جامه سیه کرد کفر نور محمد رسیدمولانامحمد، نامی است که طنینش از کران تا کران عالم را فرا گرفته و هر…
انتشار: 2026/08/15 17:09 UTCدریافت: 2026/08/20 07:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 07:30 UTC
جامه سیه کرد کفر نور محمد رسیدمولانامحمد، نامی است که طنینش از کران تا کران عالم را فرا گرفته و هر لحظه بر زبان میلیونها مسلمان جاری میشود.محمد، نامی است که در بهترین و مقدسترین کتابهای آسمانی آمده است.محمد، همان کسی است که پروردگار جهانیان و فرشتگان آسمان بر او درود میفرستند و نام او را گرامی میدارند.محمد، همان کسی است که هرگاه نزد مؤمنان از او یادی شود، بر او صلوات میفرستند و در فراق او اشکشان جاری میشود.محمد، همان کسی است که به گفتهی سعدی: «بعد از خدا، او بزرگترین است.»محمد، همان کسی است که نامش آرامبخش جانهای ناآرام خستهگان دنیا است.راستی!بیا کمی به حرف پیامبرمان گوش کنیم.وحید کاظمی@bekhan_wk
پستهای تلگرام — مجموعه تابش | 🇵🇸
وقتی بنده نزد الله متعال بیارزش میشود! گناه سبب میشود بنده نزد پروردگارش خوار و بیارزش شود و از چشم او بیفتد. حسن بصری رحمه الله میگوید: «نزد الله خوار شدند، پس نافرمانیاش کردند؛ و اگر نزد او عزیز و گرامی میبودند، الله آنان را از گناه حفظ میکرد».…اهل معرفت، همنشینی با صالحان را سفارش کردهاند تا این همنشینی، انسان را از آلودهشدن به برخی کاستیها و نواقص بازدارد؛ زیرا انسان به احترام آنان و از شرم حضورشان، از چنین کارهایی پرهیز میکند. پس چگونه خواهد بود حال کسی که الله متعال همواره از نهان و آشکار او آگاه و ناظر است؟امام نووی، المنهاج شرح صحیح مسلم بن الحجاج، مؤسسة الرسالة ناشرون: ۱/۲۳۷.#حدیث #امام_نووی #صحیح_مسلم #گناه #همنشینی_با_صالحان #کتاب #کتابخوانی
اهل غزه را دریابیدجهت هماهنگی برای فرستادن کمکهای مالی از افغانستان به غزه:@Dawoodshah_Omar
#صفحه_آخر_کتاب (۷)«چون تو خدایی»همین عنوان کتاب آرامشبخش است؛ اعتراف به خدایی که حضورش همهچیز است.نامهای خداوند چقدر دلگرمکننده و آرامشدهندهاند.دوستی میگفت: «تمام نامهای خداوند برای قلبِ پر از اندوه انسان آرامشبخشاند؛ اما نام «یا ستّار» آرامش بیشتری به انسان میدهد؛ زیرا انسان خودش و اعمالش را بهتر از دیگران میشناسد و همیشه نگران است که مبادا روزی رسوا شود.»نام «یا ستّار» او را اندکی آرام میکند؛ زیرا با خدایی روبهروست که «ستّار» است؛ یعنی پوشاننده عیبها.راستی!آیا عیبهای خودمان را میشناسیم؟بیا کمی به آن فکر کنیم.کتاب «چون تو خدایی» نوشته علی بن جابر الفیفی است. نویسنده در مقدمه کتاب یادآور شده که پس از خوابی که دیده، به نوشتن این کتاب روی آورده و آن را به پدر گرامیاش تقدیم کرده است.ترجمه کتاب را دوست عزیز و گرامی، جناب عبدالجمیل جابر، انجام دادهاند؛ ترجمهای روان و بسیار متناسب با محتوای کتاب.«چون تو خدایی» کتابی نیست که فقط یکبار آن را بخوانی و کنار بگذاری؛ بلکه کتابی است که هر روز نیاز است سری به آن بزنی، حالش را بپرسی و از ملاقات با آن، حال خودت را خوب کنی؛ کتابی که غم و اندوه را از وجودت دور میکند و احساس میکنی باید تا زندهای آن را برای خودت حفظ کنی.جناب الفیفی در این کتاب به معرفی یازده نام از نامهای خداوند میپردازد. پیش از آنکه به صفحات پایانی کتاب برسیم، اجازه دهید چند جمله از این کتاب را با هم بخوانیم:خداوند دوست دارد که ما وارد بهشت شویم.حقا که اگر مرگ در دنیا نبود، زندگی ناگوار میشد.خداوند زیباست، زیبایی را میآفریند و زیبایی را نیز دوست دارد.خداوند به هر کس که از او بخواهد و حتی به کسی که از او نخواهد، میبخشد.هر چیزی در این هستی به ما میگوید که الله، ذات یگانه است.آخرین نامی که نویسنده در این کتاب به آن میپردازد، «البدیع» است؛ به معنای نوآورنده و آفریننده بیمانند.وقتی به پدیدههایی که خداوند آفریده و نویسنده با الهام از این نام در صفحات پایانی کتاب به آنها اشاره میکند، فکر میکنم، انسان حیران میماند که خداوند چقدر خلاق و بدیع است؛ از وجود خود انسان گرفته تا دیگر پدیدههای جهان هستی.در صفحه آخر کتاب، یعنی صفحه ۱۷۲، نویسنده به نعمت اکسیژن اشاره میکند و از انسان میپرسد: آیا زندگی بدون اکسیژن امکانپذیر است؟ انسان چقدر میتواند بدون اکسیژن دوام بیاورد؟ و اگر خداوند این نعمت را از موجودات بگیرد، چه اتفاقی خواهد افتاد؟نویسنده ادامه میدهد که اگر انسان تمام عمر خود را در سجده برای خداوند بگذراند، باز هم نمیتواند اندکی از شکر نعمتهای او را بهجا آورد.و کتاب با این شعر مولانا به پایان میرسد:ما نبودیم و تقاضای ما نبودلطف تو ناگفته ما میشنودوحید کاظمی@bekhan_wk
