«ناگاه به محبت زنی مُغَنیه (آوازهخوان) مبتلا شد، و هیچ کس نمیدانست و آن وجد و صیحههایی که در وجد…
انتشار: 2026/06/27 18:31 UTC
«ناگاه به محبت زنی مُغَنیه (آوازهخوان) مبتلا شد، و هیچ کس نمیدانست و آن وجد و صیحههایی که در وجد فی الله میزد همچنان باقی بود. اما اول از برای خدای ـ تعالی ـ بود و این زمان از برای زن مغنیه. دانست که مردم را چنان اعتقاد خواهد شد که وجد و صیحات وی این زمان نیز از برای خدای است، عز و جل. به مجلس صوفیهٔ حرم آمد و خرقهٔ خود بیرون کرد و پیش ایشان انداخت، و قصهٔ خود را با مردم بگفت و گفت: «نمیخواهم که در حال خود کاذب باشم»، پس خدمت مغنیه را لازم گرفت. حال عشق و محبت وی را با مغنیه گفتند، و گفتند که: «وی از اکابر اولیا الله است.» مغنیه توبه کرد و خدمت وی پیش گرفت. محبت آن مغنیه از دل وی زایل شد، به مجلس صوفیه آمد و خرقهٔ خود درپوشید.»ذکر شیخ روزبهان بَقْلی شیرازی، نفحات الأنس🖼 درویش جام بهدست@SufismAndSufiStudies
