🔴 آینده، گذشتهای است که اکنون تولید میکندتأملی در باب تبارشناسی و سیاستِ حافظه✍سینا جهاندیده یکی…
انتشار: 2026/07/20 10:38 UTC
🔴 آینده، گذشتهای است که اکنون تولید میکندتأملی در باب تبارشناسی و سیاستِ حافظه✍سینا جهاندیده یکی از پیشفرضهای نانوشته اندیشهی مدرن این است که آینده هنوز ساخته نشده است، اما گذشته پایان یافته است. به همین دلیل، آینده را قلمرو برنامهریزی و پیشبینی میدانیم و گذشته را موضوع تاریخنگاری. گویی یکی در برابر ما قرار دارد و دیگری پشت سر ما. اما این تصویر خطی از زمان، بیش از آنکه واقعیت تاریخ باشد، محصول شیوهی خاصی از اندیشیدن به تاریخ است. شاید نخستین وظیفهی تبارشناسی، برهم زدن همین تصور باشد.گذشته هرگز به پایان نمیرسد، زیرا گذشته چیزی نیست که یک بار رخ داده و برای همیشه تثبیت شده باشد. آنچه ما «گذشته» مینامیم، همواره در اکنون ساخته، بازسازی و بازتفسیر میشود. هر نسل، گذشته خود را دوباره مینویسد؛ نه فقط به این دلیل که اسناد تازهای یافته است، بلکه چون نیازهای تازهای پیدا کرده است. گذشته، بیش از آنکه یک واقعیت باشد، میدان کشاکش نیروهایی است که میکوشند اکنون را مشروع جلوه دهند. از همین رو، هیچ گذشتهای وجود ندارد؛ تنها گذشتههایی وجود دارند که در هر دورهی تاریخی تولید میشوند.این گزاره به معنای انکار رخدادهای تاریخی نیست. جنگها، انقلابها، شکستها و پیروزیها رخ دادهاند؛ اما آنچه از آنها باقی میماند، خود رویداد نیست، بلکه روایتهایی است که از آنها ساخته میشود. تاریخ نه حافظ گذشته، بلکه تولیدکننده گذشته است. قدرت، گذشته را همانگونه سامان میدهد که آینده را. حذف، برجستهسازی، سکوت، یادآوری و نامگذاری، همگی ابزارهای ساختن گذشتهاند.در اینجاست که تبارشناسی از تاریخنگاری فاصله میگیرد. مورخ معمولاً میپرسد «چه اتفاقی افتاد؟» اما تبارشناس میپرسد «چه نیروهایی باعث شدند این روایت از گذشته بدیهی به نظر برسد؟» موضوع او خود گذشته نیست، بلکه سازوکارهای تولید گذشته است. او حقیقت را در آرشیوها جستوجو نمیکند؛ بلکه مناسبات قدرتی را دنبال میکند که آرشیوها را سامان دادهاند.به همین دلیل، تبارشناسی همواره گرایشی به باستانشناسی دارد، اما باستانشناسی آن نه حفاری در خاک، بلکه حفاری در لایههای گفتمان است. هر دورهی تاریخی، نظامی از گفتن و نادیده گرفتن میسازد. برخی صداها ثبت میشوند و برخی دیگر برای همیشه خاموش میمانند. آنچه ما حقیقت تاریخی مینامیم، اغلب نتیجه همین انتخابهاست.اگر گذشته همواره در اکنون تولید میشود، نسبت ما با آینده نیز دگرگون خواهد شد. آینده صرفاً محصول تصمیمهای امروز نیست؛ بلکه محصول گذشتهای است که امروز میسازیم. هر روایتی که اکنون تثبیت میکنیم، هر فراموشی که مشروع میشماریم و هر خاطرهای که تقدیس میکنیم، بخشی از آینده را نیز شکل میدهد. از این منظر، آینده نه از دل آینده، بلکه از دل سیاستِ گذشته زاده میشود.در اینجا میتوان به استعارهای بازگشت که شاید تصویر مناسبی از این وضعیت باشد. تاریخ شبیه میدان مینی است که مینهای آن از پیش در خاک کار گذاشته نشدهاند؛ بلکه هر نسل، هنگام بازنویسی گذشته، برخی از آنها را خنثی و برخی دیگر را دوباره مسلح میکند. خطر در خود گذشته نیست؛ خطر در شیوهای است که اکنون گذشته را به کار میگیرد. یک روایت تاریخی میتواند دههها بیاثر بماند و ناگهان در شرایطی تازه به نیرویی سیاسی، فرهنگی یا اجتماعی تبدیل شود. آنچه منفجر میشود، نه یک خاطره، بلکه روایتی است که قدرت بار دیگر آن را فعال کرده است.در نتیجه، وظیفهی تبارشناسی پیشبینی آینده نیست. حتی کاوش گذشته نیز نیست. وظیفه آن، تشخیص نیروهایی است که اکنون در حال ساختن گذشتهاند. زیرا تنها از خلال فهم این فرایند است که میتوان دریافت کدام روایتها، کدام فراموشیها و کدام اسطورهها در آینده به حقیقتهای مسلط تبدیل خواهند شد. شاید به همین دلیل، بتوان تعریف تازهای از تبارشناسی ارائه کرد: تبارشناسی، دانشِ پیشبینی گذشته است.اما اکنون معنای این عبارت روشنتر شده است. پیشبینی گذشته یعنی پیشبینی اینکه اکنون چه گذشتهای برای فردا خواهد ساخت؛ کدام خاطره را به حافظه جمعی خواهد سپرد، کدام شکست را به افتخار بدل خواهد کرد، کدام خشونت را به فراموشی خواهد سپرد و کدام اسطوره را به حقیقت تبدیل خواهد کرد. بنابراین، مهمترین پرسش اندیشه دیگر این نیست که «آینده چه خواهد شد؟» بلکه این است که «امروز، در حال ساختن کدام گذشته هستیم؟» شاید پاسخ به این پرسش، از هر پیشبینی دیگری ضروریتر باشد؛ زیرا آینده، چیزی جز گذشتهای نیست که اکنون تولید میکنیم.@tabarshenasi_ketab



