهی مهمی برای فهم شخصیت او میگشاید: او متفکری نبود که در برج عاج بماند و همهی همّ خود را صرف بحثهای انتزاعی کند؛ بلکه فیلسوفی بود که زمانهاش او را به میدان مسئولیت کشانده بود. از همینجا یکی از مهمترین ویژگیهای انسانشناسی شهید بهشتی روشن میشود: انسان در اندیشهی او فقط موضوع تأمل نظری نیست، بلکه موجودی است که باید در متن زندگی، جامعه، مسئولیت، مبارزه، تربیت و تاریخ فهمیده شود. به تعبیر دیگر، انسانشناسی او«زنده» است، نه صرفاً کتابخانهای.ایشان انسان را در خلأ بررسی نمیکند، بلکه در نسبت با نیازهای واقعی بشر، بحرانهای اجتماعی، و امکان ساختن یک جامعه الهی و عادلانه میبیند. انسانشناسی شهید بهشتی فقط فلسفی نیست، بلکه غلبه اصلی در آن با انسانشناسی قرآنی و کلنگر است. به این معنا که اگرچه در فرایند گردآوری مطالب، از گونههای مختلف انسانشناسی بهره گرفته شده ــ از انسانشناسی فلسفی گرفته تا تجربی، عرفانی و قرآنی ــ اما در نهایت، آنچه در اندیشه شهید بهشتی مرکزیت مییابد، فهم انسان از منظر قرآن است. این نکته اهمیت فراوانی دارد؛ زیرا نشان میدهد که در نگاه او، قرآن فقط منبعی برای استشهاد دینی نیست، بلکه چارچوب اصلیِ فهم حقیقت انسان است.

