ای چشم دوخته به باغ!به سپیدی دمِ اسب و پیشانی و سرش به باد!ای شعلهی کشیده تا پیشی* شکسته بسوزد. د…
انتشار: 2026/07/02 09:28 UTC
ای چشم دوخته به باغ!به سپیدی دمِ اسب و پیشانی و سرش به باد!ای شعلهی کشیده تا پیشی* شکسته بسوزد. دیگر همیشه پریشانست مژگان دیگر نخواهی دید جز اینکه اینکه سوختن مداواست،یک لا ارمغان توستتو هیچگاه نمیدیدی هیچ وقت نفهمیدی تا روز آرزوی مرگِ برآورده تا پِلِشتَنِ** پیش بر گوردر شب سرمای زمستان یا تب گرمای تابستان آه وزانپس پیداستجزِجزِ گرُ گرفتگانش پیش، گاهِ سوختنمژگان پیش از همه خاکستر میکند و تن پس از همه سرخ.*پیش: برگهای نخل در گویش بمی**پِلِشتَن: سوختن، جزغاله شدنمیثم فروتن فروردین ۱۴۰۳
