این رویکرد قرآنی در عین حال کلنگر نیز هست. مراد از کلنگری آن است که انسان نه به بُعد جسمی فروکاست…
انتشار: 2026/07/03 15:31 UTCدریافت: 2026/08/15 02:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:40 UTC
این رویکرد قرآنی در عین حال کلنگر نیز هست. مراد از کلنگری آن است که انسان نه به بُعد جسمی فروکاسته میشود، نه فقط به ذهن و روان، نه صرفاً به روح، و نه حتی فقط به نقش اجتماعیاش. انسان مجموعهای هماهنگ از ساحتهای متعدد است: بدن، نفس، عقل، اراده، فطرت، مسئولیت، رابطه با خدا، و نسبت با جامعه. اگر هر یک از این ابعاد از منظومه کلی جدا شود، تصویری ناقص از انسان به دست میآید. اهمیت روش شهید بهشتی در این است که از این تقلیلگرایی پرهیز میکند و میکوشد همه وجوه انسان را در یک دستگاه فکری منسجم کنار هم بنشاند. اگر این شیوه در انسانشناسی موفق بوده، میتواند در قلمروهای دیگر نیز به کار گرفته شود؛ از جمله در اندیشه سیاسی، نظریه اجتماعی، تعلیم و تربیت و حتی اقتصاد. این نکته بسیار مهم است، زیرا نشان میدهد که بحث فقط بر سر یک موضوع خاص نیست، بلکه سخن از یک «روش» است؛ روشی که میکوشد با حفظ اصالت دینی، نگاهی جامع، منظم و کاربردی به مسائل انسانی و اجتماعی ارائه دهد. بر اساس همین تحلیل، میتوان گفت که یکی از عوامل موفقیت شهید بهشتی در امتداد دادن علوم اسلامی به عرصههای نو، همین روششناسی او بوده است. او نه دین را در سطح توصیههای فردی متوقف میکرد و نه علوم انسانی جدید را یکسره نادیده میگرفت. در عوض، میکوشید با اتکا به قرآن و با فهمی جامع از انسان، زمینهای برای گفتوگوی معنادار میان معارف اسلامی و نیازهای زمانه فراهم آورد. به همین دلیل، انسانشناسی او فقط برای شناخت انسان اهمیت ندارد، بلکه میتواند مبنایی برای بازسازی بسیاری از شاخههای معرفت دینی نیز باشد. نخستین محور کتاب، آفرینش انسان است. این بحث از بنیادیترین پرسشهای انسانشناسی آغاز میکند: انسان از کجا آمده، چگونه آفریده شده، و چه نسبتی با جهان و خالق خود دارد؟ در ذیل همین محور، مسئلهی مهم نظریه تکامل و نسبت آن با قرآن نیز مطرح میشود. اشاره به این موضوع نشان میدهد که شهید بهشتی و شارحان اندیشه او، از کنار یکی از مهمترین مسائل انسانشناسی جدید بیتفاوت عبور نکردهاند. برعکس، آنها کوشیدهاند میان یافتههای علمی و دلالتهای دینی نوعی نسبتسنجی و گفتوگو برقرار کنند. پس از آن، محورهای دیگری همچون هویت انسان، فطرت، ویژگیهای انسان ــ بهویژه روح انسانی ــ و نسبت فرد و جامعه مطرح میشوند. این ترتیب نشان میدهد که در نگاه شهید بهشتی، انسانشناسی باید از مبدأ آفرینش آغاز شود، سپس به حقیقت و هویت انسان برسد، بعد سرشت و استعدادهای درونی او را توضیح دهد و در نهایت جایگاهش را در جامعه روشن کند. این نحوه تنظیم، خود نشانهای از همان نگاه منظومهای و منسجم است که در سراسر این بخش مورد تأکید قرار میگیرد. در جمعبندیِ این قسمت میتوان گفت که محور اصلیِ سخن، معرفی شهید بهشتی بهعنوان متفکری است که هم ظرفیت فلسفی عمیق داشته، هم محور قرآنی را حفظ کرده، و هم بهسبب تعهد اجتماعی و سیاسی، اندیشهی خود را از سطح بحثهای صرفاً انتزاعی فراتر برده است. او انسانی را موضوع مطالعه قرار میدهد که باید در متن جامعه، تاریخ، مسئولیت و هدایت الهی فهمیده شود. از اینرو، انسانشناسی او نه صرفاً نظری است و نه صرفاً کاربردی؛ بلکه آمیزهای از عمق معرفتی و جهتگیری اجتماعی است. شهید بهشتی انسان را با تکیه بر قرآن با نگاهی جامع و در پیوند با واقعیتهای اجتماعی و تاریخی میفهمد و همین ویژگی است که انسانشناسی او را همچنان برای امروز قابل توجه و الهامبخش میکند.

