اسطــوره_ قسمت_459 دور و بر من از این چیزا پیدا نمی شه. دیاکو یه دونه بود و تموم شد. من دانیارم. یه…
انتشار: 2026/08/24 19:39 UTCدریافت: 2026/08/24 21:36 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/24 21:36 UTC
اسطــوره_ قسمت_459 دور و بر من از این چیزا پیدا نمی شه. دیاکو یه دونه بود و تموم شد. من دانیارم. یه آدم بی رو. خونسرد و بی خیال! هر وقت عشقم بکشه میام تو کانکست. دلم بخواد اینجا می خوابم. اصلا هم مهم نیست واسم که کی چی فکر می کنه. بنده خدا همین که با من…اسطــوره_ قسمت_460 دانیار هرچه بود حریم مرا نمی شکست. اصلا او که بود ...دیگر با صداي زنگ موبایل از جا نپریدم. می دانستم دانیار نیست. - چیه تبسم؟ - زهرمار! یخمک. این چه طرز جواب دادنه؟ دستم را روي پیشانی ام گذاشتم. - جونم عشقم؟ بفرمایید. هین بلندي کشید و گفت: - با منی؟ بی حوصله جواب دادم: - تبسم حال ندارما. سر به سرم نذار. صداي سایش ناشی از خشم دندنان هایش را شنیدم. - اگه آخرش من دستمو به خون آلوده این دو تا برادر کثیف نکردم! حالا ببین. خبري از خبر مرگش نشد؟ انگار نیشتر به قلبم فرو کردند. - زبونت لال بشه الهی خاله جغده. چطور دلت میاد؟ - تو که این جوري جونت واسش در میره چرا نمی ري منت کشی؟ غلت زدم. - نمی تونم. - چرا؟ - نمی دونم. شاید چون گفت بود و نبودم واسش مهم نیست. - اي بابا. عصبانی بوده یه چیزي گفته. تو که کینه اي نبودي. به خاطر کینه نبود. بحث را عوض کردم. - افشین خوبه؟ - آره بد نیست. طبق معمول پرایدشو رو برده تعمیرگاه. خندیدم. - باز خراب شده؟ - باز؟ این که همیشه خرابه. میگم شاداب می خواي بگم افشن دانیار رو دعوت کنه. بعد مثلا تو خبر نداري. یهو بیاي. اونجا همو ببینین آشتی کنین؟ یه درختم واستون می ذاریم وسط پذیرایی دورش بچرخین و آواز بخونین. بعد تو بدویی اونم دنبالت بیاد. فقط باید دامن بپوشیا که باد بخوره همچی مواج بشه. اون زیر میرا هم اندکی معلوم شه. حرفش را قطع کردم.

