تبارشناسی تخیل عامهپسند در رمان پیرزاد رمان «چراغها را من خاموش میکنم» را میتوان از تبار همان ر…
انتشار: 2026/08/08 21:13 UTCدریافت: 2026/08/12 01:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 01:45 UTC
تبارشناسی تخیل عامهپسند در رمان پیرزاد رمان «چراغها را من خاموش میکنم» را میتوان از تبار همان رمانهای احساساتی و عامهپسند دانست، اما با یک جابهجایی مهم: در رمان زرد، عشق اغلب موضوعِ مستقیمِ تخیل و پناهگاه میل بود؛ در رمان پیرزاد، همان تخیل به درون…در رمانهای احساساتی و زرد دههی شصت، عشق آرمانی در قلمرو تخیل پناه میگرفت؛ خواننده میتوانست چیزی را در داستان تجربه کند که در واقعیت اجتماعی امکان یا مشروعیت بیان نداشت. در «بامداد خمار» فتانه حاجسیدجوادی، این تخیل یک گام دیگر برمیدارد: عشق آرمانی از قلمرو رؤیا به آزمون واقعیت کشیده میشود؛ عاشق شدن، انتخاب کردن و شکستن مرزهای طبقاتی و خانوادگی، دیگر فقط خیال نیست، بلکه به یک امکان عینی و سپس به پیامدهای واقعی آن تبدیل میشود.اگر رمان احساساتی تخیلِ عشق بود، بامداد خمار آزمونِ واقعیتِ آن تخیل است؛ و چراغها را من خاموش میکنم یک گام دیگر پیش میرود و پرسش را از «با چه کسی عاشق شوم؟» به «آیا میتوانم زندگی دیگری را تصور کنم؟» منتقل میکند.پس میتوان گفت: تخیلِ عاشقانه ابتدا پناهگاه تابوشکنی بود، سپس در «بامداد خمار» به تجربهی واقعیت نزدیک شد و در «چراغها را من خاموش میکنم» به خودآگاهی دربارهی امکانِ زندگیِ دیگر تبدیل شد.سینا جهاندیده@tabarshenasi_ketab




