بیژن کامکار، به تحلیل چرایی تفاوت حس و حال موسیقی امروز با آثار ماندگار گذشته میپردازد و معتقد است…
انتشار: 2026/08/14 07:23 UTCدریافت: 2026/08/15 15:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 15:30 UTC
بیژن کامکار، به تحلیل چرایی تفاوت حس و حال موسیقی امروز با آثار ماندگار گذشته میپردازد و معتقد است که منابع الهام موسیقیدانان تغییر کرده است. او توضیح میدهد که اساتیدی چون خالقی و صبا در فضایی سرشار از اصوات طبیعت، مانند صدای بلبل و نسیم دامنههای البرز، و با تمرکز محض بر ردیفهای ایرانی خلق اثر میکردند؛ در حالی که هنرمند امروزی به واسطه اینترنت و اخبار، مدام در معرض انواع موسیقیها و اتفاقات جهان قرار دارد که ناخودآگاه بر ذهن و خروجی کار او تأثیر میگذارد و آن سوز و گداز برخاسته از طبیعت بکر را کمرنگ میکند.از صفحهartehbox.ir
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — جامعه و خانواده
دنیا فانی است… پس یکدیگر را به خاطر چیزهایی که ارزشش را ندارند از دست ندهید.نزدیک به دو سال است که زندگی من میان بیمارستانها، اتاقهای عمل و بخش مراقبتهای ویژه گذشته است.ده عمل جراحی بزرگ را پشت سر گذاشتهام، دو بار در بخش مراقبتهای ویژه بستری شدهام و یک بار قلبم از تپش ایستاده است.حدود ۳۰ جلسه پرتودرمانی انجام دادهام؛ ماسکی روی صورتم میگذاشتند و بدنم را به تخت ثابت میکردند تا نتوانم حرکت کنم، سپس درمان آغاز میشد.فقط در خارج، بیش از ۱۰۲ آزمایش و اقدام پزشکی انجام دادهام؛ از سیتیاسکن و رادیوگرافی گرفته تا سونوگرافی، اکوکاردیوگرافی، آزمایشهای مختلف و بسیاری بررسیهای دیگر.شیمیدرمانی هم بود… روزهایی که نمیتوانستم بهطور طبیعی غذا بخورم.روزهایی که درد به بخشی از زندگی روزمرهام تبدیل شده بود.اما بیماری و بیمارستانها تنها چیزهایی نبودند که از سر گذراندم…در طول جنگ، پدرم را از دست دادم.خواهرم، همسرش و فرزندانشان را از دست دادم.خانه و تمام داراییهایم را از دست دادم.زندگیای را که میشناختم از دست دادم.امروز تنها زندگی میکنم؛ دور از خانوادهام و دور از کسانی که دوستشان دارم.گاهی به زندگیام نگاه میکنم و با خودم میگویم:من زندهام… اما گاهی احساس میکنم زندگی میکنم و در عین حال، زندگی نمیکنم.بعد از تمام این اتفاقات، نگاه آدم به زندگی کاملاً تغییر میکند.وقتی روی تخت بیمارستان دراز کشیدهای، دیگر برایت مهم نیست چه کسی دربارهات چه گفته است.دیگر مهم نیست در یک اختلاف قدیمی حق با چه کسی بوده است.پول، جایگاه، غرور و دعواهای بیاهمیت دیگر معنایی ندارند.فقط یک چیز میخواهی: یک روز بیشتر زندگی کردن.اینکه بدون درد از خواب بیدار شوی.بتوانی عادی غذا بخوری.روی پاهایت راه بروی.صدای کسی را که دوستش داری بشنوی.خانوادهات را در آغوش بگیری.و فقط در کنار کسانی که برایت عزیزند، وقت بگذرانی.بعد از همه اینها، بارها از خودم میپرسم:برای چه با هم قهر میکنیم؟چرا از یکدیگر میرنجیم؟چرا برای هم مشکل ایجاد میکنیم؟چرا روزهای ارزشمند زندگیمان را صرف دعوا و نفرت میکنیم؟چرا آدمهایی را که دوست داریم، به خاطر یک کلمه، یک سوءتفاهم یا غرور از دست میدهیم؟زندگی بسیار کوتاهتر از چیزی است که تصور میکنیم.اگر با کسی اختلاف دارید… آشتی کنید.اگر کسی را رنجاندهاید… عذرخواهی کنید.اگر دلتان برای کسی تنگ شده… با او تماس بگیرید.اگر کسی را دوست دارید… به او بگویید که دوستش دارید.و اگر میتوانید کسی را ببخشید… ببخشید.عشق را به تأخیر نیندازید.عذرخواهی را به تأخیر نیندازید.