حالا درسته که مردم بابت توهین و گستاخی اخیر داریوش زدن تو دهنش، اما نکتهی مهمی که از پستهای @hafe…
انتشار: 2026/08/22 23:46 UTCدریافت: 2026/08/23 02:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/23 02:40 UTC
حالا درسته که مردم بابت توهین و گستاخی اخیر داریوش زدن تو دهنش، اما نکتهی مهمی که از پستهای @hafezeh_tarikhi به وضوح میشه برداشت کرد اینه که این جانور حتی از حداقلهای صفات انسانی هم بویی از معرفت نبرده تا چه رسد به وجاهت در اظهار نظرهای سیاسی!#تحلیل_زمانه 🌍 @TahlilZamaneحالا درسته که مردم بابت توهین و گستاخی اخیر داریوش زدن تو دهنش، اما نکتهی مهمی که از پستهای @hafezeh_tarikhi به وضوح میشه برداشت کرد اینه که این جانور حتی از حداقلهای صفات انسانی هم بویی از معرفت نبرده تا چه رسد به وجاهت در اظهار نظرهای سیاسی!#تحلیل_زمانه 🌍 @TahlilZamane
پستهای تلگرام — تحلیل زمانه
و ما ادراکَ ما بنزین...میگویند نرخ تمام شده بنزین قریب به هشتاد هزار تومان است.اولا نفت را نمیخرید و رایگان بدستتان میرسد و متعلق به همین ملت است.ثانیا سایر مشتقات نفت [که از چرخه ی مصرف مستقیم مردم خارج است] جداگانه به صنایع مرتبط میفروشید و محصولش را باز مردم میخرند!ثالثا خودرو را چند ده برابر قیمت واقعی به مردم قالب میکنید و بهای مصرف بنزین ۳۰ سال را یکجا و نقدا از ملت دریافت میکند.در فضایی منصفانه و با لحاظ هزینه های تولید یا باید خودرو رایگان باشد یا بنزین.به ظاهر غیر منصفانه ترش این است ، مشکلات حکومت به خودش مربوط است ، ملت همان ملت و مصرف همان مصرف و خودرو ها همان است ، هم از توبره میخورید و هم از آخور؟!با محاسبه ی مُشتقات مُستحصل از هر بشکه ی ۱۵۹ لیتری نفت خام تقریبا : ۴۵ لیتر بنزین ۲۵ لیتر گازوئیل ۱۵ لیتر سوخت جت۱۰ لیتر گاز مایع و سایر گاز هاو الباقی نفت کوره و قیر و سایر مشتقاتبدست می آید.حدودا قیمت هر بشکه نفت خام ۸۰ دلار است و هزینه های پالایش را هم ۵ دلار به ازای هر بشکه در نظر بگیریم ، اگر دولت وارد کننده ی نفت باشد که نیست و بها بپردازد که نمیپردازد ، هر لیتر بنزین حدود ۶۰ سنت تمام میشود.خب الباقی چه میشود؟جدای از خام فروشی که سالها درآمدش به جیب ملت نرسید و جدای از سایر مشتقات که محاسبه نکردم.فی الواقع حکومت مال خودمان را میگیرد ، میچلاند ، تکان میدهد ، به خودمان میفروشد ، گران میکند ، اعتراض هم کنیم شلیک میکند!امروز هم در مجازی «چو» می اندازند که کیفیت سوخت خیلی خیلی پایینتر می آید چون قیمت پایین است و پدر خودرو ها را در می آورد ، بیایید به گران شدن تن بدهید کیفیت درست شود ...انگار کوریم و ندیدیم تا به امروز بار ها گران شده و کیفیت هم هر روز بدتر!!حکومت یادش نرود فاق شلوارش بدجور پوسیده ، زیادی لنگ و لگد بیندازد خیلی ناجور میشود.یک جامانده از قبل دارم ، کوتاهش کنم ، ارزش زمان گذاشتن ندارد.هویدا#تحلیل_زمانه 🌍 @TahlilZamane
