
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 10 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/23 تا 2026/08/13
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 10 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
.▫️بشقابِ بیمرزیبشقاب غذای من مرز من است. نه میخواهم کسی بیاجازه چیزی از آن بردارد و نه کسی از روی مهر و بیاجازه چیزی به آن اضافه کند. نمیخواهم کسی برایم غذای بیشتری بریزد. نمیخواهم کسی بگوید که نمیفهمم چقدر باید بخورم، چرا از فلان چیز کم خوردم یا چرا فلان چیز را میخورم. بشقاب غذای من از اولین مرزهای من است. بشقاب غذا از اولین جاهایی است که در خانه یاد میگیرم دیگری حق دارد یا ندارد که بیاجازه و حتی از روی محبت از مرزهای من عبور کند. بشقاب غذا جایی است که بسیاری از ما با آن بیمرز بودن، بدیِ مرز داشتن و ناتوانی در نه گفتن را آموختهایم. این مفاهیمِ عجیبِ لطف و تعارف، این نههای شنیده نشده و بهرسمیت شناختهنشده، این محبّتهای مرزشکنِ ظاهراً بیهزینه، این من دوستت دارم پس حق دارم هرکجای که زندگیات که خواستم حضور داشته باشمها، این من خیرت را میخواهم و بهتر از تو میدانمها، این پدر و مادر را به بهای رنجیدنِ مدام خود نرنجاندنها، این ناراحت نشو که فلانی نرنجدها، این لبخندهای زورکی برای خوشآمدن دیگری از نوزادی تا بررگسالی، این به احساس و عواطف و عقل خود شک کردنها، این نه گفتن را گناه و مرز داشتن را بیحترامی دانستنها، این حتی مالک بدن خود نبودنها، این همه مرز نیاموختنهای پرهزینه، همه اینها از خانه، از سفره غذا، از لباس و از بدن در کودکی آغاز میشوند و به همه جا، به بدن و ذهن در بزرگسالی، به وقت و عمر، به کار و روابط و پول و هر مرز و حریم دیگری کشیده میشوند. عاقبتش هم خیلی وقتها میشود اضطراب و خشم و شرم. چه کسی فکرش را میکند که بخش زیادی از اضطراب در بزرگسالی از همان سفره و بشقابِ غذا آغاز شده باشد. باید به پشت مرزها برگشت. باید پاسِ ظرف غذا و تن و لبخندهای خود را داشت. باید آزادی و مرز داشتن (که واقعاً با خودخواهی و ندیدن دیگری فرق دارد) را از کوچکترین چیزها آغاز کنیم. باید بتوانیم نه بگوییم، اول به لقمههای غذا و بعد به لقمههای اجبار در همه جا. پس زنده باد بشقاب غذای من وقتی که تنها خودم برای آن تصمیم میگیرم. @TheWorldasISee
تو كیستی، كه من اینگونه بی تو بیتابم؟شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابمتو چیستی،كه من از موج هر تبسم توبسانِ قایق سرگشتهروی گردابم...#فریدون_مشیری📷 بسطام @sherahen
گر چه در کوی وفا جا نگرفتی و سراییما نبردیم ز کوی طلبت رخت به جاییبوسهای ده به من خسته، که بسیار نباشدبه فقیران بدهد محتشم شهر عطایی#اوحدی_مراغهای @sheraneh
مدعی گوید که با یک گل نمیآید بهارمن گلی دارم که دنیا را گلستان میکندیا ربیع الانام، ای خرمی روزگاران و یا صاحبالزمان، نظری به حال ما روسیاهانِ دلخسته کنید که هر هزار امیدمان شمایید. 💚@sheraneh
خوشا از عشق مردن اِی که طعم توحلاوت میدهد حتی شرنگ تلخ مردن راتو آن تصویر جاویدی که حتی مرگ جادویینداند نقشت از لوح ضمیر من ستردن رامرا مردن بیاموز و بدین افسانه پایان دهکه دیگر برنمیتابد دلم نوبت شمردن را#حسین_منزوی@sheraneh
برون زین گنبد در بسته پیدا کرده ام راهیکه از اندیشه برتر میپرد آه سحر گاهیتو ای شاهین نشیمن در چمن کردی از آن ترسمهوای او به بال تو دهد پرواز کوتاهیغباری گشتهای آسوده نتوان زیستن اینجابباد صبحدم در پیچ و منشین بر سر راهیز جوی کهکشان بگذر ز نیل آسمان بگذرز منزل دل بمیرد گرچه باشد منزل ماهیاگر زان برق بی پروا درون او تهی گرددبه چشمم کوه سینا مینیرزد با پرِ کاهیچسان آداب محفل را نگه دارند و میسوزندمپرس از ما شهیدان نگاه بر سر راهیپس از من شعر من خوانند و دریابند و میگویندجهانی را دگرگون کرد یک مرد خود آگاهی#اقبال_لاهوری@sheraneh
هوای خانه و منزل ندارمسر راهم غریب هر دیارمسحر می گفت خاکستر صبا را«فسرد از باد این صحرا شرارمگذر نرمک ، پریشانم مگردانز سوز کاروانی یادگارم»ز چشمم اشک چون شبنم فرو ریختکه من هم خاکم و در رهگذارمبگوش من رسید از دل سرودیکه جوی روزگار از چشمه سارمازل تاب و تب پیشنیه منابد از ذوق و شوق انتظارممیندیش از کف خاکی میندیشبجان تو که من پایان ندارم#اقبال_لاهوری@sheraneh
تبه کردم جوانی تا کنم خوش زندگانی راچه سود از زندگانی چون تبه کردم جوانی رابود خوشبختی اندر سعی و دانش در جهان امادر ایران پیروی باید قضای آسمانی رابه قطع رشتهی جان عهد بستم بارها با خودبه من آموخت گیتی سست عهدی، سخت جانی رانجوید عمر جاویدان هرآنکو همچو من بیندبه یک شام فراق اندوه عمر جاودانی را#حبیب_یغمایی@sheraneh
ای آنکه پس از ما به جهان بیتابیمیکوش که این دو روزه را دریابیهر لحظه بدان که شعلهای در بادیهر لحظه بدان که زورقی بر آبیای آنکه پس از ما به جهان خانه کنیای کاش که زلف زندگی شانه کنیافسانه عاشقی بخوانی شب و روزخود را به جهان تو نیز افسانه کنی#مجتبی_کاشانی@sheraneh