بخشش را به تأخیر نیندازید.و گفتن کلمات زیبا را به فردا موکول نکنید.این حرفها را از روی کتاب نمیزنم و تجربه شخص دیگری هم نیست.اینها را بعد از دو سال بیمارستان، ده عمل جراحی، بستری در مراقبتهای ویژه، توقف قلب، پرتودرمانی، شیمیدرمانی، از دست دادن پدر، خواهر، همسر خواهر و فرزندانشان، از دست دادن خانه و تمام داراییهایم و زندگی دور از خانوادهام میگویم.من یک چیز ساده را فهمیدهام:ما گاهی به خاطر چیزهایی ناراحت و عصبانی میشویم و یکدیگر را از دست میدهیم که در برابر نعمت زندگی، هیچ ارزشی ندارند.امروز اینجا هستیم؛اما فردا شاید فقط یک عکس، یک خاطره یا نامی در دعای کسی باشیم.پس مراقب یکدیگر باشید.در حرفهایتان مهربانتر باشید.زودتر ببخشید.و در دوست داشتن، صادقتر باشید.نگذارید غرور رابطهای را خراب کند که میشد با یک جمله ساده نجاتش داد:«من را ببخش.»جنگ به من یاد داد چیزهایی را قدر بدانم که زمانی برایم عادی به نظر میرسیدند:خانه… خانواده… سلامتی… توانایی غذا خوردن… با خیال راحت خوابیدن… و شنیدن صدای کسی که دوستش دارید.چیزهای زیادی را از دست دادهام.اما هنوز زندهام.و تا زمانی که زندهام، به امید ادامه خواهم داد.امید به دیدار دوباره خانوادهام.امید به صلح.امید به سلامتی.و امید به روزی که بتوانم دوباره کسانی را که دوستشان دارم در آغوش بگیرم.دنیا فانی است؛ به خاطر چیزهای بیارزش یکدیگر را از دست ندهید.چون ممکن است روزی برسد که آرزو کنیم فقط یک دقیقه در کنار کسی باشیم که از دستش دادهایم… اما دیگر آن یک دقیقه ممکن نباشد.تا دیر نشده یکدیگر را دوست داشته باشید.تا هنوز میتوان گفت «من را ببخش»، یکدیگر را ببخشید.خدایا کسانی را که دوستشان داریم حفظ کن، همه بیماران را شفا بده، درگذشتگان ما را مشمول رحمت خود قرار بده.خدایا را شکر برای نعمت زندگی.خدایا را شکر برای هر نفسی که هنوز در سینههایمان جریان دارد.🚩🚩@TebeAtfal
اگر به یک کودک بگوییم «تو خیلی باهوشی»، ممکن است چیزی بیشتر از یک تعریف ساده به او منتقل کنیم؛ یک هویت.پژوهشی جالب نشان داد کودکانی که بهخاطر «باهوش بودن» تحسین شدند، در موقعیتی که در آستانهی شکست قرار گرفتند، بیشتر از کودکانی که عملکردشان تحسین شده بود یا اصلاً تحسین نشده بودند، دست به تقلب زدند.چرا؟چون وقتی «باهوش بودن» تبدیل به بخشی از هویت کودک میشود، شکست فقط یک اشتباه نیست؛ ممکن است تهدیدی برای آن تصویر باشد. در مقابل، وقتی تلاش، پشتکار یا شیوهی حل مسئله را تحسین میکنیم، کودک یاد میگیرد که تواناییها چیزی ثابت و از پیش تعیینشده نیستند؛ بلکه میتوانند رشد کنند.پس شاید به جای «تو خیلی باهوشی» بگوییم:«خیلی خوب تلاش کردی.»«پشتکارت واقعاً جالب بود.»«راهی که برای حلش پیدا کردی خیلی خوب بود.»هدف این نیست که کودکان را کمتر تشویق کنیم؛ بلکه مهم است بدانیم دقیقاً چه چیزی را تشویق میکنیم.به نظرتان تعریف کردن از «باهوش بودن»میتواند واقعاً چنین اثری داشته باشد؟بهرنگ سهرابی e.gomade
tarik_khaneh.mag عباس کیارستمی (۱۳۹۵ـ۱۳۱۹) کارگردان، فیلمنامهنویس، تدوینگر، عکاس، تهیهکننده، گرافیست و کارگردان هنری بینالمللی، همچنین نویسنده و نقاش ایرانیکیارستمی پنج بار نامزد جایزهی نخل طلای جشنوارهی فیلم کن شد که در پنجاهمین دورهی جشنوارهی فیلم کن (۱۹۹۷ ) برای فیلم طعم گیلاس برندهی این جایزه شد.منبع ویدیو: مستند مشق شب (سال ساخت: ۱۳۶۷) از عباس کیارستمی که نقدیست بر سیستم آموزشی ایران و نیز نحوهی آموزش و تربیت بچهها در مدرسه و محیط خانه.