یه رفیقی داشتم به اسم محسن جواهریدر واقع راننده آژانس بودتقریبا ۱۵ سال پیشاغلب روزا باهاش اینور اونور میرفتم تو تهرانسر همین دیگه کم کم با هم رفیق شدیمسابقه ۷ بار مجروحیت تو جبهه داشتهم شیمیایی بود ریههاش آسیب جدی دیده بود هم تنش تیکه پاره بودیکی از پاهاشم مصنوعی بود که تابستوناوقتی هوا داغ میشد پلاستیک پاش ورم میکرد دیگه تو کفش جا نمیشدسر همین کلی با هم شوخی میکردیم میخندیدیماز اون آدمای با عشق درجه یک از اون بچههای ناب پایین شهرموقعی که تازه باهاش آشنا شده بودم ازش پرسیدم محسن آخه چی شد که تو فکر کردی بری جبهه تو اون سن؟گفت ببین اصلاً برای ما مهم انقلاب و خمینی و این حرفا نبودما غیرتمون قبول نمیکردشنیدیم عراقیها اومدن دخترای ما روتجاوز کردن میگفت شب تا صبح نتونستیم بخوابیم من و داداشم صبحش اول وقت بلند شدیم رفتیم ثبت نام کردیممیگفت برا من مسئله این چیزا نبود ما گفتیمعراقیهای خار....ه اومدن و روی خاک ما و دخترای ما دست بلند کردن میریم ننهشونو می....ییم :)سر همین فکر ۷ بار این آدم مجروح شده بود تو جبههیعنی شما حساب کن که ۶ بار با مجروحیت دوباره برگشته بود به جنگموقعی که من باهاش رفیق شدم عضو تیم دارت معلولین و جانبازان بودآدم با عشق درجه یکیه آپارتمان تو اون مجتمع چمران میدون نوبنیاد بهش داده بودند بعد از ظهرا میومد آژانس اما از وقتی که بازنشست شد قرار بود اون آپارتمانو ازش بگیرن به جاش یه واحد تو مارلیک بهش بدنمیگفت آخه من چهجوری بچههامو که اینجا بزرگ شدن وردارم الان ببرم مارلیک!خیلی با هم گپ میزدیم از اون آدمایی که حرفشون حرف بود برای حرفشون رگ گردن میذاشتن هنوزنه از این آدم تقلبیای جاخالی بده و دوزاریاینا بودن که با دست خالی صدامو بیرون کردندالبته خمینی از همه این آدما سوء استفاده کرددیشب شنیدم که محسن جواهری هم بالاخره در اثر عوارض همون زخم ها و ریههای داغونش رفت!✍علی وفائی#تاریخ_معاصر #تحلیل_زمانه 🌍 @TahlilZamane
بزرگترین آرزوش...😢__#تحلیل_زمانه 🌍 @TahlilZamane
#آورده اند که کفش طلحک را دزدیده بودند و به دهلیز کلیسا انداختهطلحک می گفت سبحان الله من خود مسلمانم و کفشم ترساست #عبید-زاکانی#تحلیل_زمانه 🌍 @TahlilZamane
📌دبیر شورایعالی امنیت ملی: ما فعلا فقط جریان نفت در تنگه هرمز را محدود کردهایم اما درصورت جنگ اقتصادی اجازه نمیدهیم نفتی از خلیجفارس حتی به روشهای دیگر خارج شود#تحلیل_زمانه 🌍 @TahlilZamane
«بوی گندم مال من — یا مدرنیتهستیزی شهرستیزان»بوی گندم مال من هر چی كه دارم مال تويه وجب خاك مال من هر چی میكارم مال تواین ترانۀ داریوش هنوز آدم رو سحر میکنه، در سالهای دهۀ پنجاه با تازهشهرنشینشدهها چه میکرده؟ ترانۀ «بوی خوب گندم» شمیمی از انقلابی بود که قرار بود در سالهای بعد رخ بده. گسستی و رویگردانی از جامعۀ جدیدی که در حال وقوع بود، بهتر از هر جا در این ترانه بیان شده. در این ترانه «شکافی پرنشدنی» رو میشه دید، بین «من» و «دیگری»؛ شکافی که ابعاد، شدت و حدتش بهتآوره و فقط با ابزار ادبی میشه توصیفش کرد. بیاید نگاهی به این ترانه بندازیم و شکاف بین «من ستمدیده» و «توی ستمگر» رو ببینیم:بوی گندم مال من هر چی كه دارم مال تويه وجب خاك مال من هر چی میكارم مال تواهل طاعونی اين قبيله مشرقیامتویی اين مسافر شيشهای شهر فرنگپوستم از جنس شبه، پوست تو از مخمل سرخرختم از تاوله، تنپوش تو از پوست پلنگتو به فكر جنگل آهن و آسمونخراشمن به فكر يه اتاق اندازه تو واسۀ خوابتن من خاك منه ساقه گندم تن توتن ما تشنهترين تشنۀ يك قطرۀ آبشهر تو شهر فرنگ آدماش ترمهقباشهر من شهر دعا همه گنبداش طلاتن تو مثل تبر، تن من ريشۀ سختتپش عكس يه قلب مونده اما رو درختنبايد مرثيهگو باشم واسه خاك تنمتو آخه مسافری خونِ رگ اينجا منمتن من دوست نداره زخمی دست تو بشهحالا با هر كی كه هست هر كی كه نيست داد میزنم:بوي گندم مال من هر چی كه دارم مال منيه وجب خاك مال من هر چی میكارم مال من— من: طاعونیام، تشنهام، تنم خاک منه، رختم تاوله، شهر من شهر دعا همه گنبداش طلا...