والی بصره، عمر بن عثمان بن مَعْمَر، با مردم گفتوگو میکرد و خود را از آنان برتر نمیدانست.یکی از همنشینانش به او گفت: «شایسته است والی خود را از مردم دور نگه دارد و بر آنان تکبر کند.»عمر گفت:«شما وقتی به حکومت میرسید، حکومت را اینجا میگذارید» و به سرش اشاره کرد؛ «اما ما وقتی به حکومت میرسیم، آن را اینجا میگذاریم» و به زیر پاهایش اشاره کرد.یعنی حکومت برای ما وسیله برتری و تکبر نیست؛ بلکه مسئولیتی است که باید آن را در برابر مردم و در راه خدمت به آنان به کار گرفت. ربیع الأبرار، زمخشری
ما آدمها در تاریکخانهی روانمان، استادِ بیبدیلِ «توجیهگری» هستیم. هر جا که منافعمان با اوامر و احکام اللهی تضاد پیدا میکندو یا هر جا که صبر برحق برایمان تلخ و طاقتفرسا میشود دست به دامنِ توجیه میشویم. با کلماتی زیبا و استدلالهایی که ظاهری فریبنده دارند خطاهایمان را توجیه میکنیم. به خودمان میقبولانیم که «شرایط زمانه عوض شده»، «اینجا موقعیت فرق میکند»، یا «من بهتر میفهمم الان چه چیزی به صلاحم است». اینجاست که در یک تکبر پنهان و خاموش، در برابر پروردگاری که خالقِ تمام پیچیدگیهای روحِ ما و تار و پودِ روابط انسانی است میایستیم. ما با توجیههایمان، در واقع به خداوند میگوییم: «نعوذ بالله، تو این موقعیتِ خاص مرا ندیده بودی، اما من میبینم و خودم حکمِ جدیدی صادر میکنم!»آری درمانِ این دردِ مهلک توجیه گری، تنها بازگشتِ خاضعانه به دامن این آیهی نورانی است: «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ» (فرمان و حُکم، تنها و تنها از آنِ خداست).این آیه، آبی است بر آتشِ منیّت و توجیهگریهای ما. «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ» یعنی پروردگارا، تو روانِ پر از تضاد مرا بهتر از خودم میشناسی. تو نیازهای جامعه و روابط پیچیدهی انسانی را پیش از آنکه من به دنیا بیایم، در علمِ بینهایتت دیدهای. پس من کیستم که در برابرِ حکمِ تو، تبصره و مادهی شخصی بسازم؟ تمام غربتِ دین در طول تاریخ، از همان روزی آغاز شد که آدمها یاد گرفتند به جای «تسلیم» در برابرِ حکمِ خدا، آن را به نفعِ شرایطِ خود «تفسیر و توجیه» کنند. وقتی «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ» در قلبِ ما کمرنگ شود، دین تبدیل به ابزاری میشود در خدمتِ نفسانیات ما، نه چراغی برای هدایتِ روانِ سرگشتهمان. کاش دلهایمان آنقدر بزرگ و خاشع شود که در برابرِ هر سختی و هر موقعیتِ وسوسهانگیزی،نفسِ توجیهگر را خاموش کنیم و با تمامِ وجود زمزمه کنیم: پروردگارا، من نمیدانم... تو میدانی و فرمان، تنها ازآنِ توست.✍️شایسته احمدیt.me/abeynejat
پیش از آنکه به تربیت فرزندانمان بپردازیم، باید خودمان را تربیت کنیم؛ زیرا فرزندان از رفتارهایمان بیشتر میآموزند تا از سخنانمان.به همین دلیل، وقتی پدر و مادر معنای تربیت را نمیدانند، خانه تبدیل میشود: به فریاد بهجای الگو، تنبیه به جای گفتوگو، و ترس به جای قناعت و باور.در نتیجه، فرزندان بر پایهٔ اضطراب درونی رشد میکنند، نه بر پایهٔ ثبات ارزشها.تربیت، دستورهایی که گفته میشود نیست؛ بلکه رفتارهایی است که دیده میشود.بنابراین اگر پدر بر بردباری تربیت نشده باشد، و مادر بر مهربانی و نرمی، نصیحتها و ارزشها گم میشوند.از اینرو تربیت فرزندان از تربیت والدین آغاز میشود؛ و کسی که معنای تربیت را نفهمیده باشد، ممکن است خراب کند درحالیکه گمان میکند اصلاح میکند.❀ دکتر اسامه زیدان@VaOntha | وَأُنثَىٰ