dw_persianپژوهش جدید دانشمندان "دانشگاه ایست آنگلیا" و "بیمارستان دانشگاهی نورفولک و نورویچ" (NNUH) نشان میدهد که یک اقدام ساده مانند انتخاب پلهها به جای آسانسور میتواند به طول عمر بیشتر انسان کمک کند.این مطالعه گسترده مشخص کرد افرادی که بهطور مرتب از پلهها بالا میروند، بهطور چشمگیری کمتر در معرض خطر مرگ ناشی از بیماریهای قلبیـعروقی قرار دارند./دویچهولهdw_persianپژوهش جدید دانشمندان "دانشگاه ایست آنگلیا" و "بیمارستان دانشگاهی نورفولک و نورویچ" (NNUH) نشان میدهد که یک اقدام ساده مانند انتخاب پلهها به جای آسانسور میتواند به طول عمر بیشتر انسان کمک کند.این مطالعه گسترده مشخص کرد افرادی که بهطور مرتب از پلهها بالا میروند، بهطور چشمگیری کمتر در معرض خطر مرگ ناشی از بیماریهای قلبیـعروقی قرار دارند./دویچهوله
سخنگوی انجمن روانپزشکان ایران:🔹 همه کسانی که به مهاجرت فکر میکنند، امکان انجام آن را ندارند؛ بنابراین در کنار مهاجرت واقعی، نوعی «مهاجرت ذهنی و اجتماعی» در کشور شکل گرفته🔹 زیان این وضعیت برای جامعه، کمتر از خروج فیزیکی نیروهای متخصص نیست🔹 زندگی از مسیر «ساختن آینده» به سمت «اداره کردن امروز» حرکت کرده است./انتخاب
چرا ایدئولوژی داشتن، اینقدر جذاب است؟ضررهای ایدئولوژی اندیشی چیست؟مصطفی ملکیان🔹ایدئولوژی یعنی باور داشته باشیم که برای هر سؤال، فقط یک پاسخ وجود دارد؛ برای هر مسئله، تنها یک راهحل؛ و برای هر مشکل، فقط یک راه رفع. گویی حقیقت از پیش کشف شده و دیگر نیازی به اندیشیدن، پرسیدن یا جستوجو نیست.🔹اما چرا انسانها جذب ایدئولوژی میشوند؟ زیرا جهان بسیار پیچیدهتر از آن چیزی است که دوست داریم. زندگی سرشار از ابهام، شک، تناقض و عدم قطعیت است و انسان، به طور طبیعی، از چنین وضعیتی رنج میبرد. او دوست دارد جهان را روشن، منظم و قابل پیشبینی ببیند.🔹ایدئولوژی دقیقاً همین نیاز را هدف میگیرد. وعده میدهد که همهچیز را روشن میکند؛ به همهی پرسشها پاسخ میدهد، برای همهی مشکلات راهحل دارد و انسان را از سرگردانی و ابهام نجات میدهد. به همین دلیل، همواره برای بسیاری از انسانها جذاب بوده است.🔹اما این آرامش، بهایی سنگین دارد. ضررهای ایدئولوژی: نخستین هزینه، کنار گذاشتن عقل شخصی است. وقتی پاسخ همهی پرسشها از قبل آماده باشد، دیگر نیازی نیست خودت بیندیشی؛ دیگری به جای تو فکر کرده است.🔹دومین هزینه، از دست دادن مسئولیت شخصی است. وقتی تصمیمها را دیگری میگیرد، مسئولیت آن تصمیمها نیز از دوش تو برداشته میشود.🔹سومین هزینه، از دست رفتن آزادی و اختیار است. انسان ایدئولوژیک دیگر انتخاب نمیکند؛ بلکه اطاعت میکند. جای پرسش را فرمانبری میگیرد و جای «چرا؟» را «به چشم».🔹و سرانجام، خطرناکترین وضعیت زمانی است که ایدئولوژی در اختیار قدرت سیاسی قرار بگیرد. در این حالت، صاحبان قدرت خود را صاحبان حقیقت نیز معرفی میکنند. دیگر فقط بر رفتار مردم حکومت نمیکنند، بلکه تعیین میکنند حقیقت چیست، جهان را چگونه باید دید و چه چیزی درست یا نادرست است. از اینجا به بعد، قدرت تنها بر زندگی انسانها مسلط نیست؛ بلکه بر حقیقت نیز ادعای مالکیت میکند.🔸بخشی از سخنرانی در معرفی کتاب "قدرت بی قدرتان"اینستاگرام mostafamalekian_official