— تو: مسافر شیشهای شهر فرنگ، تو فکر آهن و آسمونخراش، تنپوشِت مخمل، تن تو مثل تبر...تنها کافیه در نظر بگیریم در این ترانه «من ریشۀ تشنهای هستم و تو تبر!» تأکید فراوان بر مفاهیمی چون «خاک»، «گندم»، «مال» و «کِشتهها» کاملاً پیداست که این شعری عاشقانه و گلایهای میان «من و معشوقی نامهربان» نیست. شعر آشکارا مضامین سوسیالیستی داره و نتیجهای که میگیره کاملاً انقلابیه: «حالا با هر كی كه هست هر كی كه نيست داد میزنم: بوی گندم مال من هر چی كه دارم مال من، يه وجب خاك مال من هر چی میكارم مال من». ترانه رو شهیار قنبری سروده و داریوش با آهنگسازی واروژان در ۱۳۵۱ اجرا کرده. تضاد میان «شهر» و «روستا»، «شهرنشین» و «روستایی» که از جانمایههای اصلی انقلاب ۵۷ بود، مانیفست این ترانهست. مهاجرت گستردۀ روستاییان به شهرها در پی توسعه صنعتی و شهری، و بیگانگی این مردم با زندگی شهری و به خصوص «ستم و اجحافی» که با دیدن تنوع سطح زندگی شهری فکر میکردند نسبت بهشون روا داشته شده. البته شعر «بوی گندم» بیشتر محتوای اجتماعی داره، در حالی ایرج جنتی و داریوش ترانۀ دیگری (جنگل) دارند که آشکارا سیاسی و مرثیهسرایی برای «قیام سیاهکل» بود — عملیات مسلحانه چریکها لابد برای تصرف روستاها و بعد شهرها!اما برگردیم به شهرستیزی و مدرنیتهستیزی نهفته در این ترانه. میزس، متفکر لیبرال، به سال خورشیدی، پنجاه سال پیش از پیدایش این ترانه این وضعیت ضدشهریِ مهاجران تازهشهریشده رو در کتاب "سوسیالیسم"، هنگام نقد لیبرالیسمستیزی توضیح داده.میزس میگه: هر چه رفاه بیشتر و سریعتر رشد میکنه، شمار بیشتری مهاجر از روستا به شهرها سرازیر میشن و در نتیجه ضدیتهایی با برداشت لیبرال از دیدگاه اصل زور بیشتر میشه. این مهاجران خیلی سریع در حیات کسبوکار شهری جا میافتند و در ظاهر رسوم و دیدگاههای زندگی شهری رو میپذیرند، اما تا مدتها با اندیشۀ مدنی بیگانه میموندند. "فلسفۀ اجتماعی را نمیتوان به آسانی مانند لباسی نو بر تن کرد، بلکه باید آن را از رهگذر اندیشیدن درونی کرد." به همین دلیل — به گفته میزس — شهروندان جدید بیشتر در ظاهر شهروند میشن تا در باطن، و به استیلای منش و مرام غیرمدنی در شهروندان دامن میزنن. و در نهایت اینطور نتیجه میگیره:همۀ دورههای فرهنگی که لبریز از روح بورژوایی بوده، از همین رهگذر سقوط کرده است، و به نظر میرسد فرهنگ بورژوایی [دوران] ما هم — این شگفتانگیزترین تمدنی که تاریخ تاکنون به خود دیده — از همین رهگذر سقوط خواهد کرد. بربرهایی که از بیرون به دیوارهای شهرها یورش میآورند، تهدیدی برای این تمدن نیستند؛ بلکه باید از بغض شبهشهروندان داخل شهر ترسید؛ کسانی که تنها در رفتار بیرونی، و نه در اندیشه، شهروند شدهاند.داریوش یکی از نمایندگان بارز جامعۀ دهۀ پنجاه و اون نسل روشنفکریه. البته از عوامل روانشناختی هم نباید غافل شد. اینکه داریوش فرزند طلاق بود، در کودکی سالها در روستا بود و خیلی زود درگیر اعتیاد شد، باعث شد شاخکهای اجتماعی تیزی داشته باشه و میل به آنارشی داشته باشه.#شاهد_تاریخی Garajetadayoni | گاراژ#تحلیل_زمانه 🌍 @TahlilZamane
